» .مشروح خبر » مشروح خبر | تبعیض در جو فرهنگی مشهد/ ادعا داریم پایتخت فرهنگی هستیم!

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۴/۱۷ - ۱۵:۵۱

 کد خبر: 10000

یک فعال فرهنگی مطرح کرد:

مشروح خبر | تبعیض در جو فرهنگی مشهد/ ادعا داریم پایتخت فرهنگی هستیم!

گروه فرهنگ و هنر ـ ماشاالله جعفرنیا با انتقاد از جو فرهنگی مشهد، گفت: بعد از ۳۰ سال، مشهد جو فرهنگی خودی و نخودی دارد و تبعیض قائل می‌شوند و با این حال ادعا داریم که مشهد پایتخت فرهنگی جهان اسلام است.

مشروح خبر | تبعیض در جو فرهنگی مشهد/ ادعا داریم پایتخت فرهنگی هستیم!

به گزارش آتی نیوز، سلسله نشست‌های بررسی تجربه تحزب در ایران و جهان با موضوع «تجربه ایرانی؛ حزب توده» با حضور علی سپندارمذ، روزنامه‌نگار یکشنبه، ۱۶ تیرماه در دفتر حزب اراده ملت ایران، دفتر مشهد برگزار شد.

در ابتدای این نشست به مناسبت روز قلم از ماشاالله جعفرنیا، از فعالان ادبی و از اعضای حزب اراده ملت با حضور علی صابری، مسئول حزب اراده ملت ایران شعبه خراسان رضوی و سیدمحسن ابوترابی، مسئول حزب در مشهد با اهدای لوح تجلیل به عمل آمد.

در ادامه، مجری مراسم با بیان اینکه طی سال‌های گذشته برای خیلی‌ها روز قلم با حضور ماشاالله جعفرنیا یادآوری می‌شده است، یادداشت محمدکاظم کاظمی در مورد این شخصیت را قرائت کرد.

در این یادداشت آمده است: «مرد پشت صحنه ادبیات مشهد. او را کمتر در سخنرانی‌ها دیده‌ایم. اصلاً اهل سخنرانی نیست حتی بلد نیست که برای عکس گرفتن ژست بگیرد. ۲۰ سال و یا شاید بیشتر است که از هر جلسه‌ای که بیرون می‌آیی، این مرد خستگی‌ناپذیر را با کتاب‌ها، جزوه‌ها و اطلاعیه‌هایی در زیر بغل می‌بینی که با چهره‌ای خندان ولی در عین حال با یک حزنی پنهان آن‌ها را بین شرکت‌کنندگان توزیع می‌کند و می‌رود. حتی بدون نگرانی از اینکه کسی به آن جلسات می‌رود یا نه. او آدمی است رنج‌کشیده که همیشه پیاده می‌آید و می‌رود و پس از ۶۰ سال زندگی، هنوز سر و سامانی نیافته است و هنوز مجرد است و به قول شاعر نامی از او به‌عنوان پرسنل هیچ اداره‌ای نیست. با همین حال که خیلی از ما در خیلی از مشاغل سهل و آسان و ادبی‌مان خسته شده‌ایم، او بیش از دو دهه است که خستگی‌ناپذیر بر سر کار دیرین خود است. ماشاالله جعفرنیا پیش‌تر داستان می‌نوشت، ولی هیچ‌گاه در هیچ جا درست دیده نشد. به طرز عجیبی اهل مطالعه است و اهل مطالعه بود و هنوز در برخی کتابخانه‌های عمومی مشهد، کتاب‌هایی را می‌بینیم که در آن‌ها گرد مجموعه حروف «سیاه» خط کشیده شده است، حتی در میان کلمه آسیابان. این‌ها همه مال ماشاالله جعفرنیا است. او حتی روی پوسترهای روی دیوار هم همین کار را می‌کرد او اعتقاد عجیبی داشت که همه بدبختی‌های ملت زیر سر سازمان سیا هست به همین دلیل چشمش به دنبال سیا بود. حتی مثلاً در تاریخ بیهقی. باری من هم باید اعتراف کنم که از این فرد چیز بسیاری نمی‌دانم، ولی همین آگاهی‌های مختصر را دوست دارم منتشر کنم تا حداقل گاهی به این فکر بیفتم که به‌راستی چرا هیچ‌وقت این آدم را از حاشیه به متن نیاوردیم. چرا برای اینکه ۳۰ سال است در سرسرای شعر جلسات مشهد به سر می‌برد، کاری نکردیم».

