» .مشروح خبر » مشروح خبر | عدل، برتر از جود/ باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۳/۰۵ - ۱۶:۵۳

 کد خبر: 9261

یک تاریخ‌شناس ابراز کرد

مشروح خبر | عدل، برتر از جود/ باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد

گروه جامعه ـ علیرضا واسعی با نقل روایتی از زندگی علی علیه‌السلام از برتری عدل نسبت به جود و بخشش گفت: جود یعنی به انسانی نیازمند بخشش‌کنید، یعنی شما جایگاه انسان نیازمند را در جامعه پذیرفته‌اید؛ این خطاست، شما باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد، نه اینکه تو اهل بخشش باشی.

مشروح خبر | عدل، برتر از جود/ باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد

به گزارش آتی نیوز،اولین جلسه از مراسم احیاء شب‌های قدر آئین وحدت، با موضوع «خُلق» امیر در مرکز تربیت‌ معلم کامیاب برگزار شد.

در ابتدای این جلسه علمی ـ مذهبی، خانم باقری، جامعه‌شناس چند سطری از کتاب «علی از زبان علی» مرحوم جعفر شهیدی خواند و بعد ازآن به اهمیت و ابعاد مفهوم ««خُلق»» از منظر جامعه‌شناختی پرداخته و گفت: «خُلق» یکی از مهم‌ترین مفاهیم تخصصی در علم روانشناسی و جامعه‌شناسی است که در حقیقت برگردان مفهوم Atitude است، برای این کلمه ترجمه‌های زیادی مثل نگرش، گرایش و بازخورد شده است، اما به‌زعم بنده، دقیق‌ترین ترجمه همان مفهوم خلق یا موضع هست. کلمه‌ای که در زندگی ما کاربرد زیادی دارد، اما همین مفهوم ساده و بسیار پرکاربرد یک مفهوم چندبعدی و پیچیده است. دلیل اهمیت پرداختن به این مفهوم ارتباطش با رفتار و عمل است. در حقیقت، «خُلق» تسهیل‌کننده و برانگیزاننده رفتار و عمل است.

این جامعه‌شناس در بیان تعریف «خُلق» گفت: تعاریف متعددی از مفهوم «خُلق» شده است، اما قبل هر چیز تعریف علامه طباطبایی را مطرح می‌کنم که آن را به صورت‌های تثبیت‌شده ذهنی یا همان چیزی که ما از آن به ملکه ذهن نام می‌بریم تعریف کرده‌اند. در حقیقت خُلق‌ها، اجزاء تشکیل‌دهنده شخصیت هستند و سه عنصر سازنده اصلی خلق عناصر شناختی، عاطفی و آمادگی برای عمل است.

باقری: ارتباط مستقیم «خُلق» با عمل، یعنی اگر بخواهیم نسبت به چیزی رفتارمان را تغییر داده و طور دیگری عمل کنیم این‌طور نیست که تصمیم بگیریم و از فردا بتوانیم عمل دیگری انجام دهیم، باید قبل از آن شناخت و به‌تبع عاطفه‌ای در ما شکل بگیرد تا بتوانیم عملمان را تغییر دهیم.

وی در مورد فرایند شکل‌گیری «خُلق» گفت: زندگی ما پر از برخورد است و در هر برخوردی نسبت به آن موضوع، در ذهن ما معنایی تداعی شده و شناختی شکل می‌گیرد. این تداعی معنا، سطحی‌ترین نوع شناخت است، ولی در کنار این تداعی معنا ممکن است اطلاعاتی از دیگران بگیریم یا خود در آن زمینه تجربیاتی داشته باشیم که موجب تکمیل شناخت ما می‌شود. تصور کنید برای اولین بار با مار مواجه می‌شوید، با توجه به ذات انسان که محتاط است، ولی در اولین مواجهه با مار عکس‌العمل خاصی نخواهیم داشت مگر زمانی که شناخت پیدا کنیم که مار برای ما مضر است و ممکن است برای ما خطر داشته باشد؛ وقتی این شناخت به دایره شناخت‌های ذهنی و اعتقادات ما اضافه می‌شود موجب می‌شود بر ما اثر بگذارد یعنی در مرحله بعد از شناخت، تأثیرپذیری از آن شناخت است که خود موجب ایجاد هیجان می‌شود و تکرار هیجان‌ها موجب تثبیت آن و ایجاد عاطفه در فرد می‌کند. تلفیق عاطفه و شناخت باهم به هر شکل آن و بی‌هیچ ارزش‌گذاری، خودآگاه یا ناخودآگاه و صحیح یا ناصحیح، موجب ایجاد آمادگی برای عمل می‌شود، یعنی در شرایط مقتضی عملی را انجام می‌دهم که در راستای شناخت و عاطفه‌ای است که قبلاً کسب کردم. این سه عنصر سازنده موضِع، رابطه رفت و برگشتی با هم دارند. شناخت عاطفه را ایجاد می‌کند و از طرفی عاطفه هم شناخت را تکمیل می‌کند. ارتباط مستقیم «خُلق» با عمل یعنی اگر بخواهیم نسبت به چیزی رفتارمان را تغییر داده و طور دیگری عمل کنیم این‌طور نیست که تصمیم بگیریم و از فردا بتوانیم عمل دیگری انجام دهیم، باید قبل از آن شناخت و به‌تبع، عاطفه‌ای در ما شکل بگیرد تا بتوانیم عملمان را تغییر دهیم.

