» .مشروح خبر » مشروح خبر | کاهش علاقه دانشجویان به ادبیات/ استعدادهایی که در سیستم آموزشی ایران سرکوب می‌شوند

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۴/۰۱ - ۱۶:۰۱

 کد خبر: 9581

یک مدرس ادبیات مطرح کرد:

مشروح خبر | کاهش علاقه دانشجویان به ادبیات/ استعدادهایی که در سیستم آموزشی ایران سرکوب می‌شوند

گروه فرهنگ و هنر‌ ـ الهام میزبان با بیان اینکه در دانشگاه‌ها شاهد کاهش علاقه‌مندی دانشجویان به ادبیات هستیم زیرا مزخرف درس می‌دهند، گفت: هر کسی را دیدم که استعداد و ذوق ادبی داشته، یا سراغ ادبیات نرفته و یا واقعاً سرکوب شده است.

مشروح خبر | کاهش علاقه دانشجویان به ادبیات/ استعدادهایی که در سیستم آموزشی ایران سرکوب می‌شوند

به گزارش آتی نیوز، کارگاه شعر با حضور الهام میزبان، شاعر و مدرس ادبیات، ۲۸ خردادماه در فرهنگسرای خانواده مشهد برگزار شد.

در جلسه این هفته کارگاه، به تقطیع ابیات مثنوی معنوی و رکن‌های شعر که شامل دو بخش متناوب الارکان و مختلف‌الارکان می‌شود، پرداخته شد.

الهام میزبان در ادامه صحبت‌های حاضران در کارگاه که به اشکالات وارده بر ابیات کتاب‌های درسی پرداختند، گفت: خدا ادبیات این مملکت را از دست عادل و دوستانش نجات دهد؛ زمانی به سازمان تألیفات درسی اعتراض کردم و گفتم: شما در قیصر امین پور و منوچهر آتشی فسیل شدید و ادبیات روز ایران در آن وجود ندارد. الان واقعاً حس می‌کنم که باید دست آن‌ها را ببوسم که برگردید و همان‌ها را بنویسید. یکی از دلایلی که در دانشگاه ادبیات نخواندم همین بود. واقعاً غم‌انگیز است، پیشینه فرهنگی فقط فردوسی نیست، پیشینه فرهنگی یعنی ارتباط یک انسان با گنجینه زبانی خود در همه شکل‌هایی که دارد. پیشینه فرهنگی در همه‌ جای دنیا این‌قدر مهم است که شکسپیر می‌خوانند یعنی اصلاً امکان ندارد که یک نفر در سیستم آموزشی قرار بگیرد و درنهایت یک تئاتر از شکسپیر یا مطلبی از ام.تی.اس الیوت نخوانده باشد. حال ممکن است که روی آن‌ها شناخت حرفه‌ای نداشته اما همه این‌ها را می‌شناسد

الهام میزبان: به‌جای لذت ادبیات، وحشت ادبیات است. ما در مقابل خیلی چیزها ممکن است، بی‌تفاوت باشیم اما بعضی چیزها واقعاً مهم است به خاطر اینکه هویت و معنا ما در آن است، لذا اگر زبان فارسی را از ما بگیرند، هیچی نیستیم.

وی بیان کرد: به‌جای لذت ادبیات، وحشت ادبیات است. ما در مقابل خیلی چیزها ممکن است، بی‌تفاوت باشیم اما بعضی چیزها واقعاً مهم است، به خاطر اینکه هویت و معنا ما در آن است، لذا اگر زبان فارسی را از ما بگیرند، هیچ نیستیم. برای ما اهمیت ندارد که این زبان را حفظ کنیم. حفظ کردن زبان به این معناست که گنجینه زبان خود را بگذاری تا دیگران، آن را بشناسند و هر کس، هر قسمتی از آن را که دوست دارد استفاده کند، بنابراین این رویکرد احمقانه تجویزی که به ادبیات دارند اصلاً حفظ زبان نیست.