ماشالله جعفرنیا: بعد از ۳۰ سال، مشهد جو فرهنگی خودی و نخودی دارد و تبعیض قائل می‌شوند و با این حال ادعا داریم که مشهد پایتخت فرهنگی جهان اسلام است.

در ادامه ماشاالله جعفرنیا با بیان اینکه خیلی خوشحالم که برای نخستین بار لوح می‌گیرم، گفت: بعد از ۳۰ سال، مشهد جو فرهنگی خودی و نخودی دارد و تبعیض قائل می‌شوند و با این حال ادعا داریم که مشهد پایتخت فرهنگی جهان اسلام است اما با کدام عملکرد و سرمایه؟. حدود ۲۰ کتاب نوشتم. اولین کتابم را ۲۰ سال قبل به نام «زمین نخرید» نوشتم و با اسم این کتاب مشهور شدم. مسئله این است که از کلمه زمین می‌توانیم خیلی داستان‌ها بگیریم و خواسته‌های دیگر خود را مطرح کنیم. مسئله زمین در مشهد دچار بحران و طلسم شده است. قدیم مشهد برای ۵۰۰ هزار نفر بود اما الان مشهد ۴، ۵ میلیونی داریم. سه سال است که مشهد آب ندارد و فضای آب و هوای آن از کنترل خارج شده است. یک زمانی یکی از زمین‌خواران به من گفت «تا ۵۰ کیلومتر بعد از مشهد در اختیار ماست و با هر نرخی بخواهیم زمین خودمان را خرید و فروش می‌کنیم و از شما هم هیچ کاری برنمی‌آید». ما هنوز هم یک گروه منسجم و جنبشی که در این زمینه برای محیط زیست و روز زمین پاک صحبت و اقدام کند تا جلوی ضررها و خسارت‌ها را بگیرد، نداریم. متأسفانه کمی هم رابطه احزاب ما با مردم قطع شده است. اگر می‌خواهیم در آینده مشکلات، بحران‌ها و کارهای عقب‌مانده درست شود، باید یک حزب قوی داشته باشیم، حزبی که پایگاه، رابطه و پارتی داشته باشد. اگر آمریکا حمله کرد در کدام حزب، اساس‌نامه و مرام‌نامه حرفی نوشته که ما باید در مقابل آمریکا چه کنیم؟ یا شوروی حمله کرد یا قحطی شد و کشاورزی از بین رفت چه باید بکنیم؟ در چند جلسه قبلی که بقیه دوستان هم بودند گفته شد که امسال برای مجلس، سال سرنوشت است تا یک مجلس درست داشته باشیم و بتوانیم قوانین اساسی که به درد ما می‌خورد را از مجلس بگیریم. مثل جریان سیلی که آمد و خود مردم به صحنه آمدند و کمک کردند زیرا اعتمادها از دولت سلب شده است. مسئله دیگر این است که آمریکا می‌آید یا نمی‌آید؟ برنامه چیست؟ یا حزبی داشته باشیم که در آن یک سری افراد یکپارچه، هم دل و هم‌زبان حضور داشته باشند و بتوانند در مجلس، به غیر از این لیست امیدی که معلوم نیست چه می‌کنند و چه بلایی سر خود و مردم درمی‌آورند، کار کنند. دنیا دارد نگاه می‌کند که با کدام حرف و عملمان می‌خواهیم مسیر تاریخ را عوض کنیم. من آدم مستقلی بودم و تاکنون یک کتاب من را ارشاد، دانشگاه، آستان قدس و شهرداری چاپ نکرده است. خودم کتاب نوشتم، مجوز گرفتم و پخش کردم. ما امروز به بن‌بست رسیدیم و باید با این تعداد ۲۰، ۳۰ میلیون نفر کاری کنیم. من در محله‌ای به دنیا آمدم که حزب‌اللهی، چریکی و ساواکی با هم بودند. من پای صحبت‌های محمدتقی شریعتی و علی شریعتی نشستم و اگر احسان شریعتی هم سخنرانی داشته باشد، باز هم حاضر می‌شوم. یک روز به احسان شریعتی گفتم برنامه شما چیست؟ گفت: همان برنامه پدرم، پدرم سعی کردند مردم ایران کتاب‌خوان شوند، ولی متأسفانه نشدند.

