» .مشروح خبر » مشروح خبر | مشهد قدیم، امنیت نداشت/ حاکمیت ناسیونالیسم ایرانی در دوره صفویه

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۳/۱۱ - ۱۹:۰۰

 کد خبر: 9412

در نشست شب‌های هویت مطرح شد:

مشروح خبر | مشهد قدیم، امنیت نداشت/ حاکمیت ناسیونالیسم ایرانی در دوره صفویه

گروه فرهنگ و هنر ـ در نشست شب‌های هویت مطرح شد: در دوره قدیم مشهد به دلیل وجود لات‌ها و چاقوکش‌ها، امنیت کافی در محل وجود نداشت، همچنین در این نشست بیان شد که سیاست سلاطین صفوی، ایجاد ناسیونالیسم ایرانی بود.

مشروح خبر | مشهد قدیم، امنیت نداشت/ حاکمیت ناسیونالیسم ایرانی در دوره صفویه

به گزارش آتی نیوز، چهارمین برنامه شب‌های هویت در ماه رمضان، اول خردادماه در فرهنگسرای غدیر مشهد برگزار شد.

برنامه با قرائت مناجات‌نامه دکتر علی شریعتی توسط جمعی از حضار شروع شد، سپس طبق روال هفته‌های گذشته، اعضای شرکت‌کننده در ابتدا، به شعرخوانی، اجرای فلوت، مناجات‌خوانی و بررسی تاریخ مشهد، محله‌ها و مشاغل قدیمی آن پرداختند.

مزینانی، یکی از اهالی قدیمی مشهد با اشاره به اینکه مشهد با سن کم ۱۲۰۰ ساله خود، شاهد حوادث پیچیده و برخوردهای زیادی بوده که شاید به چند صد فقره برسد، گفت: سن مشهد علی‌رغم اینکه الان تغییرات زیادی کرده و یکی از کلان‌شهرها شده است، در مقایسه با بخارا، سمرقند، هرات و نیشابور، بسیار جوان است.

وی بیان کرد: سال دوم هجری در مجموعه آستان قدس فعلی، باغی متعلق به حمید بن قحطبه طایی، بوده است. وی فرمانروای منطقه و از سردارآن‌هارون‌الرشید بود که جنگ‌های زیادی با خوارج داشته است. زمانی که هارون‌الرشید برای دفع غائله حمزه آذرک و رافع بن لیث، دو بار عزم خراسان کرد، در طوس مریض شده و در باغ حمید بن قحطبه دفن می‌شود، با مرگ وی درگیری‌های زیادی پیش می‌آید. پس از مرگ هارون، طاهر بن ذوالیمینین، امام رضا (ع) را به ولیعهدی می‌رساند. شهادت امام رضا (ع) در طوس اتفاق می‌افتد و پیکر ایشان در باغ حمید بن قحطبه طایی کنار قبر هارون‌الرشید به خاک سپرده می‌شود. مشهد از این زمان شروع به رشد می‌کند و طرفداران و شیعیان کم‌کم، برای زیارت و بازدید می‌آیند.

مزینانی بیان کرد: در شمال شهر مشهد، روستایی به نام سناباد است و طرف دیگر این روستا، نوغان بوده است. نوغان در اصل، در نزدیکی شهر طوس بوده است، حالا به چه دلیل کشانده شده به این سمت، جای بحث دارد و باید روی آن کار کرد که متأسفانه کاری انجام نشده است. کم‌کم محله نوغان به وجود آمد. از قرن سوم، چهارم و پنجم هجری، اطراف قبر امام رضا (ع) ساخته می‌شود و رفت و آمدهای شیعیان آغاز می‌گردد.

وی با بیان اینکه لغت مشهد به قتلگاه گفته می‌شود یعنی جایی که کسی شهید شده است، اظهار کرد: این لقب را شیعیان به مشهد داده‌اند یعنی جایی که امام رضا (ع) شهید شده‌اند. طوس در زیر ضربات تاریخ، هجوم مغول‌ها و ازبک‌ها شکنجه و خرد شد اما از آن طرف، مشهد به صورت یک جوان بالنده شروع به رشد کردن نمود. پیوستن نوغان و سناباد باعث شد، مشهد کم‌کم شکل شهر به خود بگیرد و جمعیت آن زیاد شود.

