» .برگزیده » محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی؛ ضعف‌ داستان‌نویسی امروز ایران

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۷ - ۱۲:۱۲

 کد خبر: 10705

نویسنده مجموعه داستانک آناناس مطرح کرد:

محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی؛ ضعف‌ داستان‌نویسی امروز ایران

گروه فرهنگ و هنر ـ وحید حسینی ایرانی با بیان اینکه ژورنالیست‌ها به علت شتاب‌زدگی در کارشان نثری خنثی، بی‌خطر و بدون فراز و فرود موسوم به نثر ژورنایستی دارند، گفت: یکی از ضعف‌هایی که داستان‌نویسی کنونی ایران به آن دچار است، محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی نویسنده‌ها است.

محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی؛ ضعف‌ داستان‌نویسی امروز ایران

به گزارش آتی نیوز، خوانش، نقد و بررسی مجموعه داستانک‌های (مینیمال) آناناس نوشته وحید حسینی ایرانی در چهارمین نشست «نگاه سوم»، چهارشنبه ۱۶ مردادماه برگزار شد.

علی براتی گجوان، مجری جلسه و از اساتید و فعالان داستان‌نویسی در مشهد در معرفی این جلسه و هدف از آن چنین، گفت: این جلسات از ابتدا بنیانش بر گفتگو با نویسنده و استفاده از تجربیات نویسندگی خود نویسنده است. وحید حسینی، جدای از آن‌که داستان‌نویس خوبی هست، از دیدگاه من، انسان مثبت‌اندیش و خوبی نیز هست. ضمناً ایشان روزنامه‌نگار و مسئول صفحه ادبستان روزنامه «شهرآرا» نیز است.

در ادامه، وحید حسینی ایرانی، نویسنده کتاب در پاسخ به اینکه «روزنامه‌نگاری چقدر بر نویسندگی تأثیر دارد؟»، عنوان کرد: این موضوع باعث می‌شود که نثرتان خراب شود. ژورنالیست‌ها به علت شتاب‌زدگی در کارشان نثر یکسانی دارند و شبیه به هم می‌نویسند؛ آنان نثری خنثی، بی‌خطر و بدون فراز و فرودی موسوم به نثر ژورنایستی دارند. در یکی دو دهۀ‌ اخیر، در داستان فارسی خیلی از منتقدان به این نثر ژورنالیستی اشاره می‌کنند که دلیل آن، رو آوردن تعدادی از روزنامه‌نگاران به داستان‌نویسی است. افرادی در ابتدا نقد در حوزه داستان می‌نوشتند و سپس رو آوردند به داستان‌نویسی که کار خراب‌تر شد و آن چیزی که به آن نثر ژورنالیستی گفته می‌شود، پدید آمد.

وحید حسینی ایرانی: یکی از ضعف‌های داستان‌نویسی کنونی ایران، محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی نویسنده‌ها است.

این داستان‌نویس مشهدی افزود: بنده خودم حدود ۱۱ سال در روزنامه کار کردم که در این میان به‌جز ۵ یا ۶ سال که در حوزۀ‌ ادبیات و هنر بود، باقی سال‌ها را در حوزه‌های اجتماعی کار کردم. یعنی از فقر نوشتم، از کودکان کار یا حتی از فاضلاب هم نوشتم؛ این باعث می‌شود نثر شما خراب شود اما از طرفی جهان شما را گسترش می‌دهد. یکی از ضعف‌هایی که داستان‌نویسی کنونی ایران به آن دچار است، این محدودیت سوژه و کمبود تجربۀ‌ زیستی نویسنده‌ها است.