وی افزود: تیراژ کتاب‌ها بسیار پایین و باعث ناراحتی است. در مورد خط کشیدن دور کلمه «سیاه» در کتاب‌ها هم باید بگویم که ما دچار بن‌بستی هستیم، قاره ما چیست؟ آسیا به کجا می‌رود؟ آیا فقر فرهنگی کم شده و رشد را در کشورهای آسیایی شاهد هستیم؟ بیکاری چرا زیاد شده و.. . بیکاری و سوسیالیسم زیاد است. کدام یک از سیاستمداران ما امروز خودفروخته نیستند؟ کدام یک علیه زر و زور و تزویر مبارزه کردند؟ کدامشان جاده صاف کن سرمایه‌داری نبودند. این‌ها باید جایی بحث و گفتگو و نقد شود. علم واقعی به ما داده نشده و از همین رو دچار مشکل می‌شویم. کتاب «شست و شوی مغزی» در مورد عملکرد سازمان سیا است. باید بررسی و گفته شود که آیا ریشه سازمان سیا در ایران حذف شده است یا افرادی دارد و در آینده چه خواهند کرد؟

علی سپندارمذ: حزب توده یک معما در تاریخ ایران است. اهل قضاوت خیلی داوری کردند و اهل سیاست از زاویه خود به این حزب پرداختند.

در ادامه علی سپندارمذ، روزنامه‌نگار به ارائه توضیحاتی در مورد شکل‌گیری حزب توده در ایران پرداخت و ابراز کرد: حزب توده یک معما در تاریخ ایران است. اهل قضاوت خیلی داوری کردند و اهل سیاست از زاویه خود به این حزب پرداختند. شاید حزب توده و سرنوشتش، واقعیتی است که تاریخ چپ‌گرایی به‌صورت رادیکالی در ایران طی می‌کند و در نهایت نتایج خود را هم بروز می‌دهد. اگر فرض کنیم که حزب توده، یک حزب مارکسیستی به آن معنای خاص خود هست، شروع فعالیت مارکسیستی در ایران از انجمن‌های سوسیال‌دموکرات و تحت تأثیر منطقه قفقاز، رشت و همدان بود. افراد مرکزی این جریان یک درک احساسی از بحث دموکراسی و انقلاب زحمتکشان داشتند و گرد هم آمده بودند. به لحاظ گفتمانی نمی‌شود آن‌ها را مارکسیست فرض کرد. ما در اجتماعات، کسانی را داشتیم که در انجمن‌های فراماسونری مثل جمعیت آدمیت هم حضور داشتند و از گفتمان مشخصی تبعیت نمی‌کردند. در تبریز چهره شناخته‌شده‌ای که از این‌ها می‌توان نام برد، تقی زاده است. نحله‌ای که در رشت حضور داشتند، به رهبری سردار محیی بودند. این‌ها هسته اولیه حزب کمونیست ایران را رقم می‌زنند. این حزب دموکرات به حزب کمونیسم ایران مشهور می‌شود. کمیترن همان سازمان بین‌الملل کمونیست‌ها هست. این‌ها در ابتدا در باکو شکل گرفتند. سلطان‌زاده (میکائیلیان) نماینده رسمی ایران در کمیترن است که توسط استالین کشته می‌شود. همچنین پیشه‌وری را داریم که در باکو زندگی می‌کرده و همان جا درس می‌خواند و در اولین کنگره حزب کمونیسم جزو اعضا اصلی انتخاب می‌شود. این‌ها سعی می‌کردند بر قیام جنگل تأثیر بگذارند و لذا میرزا کوچک خان جنگلی را در یک کشتی روسی ملاقات می‌کنند و میرزا با این‌ها همراه نمی‌شود. بعدها پیشه‌وری در تهران در روزنامه حقیقت سرمقاله نویس می‌شود. از دیگر اعضا حیدرخان افشار (حیدراوقلی) است که برای حل اختلاف دموکرات‌های ایران با انقلابیون روس وارد ایران می‌شود. در آلمان مرتضی علوی، برادر بزرگ علوی، مجله «پیکار» را منتشر می‌کند که رضاخان، دعوی را علیه این نشریه در آلمان به راه می‌اندازد و باعث تعطیلی آن می‌شود.