مزینانی ادامه داد: هجوم مغول‌ها باعث از بین رفتن نیشابور و آسیب به بافت شهری مشهد شد. در این زمان نقطه عطفی با هجوم تیمور اتفاق افتاد که شروع آن با مرگ وی همراه بود. امپراتوری بزرگ تیمور که از رود سیحون تا دریای مدیترانه و شامات ادامه داشت، بین پسرانش تقسیم شد. میران شاه به مرکزیت تبریز و شاهرخ شاه به مرکزیت طوس به حکومت رسیدند. میران شاه از اسب می‌افتد، سرش ضربه می‌بیند و یک حالت نیمه دیوانه پیدا می‌کند. شاهرخ شاه در طوس با گوهرشاد خاتون که دختری ۱۶ ساله، زنی با سواد و فهمیده بود، ازدواج می‌کند. گوهرشاد بانی ساخت مسجد گوهرشاد است که با همت قوام‌الدین شیرازی ساخته شد. وی از اولین زنانی بود که به طور رسمی در این خاندان شیعه شد. پدر گوهرشاد، ترخان نامی بوده که این لقب مختص افرادی است که مستقیم با سلاطین ارتباط داشته‌اند.

مزینانی با اشاره به دو دوره تاریخ که شکوفایی ایران در آن زمان اتفاق افتاده است، گفت: دوره سامانیان که علم و تمام شاعران پارسی، جمع بوده‌اند و دوره تیموریان که با مرگ تیمور شکوفا می‌شود؛ چرا که وی فردی خونخوار بوده و با سر انسان‌ها هرم درست می‌کرده و جز با خون، ارضاء نمی‌شده است. با این حال به‌جز میران شاه، تیمور، فرزندان و نوه‌هایی دارد، فرهیخته و با سواد که دوستدار علم بودند. فرهنگ و ادبیات ما آن‌قدر غنی بوده است که خاندان‌های تیمور، ازبک‌ها، عرب‌ها، سلجوقیان و مغول‌ها وحشی را در خود ذوب کرده است. سعدی نیز در شعر خود به اضمحلال فرهنگی مغول‌ها اشاره دارد. با روی کار آمدن تیموریان، آلغ بیک به مشهد آمده و این شهر را پایتخت قرار داده و ساخت‌وسازها شروع شد. بعد از دوره تیموری، صفویان روی کار می‌آیند. در زمان صفویه، مردم مشهد زیر ضربات ازبک‌ها قتل عام می‌شوند اما ۳۹ سال بعد، با روی کار آمدن سلطنت شاه‌عباس، در سال ۱۰۰۹ هجری، ازبک‌ها شکست می‌خورند و عبیدالله خان ازبک، کشته می‌شود. سلاطین صفوی، توجه خاصی به مشهد داشتند و می‌خواستند خودشان را سادات بگویند در صورتی که چنین نبوده است اما سیاست آن‌ها به گونه‌ای بود که شیعیان را پر و بال می‌دادند و یک حالت ناسیونالیسم ایرانی درست می‌کردند. تمام شاهان صفویه، مشروب‌خوار بودند، شاه اسماعیل صفوی در عالم مستی آن‌قدر مشروب خورد که سنکوپ کرد.

وی با توصیف مشهد قدیم و زندگی خود در آن دوره، گفت: در مشهد به دنیا آمده‌ام، خانه ما در کوچه حمام باغ نزدیک به خندق‌های شهر مشهد بود که دیوار و باروهای شهر در آنجا قرار داشت و آن طرف دیوار جاده خاکی بود. در سال ۱۳۳۷ یا ۱۳۳۸ دقیقاً به‌خاطر دارم که از روی همین باروها به مدرسه خود در کوچه جوادیه می‌رفتیم. کوچه حمام باغ، آخر تپه محله و در کاشانی ۸ فعلی قرار دارد.

مزینانی اظهار کرد: در آن زمان همه زمین‌ها، دیمه زار بود، آسفالت وجود نداشت و قنات‌های آب موجود بود. حمام باغ یک حمام بزرگ و قدیمی در وسط کوچه بود و یک میدان بزرگ روبروی آن قرار داشت که البته به نظر ما بزرگ می‌آمد. سمت دیگر کوچه، مطب دکتر شیخ بود. انتهای کوچه نیز خندق‌هایی به عمق چهار یا پنج متر بود و یادم می‌آید، بوته‌های خشخاش کاشته و روبان‌های قرمز به آن بسته بودند که مشخص باشد و کسی به آن نزدیک نشود. به سمت نوغان که می‌رفتیم، باروها تمام می‌شد، پایه‌های دروازه نوغان آنجا بود که کامیون‌ها از بین آن‌ها رد می‌شدند یعنی دقیقاً آخر نوغان امروزی بود که مدرسه حاج تقی را جلوی آن ساخته بودند. پایه‌های نوغان کمی آن طرف تر به سمت پنجراه بود، نوغان را دور می‌زد و می‌رفت به سمت پنج راه و پایین خیابان و از پنجراه دور می‌زد به سمت عیدگاه و برمی‌گشت. این حصار شهر مشهد در دوره‌ای بود که من یادم است. در کوچه ما مدرسه دیگری بود که اولین جرقه‌های علاقه‌مندی من به تاریخ با داستان یعقوب لیث صفاری در همان جا زده شد.