براتی در ادامه خواستار توضیحاتی در ارتباط با انجمن ادبی که حسینی در کافه کتاب سلام برگزار می‌کند، شد که وی در پاسخ گفت: انجمن ماتیکان داستان سال ۸۳ زمانی ‌که بازار سازمان‌های مردم‌نهادها داغ بود، تشکیل شد. روزی یکی از خانم‌ها به نام رجایی پیش ما آمدند و گفتند یک انجمن داستان راه‌اندازی کنیم. دربارۀ عنوان آن هم که خیلی سؤال می‌پرسند، باید بگویم که به روحیه ناسیونالیستی من برمی‌گردد چراکه واژه‌ای پهلوی (ایران باستان) است. ماتیکان دو حوزۀ معنایی دارد که اولین آن یعنی یک امر اساسی که خب برای ما داستان، امری اساسی است. دومین آن یعنی کتاب، رساله، شرح‌ حال، داستان و تمام آنچه علاقۀ‌ ما را تحت پوشش قرار می‌دهد. این انجمن دو سال پیش در اولین جشنوارۀ انجمن‌های ادبی کشور، جزو برگزیده‌ها بود. هیچ بودجه‌ای هم نداریم. تنها تعدادی از بچه‌های علاقه‌مند در آن شرکت می‌کنند. در این مدت نویسنده‌های مطرحی را دعوت کردیم مانند حسن شهسواری، مهدی یزدانی خرم، مرتضی کربلایی‌لو و محمد طلوع. این‌ها را بدون بودجه با همراهی بچه‌های علاقه‌مند انجام دادیم و چراغ داستان را در شهر مشهد روشن نگه داشتند.

در ادامه حسینی ایرانی، داستانی با عنوان «قوس حرف خ» انتخاب و خوانش کرد.

پوراحمد، داستان‌نویس و فعال حوزۀ‌ داستان در نقد داستانی که خوانده شد، بیان کرد: آقای حسینی حق زیادی بر گردن داستان‌نویسان مشهد دارند. من آناناس را همان دو سال پیش که چاپ شد، خواندم. در همان زمان احساس کردم که قامت ادبی آقای حسینی خیلی بیشتر از داستانک‌های این کتاب است. البته داستانک از نظر من داستان نمی‌شود؛ داستانک مثل چیزهایی است که در تلگرام می‌خوانیم. چراکه در داستانک مجالی برای شخصیت‌پردازی نداریم؛ لذا گیرایی و جذابیت داستان را نداریم. در این کتاب، یکی از چیزهایی که نظر من را جلب کرده،‌ نه تعصب بلکه‌ علقه‌ و وابستگی است که به ایران و فرهنگ ایران به چشم می‌خورد. مثلاً داستان تازیان که به ایران حمله می‌کنند و ایرانیان را مجوس عنوان می‌کنند، این نشان از علاقۀ‌ ایشان به نام ایران دارد. در جایگاهی هم با بیان زیبا از کسانی‌که در جنگ تحمیلی از کشور دفاع کردند، تقدیر می‌کند. همه این‌ها نشان می‌دهد که ایشان به اعتقاد من نسبت به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، مسئول هستند.

نویسنده‌ کتاب در ادامه جلسه به توضیح پرداخت و گفت: زمانی که از بخش ادب و هنر روزنامه شهرآرا به بخش محلات رفتیم، یک‌جاهایی مطلب کم ‌می‌آوردیم، گاهی اوقات به علت کمبود خبرنگار خودم می‌نوشتم. تصمیم گرفتم مطالب اجتماعی بنویسم در حجم ۴۰۰ یا ۵۰۰ کلمه. در یک تعریفی که جمال میرصادقی دارد تا ۷۵۰ کلمه داستان کوتاه‌کوتاه یا به تسامح می‌توان به آن داستانک گفت. این‌ها همه جمع شد تا اینکه همین مجموعه ۷۷ داستانکی شد. در سال ۹۳ یا ۹۴، در نمایشگاه کتاب تهران مدیر نشر نو آقای بنی فاطمه را دیدم و در حال گپ و گفت به ایشان گفتم من تعدادی داستان‌کوتاه و داستانک دارم؛ او در پاسخ گفت داستان کوتاه که بازار ندارد مگر رمان. اما داستانک اگر تأیید شد، چاپ می‌کنم. من که برگشتم دیدم یک مجموعه نمی‌شود. لذا از آن شب، خودم را مجبور کردم که شبی یک داستانک بنویسم. این ۷۷ داستانک برآیند و منتخب همان‌هاست. زمان مجوزگیری کتاب، تعدادی از آن‌ها را حذف کردم. در جایی هم ناشر از من خواست جاهایی را اصلاح کنم که زیر بار نرفتم و به جایش داستان را حذف کردم.