اگر از فردی رفتاری دلیرانه سر بزند به این معناست که شناخت و یقینی در پس این رفتار دارد؛ شناختی که از چیزی غیرخدا نباید ترسید.

باقری افزود: در یک پارادایم درون دینی اگر از فردی رفتاری دلیرانه سر بزند به این معناست که شناخت و یقینی در پس این رفتار دارد، شناختی که از چیزی غیرخدا نباید ترسید و به‌تبع آن این شناخت در او اثر گذاشته و هیجان و عاطفه‌ای ایجاد می‌کند که موجب می‌شود در لیله المبیت در رختخوابی بخوابد که می‌داند بناست جوانان قبایل مختلف عرب به‌قصد کشتن کسی که در آن بستر خوابیده است (پیامبر) بیایند. از طرف دیگر خود حضرت بارها در نهج‌البلاغه فرمودند که حضرت رسول هر روز خلقی را به‌طور مستقیم آموزش می‌دادند و احادیث و شواهد تاریخی بسیار زیادی است که حضرت علی علیه‌السلام را قله اخلاق نامیدند. این یعنی شناخت حضرت علی در عالی‌ترین رتبه ممکن قرار دارد و این شناخت اعلا موجب چنین رفتار و کرداری می‌شود.

علیرضا واسعی، تاریخ‌شناس، شب قدر را شب بزرگ و عزیزی برای جامعه مسلمانی و به‌ویژه برای جامعه شیعه دانست و افزود: در این شب، امام بزرگ شیعه در یک پروژه بسیار بد و غیرانسانی ضربتی خورد که در اثر همین ضربت جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و امشب برای ما شیعه بسیار دردناک است.

وی سخنش را با دعایی نیایش گونه از حضرت علی شروع کرد و ادامه داد: به گفته یکی از فیلسوفان معاصر، این دعا از مهم‌ترین ادعیه امام است. ایشان در خطبه ۲۱۵ نهج‌البلاغه می‌فرماید «خدایا نفس و وجودم را که یکی از کرامت‌های هستی‌ام است را اولین چیزی قرار ده که از من می‌ستانی.» یعنی خدایا من کرامت‌های دیگری چون اخلاق، ادب، تربیت، عدالت و بخشندگی دارم، نکند ابتدا آن چیزها را از من بگیری و بعد جانم را بستانی اول جانم را بگیر تا بعد از مرگم همچنان آن کرامت‌ها باقی باشد.

علیرضا واسعی: برخی تلقی‌شان از امام علی علیه‌السلام این است که موجودی متفاوت بوده، انسان نبوده بلکه موجودی ماورایی بوده است، این نه‌تنها تعظیم حضرت نیست که کوچک کردن ایشان است.

این تاریخ‌شناس افزود: عنوان بحث من «خُلق» امیر در نگاهی تمدن اندیشانه با سه مقدمه است. اول آنکه، امام علی علیه‌السلام یک انسان والا بود، مُرادم این است که امام با همه بزرگی، عظمت، والایی و جایگاه عظیم و عزیزی که در تفکر اسلامی و شیعی دارد یک انسان است، نه مافوق انسان. به تعبیر دیگر یک انسان مافوق است، نه اینکه فرشته و موجودی غیرانسانی یا پدیده‌ای آسمانی باشد؛ انسانی مثل همه ما آدمیان بود، اما انسانی والا بود. برخی تلقی‌شان از امام علی علیه‌السلام این است که موجودی متفاوت بوده، انسان نبوده بلکه موجودی ماورایی بوده است، این نه‌تنها تعظیم حضرت نیست که کوچک کردن ایشان است. امام یک انسان بود اما در مسیر انسانیت به‌گونه‌ای عمل کرده و خود پروری داشت و البته در مدرسه و مکتبی آموزش دید که از همه ما آدمیان متفاوت شد.

