» .مشروح خبر » مشروح خبر | ضرورت بازخوانی عرفان شریعتی/ نگاهی دوباره به ایده «عرفان، آزادی و عدالت» داشته باشیم

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۴/۰۲ - ۱۶:۵۵

 کد خبر: 9623

یک پژوهشگر:‌

مشروح خبر | ضرورت بازخوانی عرفان شریعتی/ نگاهی دوباره به ایده «عرفان، آزادی و عدالت» داشته باشیم

گروه فرهنگ و هنر ـ‌ علی طهماسبی بر ضرورت نگاه دوباره به «ایده عرفان، آزادی و برابری» تأکید کرد و گفت: قبول دارم که بعضی از حرفهای شریعتی شاید امروز قابل قبول نباشد، اما باید به این ایده عرفان، آزادی و برابری نگاه دوبارهای داشته باشیم.

مشروح خبر | ضرورت بازخوانی عرفان شریعتی/ نگاهی دوباره به ایده «عرفان، آزادی و عدالت» داشته باشیم

به گزارش آتی نیوز، نشست از عرفان سنتی تا عرفان شریعتی، پنج‌شنبه، ۳۰ خردادماه در مشهد برگزار شد.

علی طهماسبی، پژوهشگر در ابتدا با تاکید بر این‌که عرفان در همه ادیان وجود داشته است، گفت: عرفان جریانی است که در همه نحله‌ها وجود داشته و فقط در اسلام نبوده است. ولی همه این عرفان‌ها در یک چیز مشترک هستند و آن هم به نوعی توجه به معنای هستی و بودن انسان در این جهان است. از همین جاست که عرفان با گوهر دین پیوند پیدا می‌کند. این را هم باید بگویم که انواع عرفان‌های بشری متناسب با زمان و مکان و بسیاری از عوامل مختلف دیگر مثل اقتصاد، سیاست و… تاثیراتی بر جریان عرفان داشته است. عرفان سنتی یک جریان بشری در طول تاریخ است که ادامه دارد.

وی شروع شکل‌گیری عرفان اسلامی را قرن اول هجری دانست و حسن بصری را از پیشگامان آن معرفی کرد و افزود: این عرفان زهدگرا و زاهدانه است و نداشتن و نخواستن را پیشه خودش می‌کند و این‌که کلاً چشم بردنیا فروببندد و فقط رابطه‌اش را با خدا تنظیم بکند و کاری با خلق نداشته باشد. حال این سوال مطرح می شود که  به چه دلیل اسلام جمع‌گرا به سمتی رفت که عرفان و خلق‌گریزی در آن جایگزین این چیزها می‌شود؟ اگر شرایط را نگاه کنید، می‌بینید بعد از معاویه و وقتی که یزید خلیفه می‌شود، وقایع سهمگینی رخ می‌دهد؛ مثل قتل عام مدینه، تخریب خانه کعبه و قتل امام حسین در کربلا. بسیاری از نخبه‌ها که نمی‌خواسنتند تن به همکاری با خلافت بدهند یا مبارزه بکنند، ترجیح می‌دادند زاهد شوند. این عرفان زاهدانه در دوره بنی‌عباس یک شاخه دیگر هم به نام عاشقانه پیدا می‌کند. این‌جا به جای ترس از خدا عشق ورزیدن به خدا را مطرح می‌کرد و کاری به کار جامعه و خلق نداشته است. جالب است که خلفای بنی‌عباس از این عرفان حمایت می‌کردند و می‌رفتند سراغ این عرفا و طلب مغفرت و برکت می‌کردند. عرفان دیگری هم در خراسان شکل گرفت که رنگ و بوی مردمی داشت. این عرفان انسان‌گرا از زمان بایزید شروع می‌شود. او کعبه را برمی‌دارد و انسان را جای آن می‌گذارد. کار خلاقانه انسان‌گرایی بایزید بسطامی، حج نرفتن و همین انسان را جای کعبه گذاشتن است. پس از بایزید نوبت به حلاج می‌رسد. عرفان انسان‌گرا در خراسان شکل گرفت و در بصره رونق پیدا نکرد زیرا آن زمان در ایران، سامانیان سرکار بودند که گوش به حرف خلیفه نمی‌دادند و کاری به آن‌ها نداشتند. لذا بایزید و خرقانی احساس آزادی بیشتری در دستگاه خلافت داشتند. اما حلاج در خود بغداد، عرفان انسان‌گرا را مطرح می‌کند، وی اول هزار تازیانه می‌خورد، بعد اعدام می‌شود و جنازه‌اش را می‌سوزانند. در حالی که عرفان خراسانی در ایران دستش بازتر بود، ولی حرفش را جویده جویده می‌زد.