کاهش انتخاب رشته دانشجویان ادبیات فارسی به خاطر این است که مزخرف به آن‌ها درس می‌دهند، این امر باعث کاهش علاقه‌مندی به این رشته در دانشجویان نیز شده است. هرکسی را دیدم که استعداد و ذوق ادبی داشته، یا سراغ ادبیات نرفته یا واقعاً سرکوب شده است.

وی با اشاره به کاهش انتخاب رشته دانشجویان ادبیات فارسی، گفت: به خاطر اینکه مزخرف به آن‌ها درس می‌دهند باعث کاهش علاقه‌مندی به این رشته در دانشجویان شده است. هرکسی را دیدم که استعداد و ذوق ادبی داشته، یا سراغ ادبیات نرفته یا واقعاً سرکوب شده است. با همه این تفاسیر، کتاب بخوانید، اصلاً مهم نیست که عروض و قافیه بلد نباشید؛ مهم است که درست شعر بخوانید. عروض و قافیه‌ای که من اینجا حر ف می‌زنم، برای یک شاعر و نویسنده امری حیاتی است اما برای کسی که می‌خواهد ادبیات فارسی بخواند ممکن است حیاتی نباشد؛ به این معنا که هیچ‌وقت از آن استفاده نکند چون ممکن است، شعر ننویسد اما کمک می‌کند که شعر را درست بخواند، اگر از کل این فرایند، کتاب خواندن را یاد بگیرید، برای من کفایت می‌کند چراکه کتاب‌خوانی از عروض و قافیه مهم‌تر است. زمانی در جواب یکی از دوستانم که پرسیده بود با این ‌همه مشغله کاری که دارم، چرا در دبستان به بچه‌ها درس می‌دهم، گفتم: بچه‌ها در آن مرحله شکل می‌گیرند، لذا با بچه‌ها سعدی را به‌صورت نمایشنامه و قصه اجرا می‌کنیم وگرنه برای آدمی که ساختار ذهنی او شکل گرفته، نمی‌توان کاری کرد. نمی‌دانم آدم‌ها از زندگی خود چه می‌خواهند؟ کسی که ازدواج کرده، زندگی دارد و در فضای نوشتن نیست اما کتاب خواندن در زندگی‌اش وجود دارد، این برای من بزرگ‌ترین پاداش است. همین‌که شما بچه‌ها به‌جای رمان خواندن، کتاب بخوانید، به معنای واقعی از زندگی‌ام راضی هستم. خوشحالم که خروجی این کارگاه، عادت به مطالعه کتاب باشد که از همه‌چیز دنیا برای من با ارزش‌تر است.

ذبیح‌الله منصوری سهم بزرگی در ترویج خواندن کتاب ترجمه شده داشته است.