وی ادامه داد: از عارفی پرسیدند چه چیزی انسان را متعالی و والا می‌کند؟ گفت: «عظمت یک انسان آن است که در میان انسان‌ها و با آن‌ها زندگی کنی، اما انسانیت خود را از دست نداده و انسان بمانی». پس امام یک انسان بود و با انسان‌ها زیست و تعاملات انسانی داشت، با همه بدی‌ها و خوبی‌های انسان‌ها داد و ستد کرد اما والا ماند، ذره‌ای نلغزید، منحرف نشده و ذره‌ای به دنیا دل نبست؛ این است که علی را علی می‌کند و ایشان را متفاوت و متمایز از سایر انسان‌ها می‌کند.

یک شیعه و پیرو و یک انسان علی دوست، کسی است که علی را بشناسد و در مسیر او گام بردارد نه اینکه بخواهد امام علی را به‌عنوان ناجی آن دنیای خود ببیند.

واسعی در ادامه از پیشوا بودن حضرت سخن به میان آورده و گفت: مقدمه دوم آنکه امام علی یک پیشوا و امام بود و برای الگو شدن و سرمشق شدن نصب و شناسایی‌شده بود. بنابراین یک شیعه و پیرو و یک انسان علی دوست، کسی است که علی را بشناسد و در مسیر او گام بردارد، نه اینکه بخواهد امام علی را به‌عنوان ناجی آن دنیای خود ببیند. ایشان هادی این دنیاست و اگر هدایت این دنیایی امام علی (ع) محقق شد نجات آن دنیایی حضرت معنا پیدا می‌کند. کسی می‌تواند ایشان را درست بشناسد که حداقل گام‌هایی در مسیر خصلت‌ها و ویژگی‌های او بردارد؛ چطور ما مردان هرگز نمی‌توانیم حس مادری را درک کنیم. در رابطه با مسائل انسانی هم این‌گونه است و درکش به این است که خود درون آن فضا و موقعیت قرار بگیریم. ما با این فاصله از امام علی علیه‌السلام نمی‌توانیم بگوییم می‌توانیم او را به‌خوبی بشناسیم و بشناسانیم، اما به‌اندازه درک، فهم و به‌اندازه توانمان سعی می‌کنیم حضرت را بشناسیم.

در زمان حکومت حضرت امیر سه جنگ رخ داد که هر سه داخلی بوده است. در این جنگ‌ها، چه پیروزی عاید انسان شود و چه شکست به نفع نظام و حکومت نیست و امام در هر سه جنگ با ناخرسندی تمام وارد شد.

این تاریخ‌شناس ابراز داشت: امام جمله مهمی دارد که باید سرلوحه شناخت و معرفت خود قرار دهیم و خود حضرت تابع این جمله، حرکت و عمل کرد. در زمان حکومت حضرت امیر سه جنگ رخ داد که هر سه داخلی بوده است. در این جنگ‌ها، چه پیروزی عاید انسان شود و چه شکست به نفع نظام و حکومت نیست و امام در هر سه جنگ با ناخرسندی تمام وارد شد. در جنگ جمل یک‌طرف امام علی (ع) بود و طرف دیگر شخصیت‌های مهم تاریخ اسلام که یکی از این‌ها طلحه دیگری زبیر و سومی شایعه بود که هر سه زمان پیامبر به‌عنوان انسان‌های بزرگ و صحابه یا همسر پیامبر شناخته‌شده بودند که بنا به دلایلی جنگ راه انداختند و میدان نبرد شکل گرفت. برای بعضی مسلمانان این پرسش شکل‌گرفته بود که حق با چه کسی است؟ به‌هرحال یک‌طرف علی (ع) است که در حقانیتش کسی شک ندارد، اما طرف دیگر هم کسانی هستند که نمی‌توان به‌راحتی آن‌ها را نقد کرده، زیر سؤال برد و آن‌ها را انسان‌های منحرفی شمرد. حارث بن حوت پیش امام علی (ع) آمد و گفت: علی تو گمان می‌کنی یعنی باور داری طلحه، عایشه و زبیر بر باطل هستند و تو برحقی؟ حضرت در پاسخ جمله‌ای می‌گویند که نه‌تنها برای حارث بلکه برای همه دوره‌های تاریخی ملاک است.