وی ابراز کرد: آخرین فعالیت حزب کمونیسم در دوران رضاخان تحت تأثیر سه نفر است، عبدالصمد کام بخش، کامران و تقی ارانی که مجله دنیا را منتشر می‌کنند. تقی ارانی، یک روشنفکر چپ‌گرا بود که از آلمان به ایران برمی‌گردد. دانشجویان حزب کمونیسم خیلی در کمونیسم جهانی تأثیر دارند و هر کدام در کشور خود یک انقلاب ایجاد می‌کردند. کتابی به نام «کمونیسم در ایران» داریم که یکی از سرهنگ‌های سازمان امنیت نوشته و از متن اعترافات نوشته شده این افراد است و جزئیاتی از این حزب به ما می‌دهد. عبدالصمد کام بخش وقتی بازداشت می‌شود، اعترافاتی را می‌نویسد و نام ۵۳ نفر از این افراد را که دور هم جمع شده بودند به‌عنوان اعضای مرکزی حزب کمونیسم بیان می‌کند. همچنین بزرگ علوی در کتاب «پنجاه و سه نفر» این موضوع را توضیح می‌دهد. هسته اولیه شکل‌گیری یک حزب کمونیستی وابسته به این حزب در شوروی در ایران پیرامون همان ۵۳ نفر بوده است.

این روزنامه‌نگار هم ادامه داد: این ۵۳ نفر با سقوط رضاخان از زندان آزاد می‌شوند. بعد هم افراد باقی مانده از این گروه دور هم جمع می‌شوند. یک دوره‌ای را از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتای مرداد ۱۳۳۲ داریم که در این دوره تاریخی بحث‌های حزب توده مطرح است و به ما کمک می‌کند تا جریان‌های سیاسی را که منجر به انقلاب ۵۷ شد بهتر بشناسیم. در دوران بعد از شهریور ۱۳۲۰، ایران توسط متفقین (انگلیس، آمریکا و شوروی) اشغال می‌شود. در این دوره با سه گرایش که هر سه وابسته به خارج کشور بود، مواجه هستیم. خیلی مهم است که بدانیم چرا این‌قدر قدرت‌های شوروی و آمریکا در ایران محبوبیت پیدا می‌کنند؟ تصوری که آن زمان در مورد شوروی و آمریکا بود، تصور یک کشور سلطه‌جو نبود. آمریکا در ایران و به‌ویژه در میان ملی‌گرایان، خوش‌نام بود چون آمریکا سلطه انگلیس را تجربه کرده و خودش نتیجه یک انقلاب و آزاد شده بود. از طرفی در جهان هم شعارش آزادی بود. در همین دوران، آمریکا به روسیه اولتیماتوم جهت خروج نیروهایش از ایران را می‌دهد و تصور این بوده که آمریکا آمده تا ما را آزاد کند. اصلاً برخی حمایت از آمریکا را تنها امید برای استقلال می‌دانستند. جریان‌های وابسته به انگلیس هم از بقایای لژهای فراماسونری بودند. تصور برخی روشنفکران دوره مشروطه این بود که باید سر تا پا غربی شویم تا ما را نجات دهند. در دهه ۱۳۲۰ جریان وابسته به انگلستان، حزب اراده ملی با حضور سیدضیاالدین طباطبایی است. وی بعد از برگشت از انگلستان و راه‌اندازی روزنامه به دنبال راه‌اندازی سلطنت خود به پشتوانه انگلستان است. آن زمان آمریکا به جهت دوری از صحنه جنگ جهانی دوم، پیروز واقعی جنگ بود.

اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ به معنای اشغال توسط آمریکا نیست. چون ما از قدیم با روس‌ها دست به یقه بودیم و تصور ما این بود که آمریکا با ما کاری ندارد.

وی توضیح داد: نقش متفاوت آمریکا از شوروی و انگلیس که در ظاهر می‌کوشیدند ایران را میان خود تقسیم کنند، سبب توجه عده‌ای به آمریکا شده بود. اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ به معنای اشغال توسط آمریکا نیست. چون ما از قدیم با روس‌ها دست به یقه بودیم و تصور ما این بود که آمریکا با ما کاری ندارد. در همین فضا روس‌ها به خاطر منافع خود در اروپای شرقی ایران را ترک می‌کنند و تصور برخی افراد داخلی این بود که این اقدام روس‌ها به دنبال اولتیماتوم آمریکا به روس‌ها برای ترک ایران بوده است. طبق اسناد، جبهه ملی خیلی تمایل به آمریکا داشته است. حتی دکتر مصدق یک سخنرانی قرایی در دانشگاه آمریکا دارد و می‌گوید «شما مردم آمریکا بیانیه استقلال خودتان از انگلستان را در همین‌جا خواندید و ما می‌خواهیم مانند شما و با کمک شما انگلیسی‌ها را از ایران بیرون کنیم». لذا این‌ها شدیداً به آمریکا امید داشتند و این وضعیت تا ملی شدن صنعت نفت ادامه داشت. در این فاصله سازمان سیا شکل می‌گیرد و این سازمان، ایران را فرصت خوبی برای اولین تحرکات بین‌المللی خودش می‌داند که حتی در این برهه بنابر منافع خودشان شروع به خرید و فروش مقامات ایران می‌کنند. انتشارات حزب توده کتابی به نام «تاریخ توسعه‌طلبی حزب توده در ایران» دارد که در این کتاب نشان می‌دهد چه طور آمریکایی‌ها، مسئولیت نهادهای مختلف کشور را بر عهده داشتند.

عده‌ای تصوری می‌کردند که شوروی می‌تواند کشور را از استعمار نجات دهد.

وی در ادامه به جریان‌های وابسته به شوروی در ایران اشاره کرد و گفت: تصوری هم که در مورد شوروی بود، همین بود که می‌تواند کشور را از استعمار نجات دهد. یعنی همان نگاهی که نیروهای چپ و کمونیستی به لیبرال‌ها در آمریکا داشتند، این گروه به روسیه داشتند. برای آشنایی با شکل‌گیری حزب توده می‌توانید به کتاب احسان طبری به نام کژراهه مراجعه کنید. بررسی هر کدام از شخصیت‌های این جریان و گرایش‌ها و اختلافات آن‌ها را در جلسات بعدی پیگیری می‌کنیم.

انتهای پیام/ ۱۰۱۱


برچسب ها :
ارسال دیدگاه