الهام میزبان در ادامه با اشاره به ارکان ترجمه، مشخصات آن و آثار ذبیح‌الله منصوری، گفت: ذبیح‌الله منصوری یکی از مترجمین پرکار بوده و ترجمه‌های ایشان چند ویژگی داشته است: اولاً اینکه وی زیاد پایبند به زبان ‌اصلی ترجمه نبوده و ترجمه‌هایش بیشتر پایبند به زبان مقصد یعنی زبان فارسی بوده است؛ به این معنا که اگر شخصیت داستان مثلاً یک لحن لاتی داشته در زبان‌اصلی، ایشان به این نتیجه می‌رسید که این لحن کلمات خیلی مؤدبانه نبوده است و مخاطب فارسی دوست ندارد لذا از آن کلمه‌ها استفاده نمی‌کرده است مثلا اگر در متنی عبارت یا مسیح مقدس بوده، در اینجا به یا ابوالفضل ترجمه می‌شده است. ما یک زبان مبدأ داریم که زبان‌اصلی است و مقصد داریم که زبان ترجمه است، مترجم بین این دو، حرکت می‌کند لذا ما دو رویکرد کلی در ترجمه داریم، آن‌هایی که توجه به زبان مبدأ دارند یعنی معتقدند که ترجمه اثر باید تمام ویژگی‌های یک اثر که در زبان مبدأ را دارد حفظ کند بنابراین اگر در ترجمه اصلی گفته شده است یا مسیح مقدس اینجا هم می‌گوید یا مسیح مقدس و آن‌هایی که نگاه به زبان مقصد دارند یعنی اینکه مهم نیست نویسنده در زبان مبدأ چه نوشته است؛ مهم این است که خواننده فارسی‌زبان این متن را می‌خواند و با آن ارتباط برقرار می‌کند؛ ذبیح‌الله منصوری، نگاهش به زبان مقصد است. دو نگاه در خصوص فضاسازی و قضاوت‌ها در ترجمه وجود دارد: دیدگاه اول معتقد است که مترجم صرفاً روایتگر است یعنی اینکه اگر من معتقدم احمدشاه قاجار موجود بی‌لیاقت، بی‌کفایت، خائنِ وطن‌فروش است و با داشتن این تفکر، یک کتاب درباره این شخصیت ترجمه می‌کنم که آن کتاب، احمدشاه ر ا آدمی شجاع و شیردل توصیف کرده است، چون من صرفاً روایتگر اثر هستم، حق ندارم نظر خود را در آن دخیل کنم و باید در ترجمه نیز احمدشاه قاجار موجودی شجاع و شیردل باشد. دیدگاه دوم می‌گوید که مترجم، خالق و بازآفرین اثر است به این معنا که مترجم، مثل ترجمه گوگل نیست در نتیجه بر اساس دانش محیطی که دارد، می‌تواند اثر را بازآفرینی کند به این معنا که اگر یک محقق، احمدشاه قاجار را بر اساس سفرنامه‌ها و نامه‌های خودش او را ریچارد شیردل شناسایی کرده، آن مترجم تسلط کافی به دانش تاریخی فارسی‌زبانان ایران ندارد. درحالی‌که من به‌عنوان مترجم آن‌قدر فهم و شعور دارم که می‌فهمم که طرف از خودش تعریف کرده لذا من باید در ترجمه خود به مخاطبم چهره واقعی وی را بشناسانم؛ بنابراین هر جا که نوشته بود با شجاعت تمام فلان کردم، حداقل در پرانتز بنویسم البته وی موجودی بزدل و ترسو بود که حتی از زیر لحاف خود خارج نشد چه برسد به اینکه به جنگ برود. ذبیح‌الله منصوری در این مورد نگاه دوم را داشته است به این معنا که هر جایی احساس می‌کرده است که در اثری به یک ‌چیزی به‌قدر کافی پرداخته نشده یا به چیزی پرداخته شده که مناسب جامعه ما نیست، آن را حذف کرده است یعنی به خود اثر خیلی پایبند نبوده است؛ مثلاً در کتابی که درباره حضرت محمد (ص)، احساس کرده که نویسنده اثر به‌قدر کافی به حضرت علی (ع) در اثر نپرداخته است بنابراین دو فصل کامل، خودش در توصیف حضرت و رشادت‌های ایشان نوشته و اضافه کرده است یا کتابی درباره ناپلئون ترجمه کرده و احساس کرده است که توصیف نویسنده درست و حسابی نیست یا فصلی از کتاب را حذف کرده چون احساس کرده‌اند، زیادی به آن پرداخته شده است اما با همه نقدهایی که به ایشان وارد است، وی سهم بزرگی در ترویج خواندن کتاب ترجمه شده داشته است. یک نسلی از پدر و مادرها که حاضر نبودند کتاب یک نویسنده روسی را بخوانند، به خاطر ترجمه‌های صمیمی، شاد، راحت و فضاسازی‌های نزدیکی که منصوری برای آن‌ها به وجود آورد، آن کتاب‌ها را خواندند؛ بنابراین همه کارهای ایشان بد نیست و ترجمه وی باعث شده، قشری از مردم کتابخوان شوند چون کتاب‌های ترجمه را جرأت نمی‌کردند بخوانند به این دلیل که احساس می‌کردند از آن سردر نمی‌آورند.

