» .اسلایدر » از جشن تولد قرآن در شب قدر تا نگاه عرفانی مولوی نسبت به امیرمؤمنان (ع)

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۳/۰۷ - ۱۷:۴۶

 کد خبر: 9309

معاون فرهنگی دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی مشهد مطرح کرد:

از جشن تولد قرآن در شب قدر تا نگاه عرفانی مولوی نسبت به امیرمؤمنان (ع)

گروه فرهنگ و هنر ـ حجت‌الاسلام مهدی ابراهیمی در مراسم شب قدر کانون بعثت اخلاق، از جشن تولد قرآن در شب قدر، بهره‌مندی از این شب پرفضیلت، نگاه عرفانی مولوی نسبت به حضرت علی (ع) و... سخن گفت.

از جشن تولد قرآن در شب قدر تا نگاه عرفانی مولوی نسبت به امیرمؤمنان (ع)

به گزارش آتی‌ نیوز، مراسم آیینی شب‌های قدر به همت کانون بعثت اخلاق، ۵ خردادماه همزمان با شهادت حضرت علی (ع) در مشهد برگزار شد.

در این مراسم که ابتدا با خواندن دعای جوشن کبیر آغاز شد، سپس حجت‌الاسلام دکتر مهدی ابراهیمی، معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی مشهد سخنرانی کرد و سپس استاد حسین فلاحتی به اجرای مراسم نوحه‌خوانی پرداخت.

حجت‌الاسلام دکتر مهدی ابراهیمی در این مراسم اظهار کرد: شب قدر شب مبارک و شب نزول قرآن است. به تعبیری قدر چند معنا دارد، یک معنای قدر در نظام تکوینی که همان شب به کمال رسیدن انسان کامل است، در واقع شب قدر، شبی است که پیامبر به کمال انسانی می‌رسد و چون به این کمال می‌رسد، صلاحیت دریافت قرآن را پیدا می‌کند. همچنین ما انسان‌ها نیز شب قدری داریم که با آن شب قدر که عرض کردم متفاوت است. ما بدین مناسبت شب قدر گرد هم می‌آییم، با خدا راز و نیاز می‌کنیم و به تعبیری قدر خود را رقم می‌زنیم. این تصور که گاهی گمان می‌شود در شب قدر در عالم دیگری مقدراتی معین شده است و ما دخالتی در آن نداریم، تصور چندان منطبق با معارف قرآنی نیست. آنچه که بر معارف قرآنی منطبق است، این است که گرچه نظام عالم بر یک بعد تکوینی در عالم بالا رقم می‌خورد، اما ما انسان‌ها هم در شب قدر، قدر خودمان را رقم می‌زنیم. تصمیم می‌گیریم چگونه زندگی کنیم. آنچه که در اندیشه ما می‌گذرد، به خطور ذهنی می‌آوریم و برای آن تصمیم می‌گیریم.

حجت‌الاسلام علی ابراهیمی: اگر شهادت علی (ع) نبود، شب‌های قدر، شب جشن تولد قرآن بود. پس یک جشنی در آسمان در شب‌های قدر برقرار است و یک عزاداری در زمین برای این انسان بزرگ.