علی طهماسبی: ابوسعید ابوالخیر در اوج عرفان انسان‌گراست. او اولین کسی است که سماع و موسیقی و رقص را وارد خانقاه می‌کند. حرفش هم این است که مردم باید شادی کنند و اندوه و ترس برای چیست.

وی در ادامه بیان کرد: بعد حلاج نوبت به خرقانی می‌رسد. ابوالحسن بلندترین قله عرفان است. از نظر ابولحسن این‌که چه دارای شریعتی هستیی اصلاً مطرح نیست. او به گوهر دین کار دارد نه چیز دیگری. همزمان با خرقانی، ابوسعید ابوالخیر داریم که او هم در اوج عرفان انسان‌گراست. او از مهنه تا نیشابور در رفت و آمد است و اولین کسی است که سماع و موسیقی و رقص را وارد خانقاه می‌کند. حرفش هم این است که مردم باید شادی کنند و اندوه و ترس برای چیست. تا جایی علمای نیشابور به محمود غزنوی نامه می‌نویسند «این‌جا کسی آمده که روی منبر بیت می‌خواند و جوان‌ها را دعوت می‌کند و سفره‌های آن‌چنانی پهن می‌کند و سماع دارد و … فکری به حال او بکنید وگرنه در این‌جا فتنه‌ای برپا می‌شود». از مخالفان جدی ابوسعید هم قشیری است که او هم نیشابوری است و اهل شریعت و عرفان خدامحور. این‌ها تا قرن ۵ و ۶ هجری است. بعد هم که فتنه غزها را داریم و حمله مغول که باعث می‌شود عرفان انسان‌گرای خرقانی و ابوسعید را نداشته باشیم.