وی با اشاره به نگاه و تفکر انتقادی که باعث می‌شود هر چیزی را بدون استدلال و دلیل قبول نکنیم، گفت: اگر ماهواره ۸۰ بار یک فیلم را گذاشت، فکر نکنیم که آن به فکر مردم است بلکه دلایل خودمان را برای دوست داشتن یا نداشتن یک اثر داشته باشیم لذا نتیجه حاصلی که به دست می‌آید از تفکر خودمان باشد. کتاب خواندن و فیلم دیدن، بزرگ‌ترین کمکی که به ما می‌کند، ساختار تفکر ما را شکل می‌دهد. در تفکر انتقادی قرار نیست ما به یک بُعد قضیه فکر کنیم و همه نگاه حامل داشته باشیم، این تفکر به ما در مواجهه با پدیده‌های دنیا و انسان‌ها کمک می‌کند که صرفاً نکات منفی یک شخص را نبینیم و از او متنفر نشویم چراکه وی می‌تواند نکات مثبتی هم داشته باشد یا صرفاً چیزهای خوب او را نبینیم در حالی که ممکن است ویژگی‌های منفی هم داشته باشد.

در ادامه یکی از حاضران به وضعیت اشعار در کتاب‌های فارسی دانش آموزان و دانشگاهیان پرداخت و گفت: چیزی که ما از شاعرها یاد می‌گیریم این است که در آخر کتاب فارسی، زندگینامه آن‌ها را که کجا به دنیا آمده و در چه سالی از دنیا رفته‌اند را برای امتحانات بخوانیم. ادبیات در کتاب‌های ما، کاملاً مزخرف است، باید از روی آن بخوانیم، مفعول و متمم را پیدا کنیم و این حس خوبی ندارد. نه‌تنها در ادبیات بلکه در تمام درس‌ها، این وضعیت وجود دارد. سیستم آموزش ‌و پرورش وجود ندارد، سیستم مبصری است، معلم در کلاس نقش مبصر را دارد.

یکی دیگر از حاضران گفت: پارسال پسر کوچکم را دوم ابتدایی گذاشتم، سه تا کلاس ۲۵ نفره بودند، آموزش و پروش گفت: چه معنی دارد در یک مدرسه دولتی ۲۵ نفر باشند، مگر اینجا غیر دولتی است؟ به یکی از معلم‌ها گفتند: معلم کم داریم لذا دو کلاس را ادغام کردند و نزدیک ۴۰ نفر شدند. معلم می‌گوید: من فقط می‌توانم مشق‌های آن‌ها را نگاه کنم و سریع یک درس جدید بدهم که بتوانم بچه‌ها را ساکت نگه ‌دارم، آموزش و پرورش از معلم چیزی جز این، نمی‌خواهد، در تمام قسمت‌های آموزش و پرورش همین سیاست است. در دانشگاه نیز که دوستان ادبیات می‌خوانند نیز هیچ مبحث جدیدی وجود ندارد. کسی که وارد رشته ادبیات می‌شود، در ترم‌های اول، یاد ندارد که شعر را از روی کتاب بخواند چون اجازه نمی‌دهند که در کلاس خودش را نشان دهد.

میزبان در ادامه جلسه، از حاضران در این کارگاه خواست که به قرائت شعرهای خود بپردازند و هرکدام آخرین کتاب و فیلمی که خوانده و دیده‌اند را معرفی کنند.

در ادامه کتاب‌های هنر خوب زندگی کردن اثر رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسی پور، کتاب بی‌شعوری اثر خاویر کرمنت، گزیده ادب فارسی اثر علی‌اصغر خبره زاده، کتاب جراح دیوانه اثر یورگن تور والد ترجمه ذبیح‌الله منصوری و کتاب مارینا اثر کالوس روئیت ثافون راکن و فیلم‌های کمپ ایکس ری محصول ۲۰۱۴ با بازی پیمان معادی که به موضوع زندانی‌های امنیتی ایران که به آمریکا منتقل شده‌اند، می‌پردازد، فیلم سن آندریاس محصول ۲۰۱۵ که درباره یک گروه امداد است و فیلم مریخی محصول ۲۰۱۵ که تلاش‌های یک فضانورد برای نجات خود در مریخ را روایت می‌کند، معرفی و به موضوع آن‌ها پرداخته شد.

انتهای پیام/


برچسب ها : , , , , , , , , ,
ارسال دیدگاه