دکتر ابراهیمی در ادامه افزود: پیامبر اسلام (ص) در حدیثی می‌فرماید: در روزگار و ایام زندگی شما لحظات خوب و استثنایی اتفاق می‌افتد، آگاه باشید و این لحظات را غنیمت شمارید، از این لحظات اعراض نکنید. مولوی در اشعار خود نیز به این حدیث پیامبر (ص) اشاره می‌کند. این نفحه‌ها می‌آیند و می‌روند و آن کسانی که این نفحات را قدر می‌شمارند کامروا هستند. بحث اصلی بنده امشب درباره دیدگاه مولوی درباره امیرالمؤمنین (ع) خواهد بود. چرا که شب قدر از دو جهت با علی (ع) ارتباط دارد، یکی از آن جهت که علی، قرآن ناطق است. جهت دوم آن است که در شب قدر بر روی زمین، شهادت علی (ع) است که این جشن آسمانی را به یک عزای زمینی تبدیل می‌کند و این قرآن ناطق جانش بر روی زمین گرفته می‌شود. اگر شهادت علی (ع) نبود، شب‌های قدر، شب جشن تولد قرآن بود. پس یک جشنی در آسمان در شب‌های قدر برقرار است و یک عزاداری در زمین برای این انسان بزرگ. متفکران و افراد زیادی درباره امام علی (ع) حرف زده‌اند و آنچه حائز اهمیت است، اظهار نظر و سخنانی است که غیر شیعه درباره ایشان بیان کرده‌اند. اما معمولاً چنین افرادی درباره شخصیت سیاسی، دنیایی و اجتماعی وی سخن می‌گویند. انسانی که بر روی زمین عدالت و آزادی را به بهترین شکل اجرا می‌کرد. انسانی که نهج‌البلاغه او یک منشور بشری برای همه تاریخ است و شخصیت وی در تاریخ ماندگار است.

استاد دانشگاه علوم پزشکی مشهد همچنین بیان کرد: مثلاً در آثار افرادی مانند جرج جرداق یا عبدالفتاح، جنبه بشری امام علی (ع) آن‌ها را مبهوت می‌کند. امام علی (ع) یک شخصیت معنوی هم دارد. یکی از بزرگ‌ترین افرادی که در زمینه معنوی ایشان سخن گفته، مولوی است. حتی عده‌ای به‌خاطر نظر وی درباره امام علی (ع) دچار شبهه شده‌اند که مولوی شیعه بوده است. می‌خواهم امشب به این نکته اشاره کنم که مولوی از بعد مذهب و شریعت راجع به علی سخن نمی‌گوید، بلکه وی از بعد معنوی و عرفانی راجع به علی حرف می‌زند. بالاترین شخصیتی که در ذهن مولوی جای گرفته و در آثار وی نیز نمود داشته، شخصیت امام علی (ع) است. جهت اول اشاره مولوی، اشاره به داستان‌هایی از زندگی علی بن ابیطالب (ع) است و صرفاً به قضایایی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد با زندگی علی (ع) و آثار او آشنایی داشته است. یکی از این نمونه‌ها بحث تعریف انسان است. شعری منتسب به امام علی (ع) وجود دارد که در آن آمده است: آیا تو گمان می‌کنی که همین جسم کوچک هستی، اما اینچنین نیست و در تو یک عالم بزرگی پنهان شده است. مولوی این حدیث را تعریف عرفانی می‌کند با این مضمون که «پس به صورت عالم اصغر تویی/ پس به معنا عالم اکبر تویی». همچنین شواهد بسیاری وجود دارد که مولوی با نهج‌البلاغه آشنایی داشته است. نکته دوم داستانی درباره امام علی (ع) است با این مضمون که مادری فرزندش به بالای پشت‌بام رفته بود، مادر نگران فرزند بود اما فرزند وی از پشت‌بام و لبه آن تکان نمی‌خورد. در نتیجه مادر نزد امیرالمؤمنین می‌رود (ع) و چاره‌ای را طلب می‌کند، امام علی (ع) پیشنهاد می‌دهد که کودکی همسن و سال خودش را به او نشان دهد تا کودک با مشاهده وی از لبه پشت‌بام فاصله بگیرد. مولوی درباره این اتفاق و داستان نیز سروده است. مولوی معتقد است که انسان اگر می‌خواهد از پرتگاه نجات پیدا کند باید کسی از جنس خودش او را هدایت کند و به سمت او گرایش داشته باشد.