علی طهماسبی با اشاره به این‌که عرفان در دوران بعد از جنگ‌های صلیبی رنگ و بوی عرفان به خودش گرفته است، گفت: کم‌کم خلافت بغداد ضعیف می‌شود و همین دوره‌ها هست که جنگ صلیبی رخ می‌دهد و همه این اتفاقات باعث می‌شود شکل و شمایل عرفان به تناسب شرایط اجتماعی و سیاسی تغییر ‌کند و رنگ و بوی فلسفی بگیرد. یکی از مهم‌ترین کسانی که در این جریان کار کرد، سهروردی بود که به دست پسر صلاح االدین ایوبی کشته شد. شیخ شهاب الدین، دین را به صورت خیلی سمبلیک شرح می‌دهد و کتاب‌هایی دارد که خوانش آن در زمان فعلی دشوار است. در قرن ششم و هفتم عرفان تحت فلسفه ابن رشد فلسفی می‌شود. بعد از ابن رشد، ابن عربی می‌آید. وی، منادی عرفان جدیدی می‌شود که در آن حرف‌های جدی زیادی زده می‌شود. واقعیت این است که در آثار ابن عربی رگه‌های بسیار جالبی وجود دارد که شاگردانش می‌گوید او دین را کشته است. مخصوصاً آن‌جایی که از ولایت انسان کامل صحبت می‌کند و خودش را خاتم‌الاولیا خطاب می‌کند و مقام ولایت را از نوبت و رسالت بالاتر می‌داند. وی برای این‌که این ماجرا را توجیه کند، می‌گوید پیامبر ولی است. انسان کامل که طرح می‌شود و مسئله ولایت معنوی پیش می‌آید، در مقابل آن عزیزالدین نسفی می‌آید که با انسان کامل ابن عربی مشکل دارد. او می‌گوید بدان این انسان کامل را اسامی زیاد است. انسان کامل را شیخ و مهدی و امام و صاحب زمان گویند و عیسی که مرده را زنده کند و این انسان کامل در دنیا باشد. نسفی در دوره‌ای به رد ادعای ابن عربی پرداخته است و می‌گوید انسان هیچ قدرتی ندارد و کسی آن را نمی‌شناسند. ولی انسان کامل را قلب جهان هستی می‌داند و می‌گوید اگر نباشد، دنیا از هم می‌پاشد. این جریانات تا فروپاشی ایلخان‌ها وجود دارد. در زمان ایلخان‌ها ایران تاحدودی استقلال پیدا می‌کند. به ویژه در زمان غازاخان و الجاتیو، نوعی شیعه‌گرایی شکل می‌گیرد و به امام علی (ع) احترام بیشتری می‌گذارند، شیعه‌ای که خلفای راشدین و ائمه (ع) را قبول دارد. بعد از این‌که ایلخانان مغول از بین می‌روند و صفی الدین اردبیلی روی کار می‌آید، هنوز ایلخانان روی کار هستند و ابوسعید آخرین پادشاهشان بر مسند قدرت نشسته است. ایلخانان به صفی الدین اردبیلی احترام زیادی می‌گذارند و املاک زیادی به او می‌بخشند. تا آن‌جا که او بر اردبیل سلطنت می‌کند و موقعی که سفره می‌انداختند تا پیروانش بیایند برای شام و ناهار، طبل می‌زدند که همه بشنوند و بیایند. خودش هم اهل شب زنده‌داری و تهجد بوده است. بدعت صفی الدین در عرفان، این است که جانشین او باید از اولاد خودش تعیین شود. یعنی همان رویه‌ای که در دستگاه خلافت بغداد بود، گویی فره ایزدی در خاندان آن‌ها وجود دارد و از پدر به فرزند می‌رسد. در امپراتوری صفوی مقام فقیهان و روحانیون از سلطان و قطب خانقاه فروتر است و شاه مقامش از او بالاتر است. درحالی که در دوره قاجار برعکس است. شاهان صفوی خودشان را دارای فره ایزدی می‌دانستند و داستان‌ها و افسانه‌های زیادی برای آن‌ها ساخته بودند. مثلاً می‌گفتند که یکی از نوه‌های شیخ صفی‌الدین هفت سال غیبت صغری داشته و پیش طایفه جن رفته و از آن‌ها قرآن و حدیث یادگرفته است. این‌ها نه فقط در اردبیل که در همه‌جای ایران مریدانی پیدا می‌کنند. مریدانی که بیشترشان کوچ‌نشین و روستایی بودند و گرایش شیعی داشتند. از زمان شیخ جنید به بعد تبدیل به قزلباش می‌شوند. این قزلباش‌ها معمولاً از عشایر و روستاییان بودند. قزلباش‌ها داستان‌هایی برای شاه اسماعیل ساختند و او را در ۱۳ سالگی به حکومت رساندند. داستانی که برای او ساختند، این است که امام زمان در این سن او را به نزد خود فراخوانده و با دست مبارکشان تاج بر سر او نهاده و شمشیر و نشان پادشاهی به دستش داده و او را مأمور تشکیل حکومت کرده. این داستان‌ها برای غلبه بر فقیهان و تحمیق عوام الناس ساخته و گفته می‌شد.

وی ادامه داد: شاه اسماعیل دشمنان خودش را با زجر حیرت‌انگیزی می‌کشت. مثلاً زنده زنده مخالفانش را می‌سوزاند یا عسل به بدنشان می‌مالید تا نیش زنبورها بهتر به آن‌ها اثر ک و زجرکش شوند. این کارها را آدمی انجام می‌دهد که قطب خانقاه است. شما وقتی آن همه روایات عجیب را درباره پهلوانی امام علی (ع) و معجزاتی که درباره ایشان نقل می‌شود می‌خوانید، احتمال نمی‌دهید که همه این‌ها برای توجیه این حکومت‌های قدار باشد. آیا این احتمال را نمی‌دهید که این روایات‌ها برای توجیه بربریت شاه عباس و اسماعیل ساخته شده باشد؟ من این احتمال را می‌دهم.

شریعتی، شیعه علوی را از صفوی جدا کرده است. این داستانهایی که هنوز از حضرت علی (ع) نقل میشود، ادامه همان راه، شیعه صفوی است و بعد از اینکه شریعتی میان شیعه علوی و صفوی مرز کشید، باز میبینیم که وزنه شیعه صفوی در این دوره و زمانه قویتر است.