حسینی در پاسخ به سؤال خبرنگار آتی نیوز مبنی بر اینکه چرا با روحیه ناسیونالیستی که دارد، اسم یک میوۀ‌ آفریقایی را برای کتاب برگزیده است، گفت: گفتم ناسیونالیسم، فاشیست که نیستم. بخشی از اسم کتاب به نویسنده بر‌نمی‌گردد و به ناشر برمی‌گردد. چیزی باید باشد که مخاطب را از داخل ویترین جذب کند. آناناس، اسم داستان طنزی است در کتاب، با حال و هوای دهه ۶۰ که کودکی من در آن گذشت.

وی در ارتباط با کتاب بعدی که از او منتشر خواهد شد، بیان کرد: همان‌طور که به ناشر هم گفتم، بیشترین فعالیت من در حوزۀ داستان کوتاه بوده نه داستانک و کارهایی که من را با آن می‌شناسند، داستان کوتاه‌های من است که از ۱۰ تا ۳۰ صفحه می‌شود. مجموعه‌ای هست از داستان‌های کوتاهم که باید از بین آن‌ها، انتخاب و برخی را بازنویسی کنم. سه‌، چهار تا رمان نصفه‌نیمه هم دارم که اگر دغدغه‌هایم کم شود، حداقل تا قبل از عید ۹۹، یک رمان منتشر می‌شود.

عباس‌زاده، مدرس داستان‌نویسی نقد خود را در ارتباط با داستان ارائه کرد و گفت: اولین چیزی که بعد از خواندن یک کتاب در ذهن من شکل می‌گیرد، این است که یک داستان چرا نوشته می‌شود و چه تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب دارد. اگر داستانی تأثیرگذاری نداشته باشد، بزرگ‌ترین رسالت خود را محقق نکرده‌ است. امروزه با استفاده از علم روانشناسی و با تجزیه و تحلیل ذهن انسان و استفاده از یک ‌سری از تکنیک‌ها، این تأثیرگذاری را انجام می‌دهند. یا از طریق یک موقعیت می‌توان روی خواننده تأثیر گذاشت و یا از طریق خلق یک شخصیت. اگر یکی از این دو نباشد، نمی‌توان روی خواننده تأثیر گذاشت. بیشتر داستان‌های اثرگذار هم همین دوتا را داشته‌اند. در مورد داستانک گفته می‌شود که هرچه کمتر نوشته شود، باز هم زیاد است و باید با کمترین کلمات، بار معنایی زیادی رسانده شود. در اینجا مجبوریم درون‌مایه داشته باشیم؛ در تعریف درون‌مایه گفته می‌شود که «اندیشه‌ای که در داستان‌ پنهان است و مخاطب باید آن را کشف کند». داستانک باید در حجم کوتاهی، داستانی را برای ما روایت کند هم اندیشه پنهانی در خود داشته باشد. وحید آقا هم با داستان‌ کوتاه‌هایش شناخته می‌شود؛ ولی همان‌طور که توضیح دادند، متأسفانه به خاطر محدودیت‌های اقتصادی یا سیاسی نمی‌توانند آثاری که خودشان دوست دارند منتشر کنند. لذا من فکر می‌کنم این کتاب شاید نتوانسته باشد آقای حسینی را کامل به ما معرفی کند تا داستان‌های ایشان.

در ادامه ثریا غلامی، فعال حوزۀ‌ داستان بیان کرد: فکر می‌کنم اولین ویژگی داستانک رسیدن به یک آن هست، درواقع یک اتفاق ناگهان حسی که آقای عباس‌زاده از آن به تأثیرگذاری یاد کردند. دومین زیرمتن هست، یعنی چیزی بگوییم و چیز دیگری مدنظر داشته باشیم. ویژگی بعدی، تفکر و ایده‌ای است که به شکل فشرده مطرح می‌شود. ویژگی‌ بعدی شخصیت و دغدغه مشخص است. در داستانک ما نمی‌توانیم انتظار عناصر کامل داستانی را داشته باشیم؛ با این تعریف وقتی به سراغ آناناس می‌روم، احساس می‌کنم که ایشان داستانک را می‌شناسد؛ یعنی می‌داند که چه چیز قرار است به مخاطب بدهد و این کار را می‌کند. هر کدام از سوژه‌هایی که ایشان انتخاب کردند، قابلیت آن را دارد که شما هم از زاویه دیگری به آن نگاه کنید و داستان خودت را بنویسی. من در کمترین مجموعه‌ داستانک دیدم که این اتفاق افتاده باشد.