استاد دانشگاه علوم پزشکی همچنین بیان کرد: در دیدگاه مولوی، انسانی که به حقایق متصل است آن انسان، انسان کامل است. در شعر معروف مولوی که درباره نبرد امام علی (ع) و عمر بن عبدود است، برترین بیت آنجا است که مولوی ذکر کرده: «ای علی که جمله عقل و دیده‌ای/ شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای/ تیغ حلمت جان ما را چاک کرد/ آب علمت خاک ما را پاک کرد/ بازگو دانم که این اسرار اوست/ زان که بی شمشیر کشتن کار اوست». اما جهت دیگر ارتباط مولوی و امام علی (ع) این است که چه عناصر مشترک عرفانی بین اندیشه‌های مولوی و آن چه که از امام علی (ع) به ما رسیده است، وجود دارد؟ در این جنبه از ارتباط مولوی و امام علی (ع)، نگاهی عرفانی به امام علی (ع) وجود دارد. تفاوتی میان تعریف مولوی از عشق و حافظ یا سعدی وجود دارد. مولوی از عشقی آسمانی سخن می‌گوید اما در اشعار حافظ گویا از عشقی زمینی سخن به میان آمده است. لذا دیدگاه مولوی راجع به انسان عاشق این است که یک انسان عاشق اهل راز است، صاحب اسرار است و همچنین این انسان، جز خوبی و حقیقت و زیبایی در عالم چیزی را نمی‌بیند. مولوی در این دو عنصر، شباهت زیادی به امیرالمؤمنین (ع) دارد و آن چیزی که از ایشان به یادگار مانده است.

وی همچنین خاطر نشان کرد: زندگی امیرالمؤمنین زندگی پر راز و رمزی است. چه در دوران زمان پیامبر (ص) چه پس از آن، چه قبل از هجرت پیامبر (ص) و چه پس از هجرت. یا کشیدن تیر از پای ایشان در نماز تنها جلوه کوچکی از زندگی رازآلود ایشان است. مولوی در این باره گفته است: «بر لبش قفل است و در دل رازها، لب خموش و دل پر از آوازها/ اولیا که جام حق نوشیده‌اند، رازها دانسته و پوشیده‌اند..». گاهی ممکن است ما با رفتار خود یا به نوعی دیگر نشان می‌دهیم که روزه داریم و یا زمانی که دو رکعت نماز می‌خوانیم، قصد داریم با روش‌های مختلف آن را نشان دهیم. در واقع ما از درون سرمست نیستیم و صرفاً یک شادی ظاهری داریم. اما وقتی کسی به حقیقت وصل شد، دیگر اهل نمایش نخواهد بود. امام علی (ع) در این رابطه و در مناجات شعبانیه فرموده است: خدایا من را به آن انقطاع کامل برسان. انقطاع کامل یعنی اینکه دیگر چیزی از خودم نداشته باشم. همه حجاب‌های نورانی را بپیمای برای من. حجاب‌های نورانی یعنی چیزهایی که ما به دست می‌آوریم و به آن‌ها دلخوش می‌کنیم فلذا متوقف می‌شویم. در واقع امام علی (ع) طلب نوری را می‌کند که این نورهای ظاهری را درنوردد. مولوی در غزل معروف خود گفته است: «مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم/ دیده سیر است مرا جام دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم» که این، مرحله‌ای از صعود است.

یکی از خطاهایی که گویندگان مذهبی مرتکب می‌شوند به‌ویژه در زمان ما که افراد کم‌دانش راجع به مسائل مذهبی اظهار نظر می‌کنند، این است که گاهی حدیث یا تکه تاریخی را بدون آنکه مبنا و ضمیمه آن را بدانند، در مکان‌های مختلف نقل می‌کنند.