طهماسبی با اشاره به این‌که شریعتی، شیعه علوی را از صفوی جدا کرده است، اظهار کرد: شیعه علوی به عدالت و آزادی‌خواهی او می‌اندیشد و آن‌ها را مطرح می‌کند. شیعه علوی یاد این سخن می‌افتد که می‌گوید وای بر علی که اگر سر سیر به زمین بگذارد و کسی در یکی از ایالت‌های دورافتاده مسلمان گرسنه باشد. شیعه صفوی اما می‌گوید وقتی حضرت آدم گناه می‌کند، به ۵ تن متوسل می‌شود و… . این داستان‌هایی که هنوز از حضرت علی (ع) نقل می‌شود، ادامه همان راه، شیعه صفوی است و بعد از این‌که شریعتی میان شیعه علوی و صفوی مرز کشید، باز می‌بینیم که وزنه شیعه صفوی در این دوره و زمانه قوی‌تر است.

در عرفان سنتی نه آزادی انسان وجود دارد و نه عدالت.

این پژوهشگر در ادامه بیان کرد: در عرفان سنتی مانند عرفان ابن عربی که نگاه می‌کنیم، نه آزادی انسان در آن وجود دارد و نه عدالت. کلمه آزادی همین بود که «برده زرخرید» نباشی. عدالت هم آن چیزی بود که خلیفه و سلطان معین می‌کرد. خواجه نظام الملک می‌گوید خلاف حرف سلطان حرف زدن کفر است. در زمان قاجار که سلطان، ناصرالدین شاه است و عارف حکیم سبزواری. نوعی سرگردانی بین دین و سیاست به وجود آمد و علت آن این است که پای بعضی از ایرانی ها به غرب باز می‌شود و آشنایی با تمدن غرب شروع می‌شود و می‌گویند که آن‌جا چیزی به نام عدالت و آزادی است و همین‌ها دولت‌مداران قاجار را سرگردان می‌کند. مشروطه از درون این سرگردانی شکل می‌گیرد و این‌جا با مفهوم جدید آزادی انسان روبه‌رو هستیم. این آزادی در فقه، عرفان و سیاست غایب است.

شریعتی مثلث تازه‌ای را باز کرد از عرفان، برابری و آزادی. البته منظور از عرفان، عرفان سنتی نیست بلکه منظور، شناخت گوهر دین است، نه شریعت و صورت دین. شریعتی میگوید نجات آزادی انسان از منجلاب وقیح سرمایهداری و استثمار طبقاتی، نجات عدالت اجتماعی از چنگال دیکتاتوری مارکسیستی و نجات خدا از قبرستان تیره آخوندیسم.

وی بیان کرد: قبل از شریعتی افراد دیگری بودند که هم از آزادی افسار گسیخته غربی که فاصله طبقاتی را به وجود آورده بود حرف داشتند و هم روی عدالت بلوک شرق که آزادی‌ها را خفه کرده بود. اما شریعتی خوب درک کرده بود که این‌جا نوعی عرفان غیر از عرفان سنتی کم است. شریعتی، همیشه مثلثی درست می‌کرد و ایده خودش را بیرون می‌آورد. مثلاً مثلث زر و زور و تزویر. قاسطین و مارقین و ناکثین. مولوی، بودا و مزدک. همیشه با این تثلیث‌ها سروکار دارد. بعد این‌جاست که مثلث تازه‌ای را طرح می‌کند به نام عرفان، برابری و آزادی. البته منظور از عرفان، عرفان سنتی نیست بلکه منظور، شناخت گوهر دین است، نه شریعت و صورت دین. در گوهر دین، نوعی اصالت انسانی و همدلی با دیگران نهفته است. شریعتی می‌گوید نجات آزادی انسان از منجلاب وقیح سرمایه‌داری و استثمار طبقاتی، نجات عدالت اجتماعی از چنگال دیکتاتوری مارکسیستی، نجات خدا از قبرستان تیره آخوندیسم. شریعتی معتقد است عدالت بدون آزادی و عشق، زندگی گله‌وار است و زندگی بدون عدالت و عشق، لجبازی است و تنها در آزادی تجارت و جنسی، تحقق دارد و به کار زربازی و زراندوزی می‌آید. هریک از این سه بعد عرفان و آزادی و برابری را قتلگاهی برای دو بعد دیگر کرده‌اند و هرکدام نقاب و حجابی شده است تا آن دوتای دیگر را ذبح کند. او می‌خواهد از دل این مثلث، انسان متعالی بیرون بیاید و این است که عرفانی را مطرح می‌کند که اگر دغدغه انسان را نداشته باشد پوچ است. او می‌گوید بیان این سه بعد و زمینه‌سازی برای تحقق آ‌ن‌ها، رسالت پیامبرگونه‌ای بر دوش روشنفکران راستین و بزرگ‌اندیش است. نه با سیاست بازی‌های رایج و میتینگ و انقلاب‌ها و تغییر آدم‌ها.