حدود ۲۰ یا ۲۱ سالم بود که یک مأمور نیروی انتظامی جوانی را مورد ضرب و شتم قرار داد و پسر جوان بازداشت شد و به دادگاه رفت؛ من به دادگاه رفتم و به قاضی که روحانی نیز بود، گفتم که برخورد آقای مأمور برخورد درستی نبود ولی آن قاضی با رفتارش به من گفت دهانت را ببند. بنده گفتم با این فرض که این فرد خلافکار باشد، ولی این رفتار، موافق موازین اسلامی و انسانی نیست. وقتی دیدم که ایشان اهمیت نمی‌دهد، گفتم من خبرنگارم و وقتی از اینجا بروم، این مسئله را رسانه‌ای می‌کنم.

در ادامه حسینی در توضیح این موضوع که چه شد به سراغ روزنامه‌نگاری رفت، بیان کرد: حدود ۲۰ یا ۲۱ سالم بود که یک مأمور نیروی انتظامی جوانی را مورد ضرب و شتم قرار داد و پسر جوان بازداشت شد و به دادگاه رفت؛ من به دادگاه رفتم و به قاضی که روحانی نیز بود، گفتم که برخورد آقای مأمور، برخورد درستی نبود ولی آن قاضی با رفتارش به من گفت دهانت را ببند. بنده گفتم با این فرض که این فرد خلافکار باشد، ولی این رفتار، موافق موازین اسلامی و انسانی نیست. وقتی دیدم که ایشان اهمیت نمی‌دهد، گفتم من خبرنگارم و وقتی از اینجا بروم، این مسئله را رسانه‌ای می‌کنم. این در فکرم بود که باید جبران کنم، تا اینکه سال ۸۳ تصمیم گرفتیم با بچه‌های ماتیکان نشریه‌ای منتشر کنیم ولی وقتی به ارشاد رفتیم، فهمیدیم پروسه‌ طولانی‌مدتی دارد. لذا نشریه را به شکل کتاب چاپ کردیم و اولین تجربه روزنامه‌نگاری من با سردبیری در آن نشریه بود.

بعدها دوستان پست‌مدرن ما نشریه دال را درآورده بودند که از نظر نگاه هم خیلی با ما فرق داشتند؛ من یک ملی‌گرای مصدقی بودم و آن‌ها به هیچ ایدئولوژی محدود نبودند.

حسینی در ادامه گفت: بعدها دوستان پست‌مدرن ما نشریه دال را درآورده بودند که از نظر نگاه هم خیلی با ما فرق داشتند؛ من یک ملی‌گرای مصدقی بودم و آن‌ها به هیچ ایدئولوژی محدود نبودند. مجوز آن‌ها آمد ولی کسی را نداشتند که نشریه را دربیاورند. آقای پژمان گلچین که آن موقع مدیرمسئول نشریه بود،‌ به من پیشنهاد کرد نشریه را دربیاورم و بعد از آن دوندگی برای پیدا کردن اسپانسر شروع شد و بعد از سه شماره به خاطر مشکلات مالی متوقف شد. تجربه بعدی، مجله هنر بود که با آن تازه دیده شدیم و بزرگان ادب و شعر و افرادی چون محمود دولت‌آبادی، سیمین بهبهانی با آن طنز خاصش، محمدعلی سپانلو و آقای خوئی برای ما مطلب فرستادند. تا آنکه باز به خاطر مسائل اقتصادی زیرش ماندیم که بعد من به شهرآرا رفتم و حالا ۱۱ سال است که آنجا مشغول هستم.

انتهای پیام/


برچسب ها :
ارسال دیدگاه

بایگانی اخبار