وی همچنین افزود: یکی از خطاهایی که گویندگان مذهبی مرتکب می‌شوند به‌ویژه در زمان ما که افراد کم‌دانش راجع به مسائل مذهبی اظهار نظر می‌کنند، گاهی حدیث یا تکه تاریخی را بدون آنکه مبنا و ضمیمه آن را بدانند، در مکان‌های مختلف نقل می‌کنند. به‌عنوان مثال امام علی (ع) زمانی که کمیل را خطاب قرار می‌دهد و همچنین زمانی که معاویه را خطاب قرار می‌دهد، لحن صحبتش متفاوت است. در واقع این دو سخن را باید دو جور تفسیر کرد. مولوی در جاهایی نیز گفته است که من مثنوی را از روی قرآن تقلید کرده‌ام. یعنی در شکل‌های مختلف با مستمعان متفاوت حرف می‌زد و شعر می‌گفت.

استاد دانشگاه علوم پزشکی همچنین بیان کرد: انسانی که به حقیقت می‌رسد دیگر چیزی به‌عنوان زشتی یا سختی برای او مفهوم ندارد. انسان عاق برای رسیدن به معشوق سختی و دشواری راه را نیز تحمل می‌کند. یا مثلاً در آیین‌های دینی خودمان میگو‌ییم که فلان کار را برای خدا انجام می‌دهیم. برای خدا کردن اگر مفهوم تاجرانه‌ای نداشته باشد، که برای ثواب این موضوع یا بهشت و جهنم باشد و ما عاشقانه هم تفسیرش کنیم، برای «او» یعنی این کار را متصلش می‌کنم به «او» یعنی سختی را برای او تحمل می‌کنم. اما در مفهوم و قاموس این لغت دیگر شکایت وجود ندارد. امیرالمؤمنین در حدیثی می‌فرماید: «خداوندا می‌خواهی مرا به آتش بیندازی، بینداز، اما فریاد می‌زنم که تو را دوست دارم». کسی که جام حق را بنوشد به یک وحدت می‌رسد و به هرچه نگاه کند، زیبایی را می‌بیند. در آثار مولوی چند کلمه مفهوم کلیدی دارد از جمله آفتاب، دریا، شهد و شکر و همچنین قند، لذا تمام سخنش شیرین است مثلاً: «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست/ بگشای لب که قند فراوانم آرزوست/ ای آفتاب حسن برون آدمی ز ابر/ کان چهره مشعشع تابانم آرزوست». حال در این قسمت به سختی‌های آن می‌رسد: «گفتی به ناز مرا بیش مرنجان برو/ آن گفتنت که مرا بیش مرنجانم آرزوست/ آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست/ آن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست».

وی در ادامه افزود: شخصی نزد امیرالمؤمنین (ع) دنیا را مذمت کرد، آن حضرت به وی فرمود: ای کسی که از دنیا بد میگویی، ولی فریفته دنیا هستی، فریب باطل‌های دنیا را خوردی، آیا تو بر گردن دنیا گناه گذاشتی یا تو بر گردن دنیا گناه قرار داده‌ای؟ می‌خواهی به دنیا نگاه کنی، اینگونه نگاه کن، دنیا خانه راستی است، برای کسی که دنیا را قشنگ ببیند. در واقع بینش ما است که دنیا را زیبا می‌کند. امیرالمؤمنین (ع) در ادامه فرمود: دنیا خانه سلامتی و بی‌نیازی است اگر درست از آن بهره بگیری، همچنین اگر بخواهی پند بگیری، خانه پند است.

وی در ادامه یادآور شد: در قرآن آمده است که «انسان‌های مؤمن کسانی هستند که یاد خدا که می‌کنند قلب‌هایشان می‌لرزد یا آن‌هایی ‌که چیزی می‌فهمند خشیت دارند». این یک مرتبه از درک ایمان است. اما درک دیگری نیز از ایمان وجود دارد و آن این است که اولیا الهی خوف و حزن ندارند و به درجه‌ای می‌رسند که دائماً شادند. این تناقض نیست بلکه دو مرتبه متفاوت است. در بحث عشق نیز که مولوی مطرح می‌کند، همین مسئله منظور است.

انتهای پیام/ ۱۰۱۰


برچسب ها :
ارسال دیدگاه