دینی که شریعتی از آن صحبت میکند اصلا محدود به اسلام، مسیحیت یا یهود نیست، بلکه دینی انسانی است و به سرنوشت او میاندیشد.

وی ادامه داد: این‌جاست ما می‌بینیم دینی که شریعتی از آن صحبت می‌کند اصلا محدود به اسلام، مسیحیت یا یهود نیست، بلکه دینی انسانی است و به سرنوشت او می‌اندیشد. شریعتی کمک می‌گیرد از این آیه «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» یعنی تمام پیامبران را فرستادیم تا مردم به وسیله قسط روی پای خودشان بایستند. یعنی این‌که کسی آزادی خودش را به خاطر نان نفروشد. کسی عدالت را ذبح نکند و هر کسی روی پای خودش بایستد و آقای خودش باشد و امکان رشد داشته باشد. عرفانی که شریعتی از آن حرف می‌زند، با آن چیزی که در سنت داشتیم، زمین تا آسمان متفاوت است.

شریعتی عرفان انسان‌گرای خراسانی را بیشتر جذب کرده است. اما امام خمینی (ره) قائل به عرفان سنتی ابن عربی است لذا وقتی امام خمینی (ره) می‌گوید باید عرفان ابن عربی را گسترش بدهیم نتیجه‌اش این تجربه ۴۰ سال بعد از انقلاب می‌شود، یعنی یک نفر در آن بالا در مقام ولایت مطلق معنوی و مادی باشد و نتیجه‌اش را شما ببینید.

وی گفت: عرفان خراسان، عرفانی انسان گرا است. در آثار مولوی هم نشانه‌هایی از این عرفان انسان گرای خراسانی را می‌بینیم و هم نشانه هایی از عرفان ستی ابن عربی. شریعتی همین عرفان انسان‌گرای خراسانی را بیشتر جذب کرده است. اما امام خمینی (ره) قائل به عرفان سنتی ابن عربی است لذا وقتی امام خمینی (ره) می‌گوید باید عرفان ابن عربی را گسترش بدهیم نتیجه‌اش این تجربه ۴۰ سال بعد از انقلاب می‌شود، یعنی یک نفر در آن بالا در مقام ولایت مطلق معنوی و مادی باشد و نتیجه‌اش را شما ببینید.

قبول دارم که بعضی از حرفهای شریعتی شاید امروز قابل قبول نباشد، اما باید به این ایده عرفان، آزادی و برابری نگاه دوبارهای داشته باشیم.

وی گفت: من فکر می‌کنم با شرایط فعلی که ما داریم، لازم باشد که یک بار دیگر آثار شریعتی را از این منظر نگاه کنیم. قبول دارم که بعضی از حرف‌های شریعتی شاید امروز قابل قبول نباشد، اما باید به این ایده عرفان، آزادی و برابری نگاه دوباره‌ای داشته باشیم.

وی در پاسخ به این پرسش که فرق عرفان انسان‌گرا با اومانیسم و جایگاه معنویت در این نوع از عرفان چیست، گفت: آیت الله طالقانی می‌گوید: «اگر شخصی علیه استبداد و بی عدالتی قیام کند مسلمان است» و فرقی نمی کند که او که باشد زیرا این قیام در راه آزادی و ضد استثمار است. و از طرفی گوهر دین فقط آزادی و عدالت مادی را مورد توجه قرار نداده بلکه در گوهر دین یک هدفی برای انسان وجود دارد و آن رشد انسان است. از طرفی انسان دو وجهی است. بعد معنوی و بعد جسمانی دارد و باید هر دو وجه را مورد توجه قرار داد. انسان‌گرایی مدنظر ما غیر از اومانیسم است و به این معنی است که راه خدا از میان خلق می‌گذرد.

انتهای پیام/


برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,
ارسال دیدگاه