وی ابراز کرد: در سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ همچنان باروهای مشهد وجود داشت. در مشهد دروازه‌ای به اسم دروازه نحس وجود داشت که به آن دروازه میرعلی هم می‌گفتند، شاید به‌خاطر قبری که در آنجا به نام شخصی به اسم میر انتخاب شده بود تا بی‌تناسب با اسم دروازه نبوده باشد. ازبک‌ها و ترکمن‌ها اغلب از این دروازه حمله می‌کردند لذا همیشه دروازه بسته بود. مکان فعلی آن روبروی دادگاه رضائیه است اما متأسفانه آن را خراب کردند.

مزینانی با اشاره به حرفه خود و مشاغل قدیم در مشهد، گفت: در دهه چهل وارد حرفه طلاسازی شدم. حرفه‌های قدیم در مشهد، سنتی بود. در کوچه حمام باغ، خانه‌ای بود که امکان نداشت از آنجا گذر کرده و کار آن‌ها را تماشا نکنم. افراد آنجا به حرفه نخ‌تابی مشغول بودند. در حرفه طلاسازی، شخصی به اسم آقای حاتمی بود که هنوز هم ایشان در قید هستند، ایشان انگشتر شکوفه مانندی ساختند که هم‌اکنون در موزه‌های دنیا قرار دارد. آقای زبرجدیان هم در این حرفه، طاووس‌هایی درست می‌کردند که سلاطین دنیا آن را می‌خریدند. ما به این هنر ایرانی افتخار می‌کنیم. حرفه‌های دیگری همچون کوزه‌گری بود که کاسه ماست و تغار درست می‌کردند و عده‌ای دیگر به ساخت قلیون مشغول بودند، به این ترتیب که تنه‌های رخت را می‌کندند، با تیشه شکل می‌دادند، گروه دیگر خراطی می‌کردند و بعد چند مرحله، قلیان به دست مشتری می‌رسید و به این طریق، مردم امورات خود را تأمین می‌کردند.

در ادامه مستندی از تاریخ شفاهی مشهد برای حاضران پخش شد. در این مستند آمده است: «مزینانی با بیان وضعیت نامناسب بهداشت، امکانات شهری و عدم امنیت کافی در آن دوره از مشهد، گفت: ما از امنیت کافی در مسیر بازگشت به خانه از مدرسه، برخوردار نبودیم، همیشه شاهد دعوای چاقوکش‌ها و لات‌های محل که هیچ قانونی را تبعیت نمی‌کردند، بودیم. یک چهارراه را گردن‌کلفتی قرق می‌کرد و لات‌ها به جان هم می‌افتادند، من خودم در راه مدرسه گاهی اوقات از روی خون رد می‌شدم. یکی از محله‌ها در اختیار داش غلامی بود که عربده می‌کشید و مست می‌کرد، بچه‌ها در آن زمان، از آن‌ها تقلید کرده و در مدرسه دعوا می‌کردند. اوضاع محله‌های قدیمی مشهد خیلی بد بود، از بشکه‌های مخصوصی برای جا به جایی فاضلاب‌ها استفاده می‌کردند البته قبل از آمدن بشکه‌ها، خاک‌ها را دم در می‌ریختند و فاضلاب را در آن تخلیه می‌کردند. زمانی که باران می‌آمد، تمام کوچه‌های محله که در پایین خیابان و نزدیک کوچه حوض خرابه قرار داشت، پر از گل بود و معلم‌ها از پوششی برای جلوگیری از برخورد گل‌ها با کفش‌هایشان استفاده می‌کردند و با احتیاط در کوچه‌ها قدم برمی‌داشتند.

انتهای پیام/


برچسب ها :
ارسال دیدگاه