وی برای تنوع خاطره‌ای از خود نقل کرده و گفت: دوران جوانی شبی دیرهنگام یکی از کتاب‌های یکی از نویسندگان بزرگ اهل سنت را می‌خواندم و سؤال برایم پیش آمد که چطور ممکن است انسان بزرگی مثل ایشان به شیعه گرایش پیدا نکند؟ اگر شیعه برحق است چرا این‌همه بزرگان در میان اهل سنت هستند؟ از این سؤال به هم‌ریختم و ذهنم درگیر شد. نمی‌دانستم چه پاسخی به این سؤال دهم. در همین حالت بحرانی و ابهام، برای منحرف کردن ذهنم از این پرسش، کتابی که کنارم بود را باز کردم و این جمله حضرت پیش روی من قرار گرفت و احساس کردم امام می‌خواست به من جواب دهد. پاسخ امام به این فرد (حارث) چنین بود، فرمودند: «ای حارث، تو وارونه نگاه می‌کنی. گمانت این است که حق و باطل به بزرگی و قدر و منزلت اشخاص سنجیده می‌شود؛ این‌چنین نیست. اول حق را بشناس آنگاه ببین چه کسی به‌حق است. اول باطل را بشناس و بعد ببین چه کسی بر مسیر باطل حرکت می‌کند. حق و باطل را از افراد نگیر، افراد را با حق و باطل بیازما و اندازه‌گیری کن.» این فرموده حضرت را برای این گفتم که ببینید علی (ع) چگونه بود و بعد بسنجید حرف فلان سخنران درست است یا نه؛ نه اینکه چون فلانی این‌طور گفت پس حرف ایشان باطل یا درست است، «اعرف الحق تعرف اهله».

پیامبر هر دو نگاه قومی اندیشی عرب و ملی‌گرایی تمدن‌های آن روزگار را کنار زد، نگاه ایشان نگاه، انسانی متعالی یا به تعبیر امروز نگاه تمدنی بود.

واسعی ادامه داد: در خصوص امام علی (ع) سخن زیاد گفته‌شده است و فیلم و سریال‌ها ساخته‌اند، در چنین فضایی سخن بکر و بدیع، در خصوص ایشان گفتن کار آسانی نیست. می‌خواهم از منظر خاصی اخلاق امام علی (ع) را به تصویر بکشم، گرچه میدانم مجمل است و نیازمند فرصت فراخی است تا بتوان اطراف این قضیه را کاوید و بسط داد. امروزه، تمدن اندیشی یکی از نگره‌های مهم تلقی شده و نگاه انسان‌ها از محدود قومی ـ قبیله‌ای اندیشی، ملی و نژاد اندیشی و حتی مذهب اندیشی فراتر رفته است. نگاه امروزیان، نگاه تمدن اندیشانه است یعنی به زیست و آدمیان به‌گونه‌ای نگاه کنیم که گویی تمام انسان‌ها حق زیستنِ برابر در دنیای کنونی دارند و حق ‌دارند در امنیت، نظم و آزادی معقول و فضای فرهنگی انسانی زندگی کنند. نگاه تمدنی یعنی نگاه انسانی به حیات آدمیان، یعنی نگاهی متعالی به این مخلوق خداوندی داشتن و نه نگاه قوم‌ و خویشی. پیامبر در جامعه‌ای مبعوث شد که نگاهشان نگاه قبیله‌ای بود و فقط قوم‌ و خویشان خود را می‌دیدند. در همان زمان جامعه‌ای مثل جامعه یونان، روم، ایران و هند وجود داشت که ملیت اندیش بودند و نگاهشان نژادی بود؛ پیامبر هر دو نگاه را کنار زد، نگاه ایشان نگاه انسانی متعالی یا به تعبیر امروز نگاه تمدنی بود. لذا خداوند باری به پیامبر می‌فرماید تو برای همه عالمیان مبعوث شده و «کافه للعالمین» هستی، خود قرآن هم این‌طور است. خطاب‌های قرآنی فراوانی «یا ایها الناس» است یعنی مردم؛ ما به این نگاه، تمدنی می‌گوییم و وقتی به رفتار، گفتار و منش امام علی علیه اسلام نگاه می‌کنیم می‌بینیم تمام تلاش‌های امام معطوف به جامعه انسانی بود، نه برای یک جامعه خاص و کوچک.

آنچه حضرت در نهج‌البلاغه و روش حکومتی و زیست اجتماعی خود و در کنشگری‌های فردی داشت کاملاً وجهه انسانی دارد، نه ملی، نژادی، خانوادگی و حتی دینی و مذهبی.

وی در ادامه از تأثیری که شخصیت علی علیه‌السلام بر دانشمندان داشته است گفت و افزود: دانشمند بزرگِ عرب در قرن سوم هجری به نام عمر ابن جاحظ، شیعه نبود اما وقتی سخن از امام علی علیه‌السلام به میان می‌آید می‌گوید: «علی مال همه انسان‌هاست». در دنیای معاصر شخصیتی مسیحی به نام جرج جرداق، کتابی در باب امام علی (ع) نوشته است به نام «العلی صوت العداله الانسانیه». ایشان مسیحی و اهل لبنان بود؛ کتابش ۵ جلدی است که هر ۵ جلدش فوق‌العاده است. به‌ویژه اینکه چنین مطالبی از منظر یک مسیحی ابراز می‌شود خیلی جالب است؛ خصوصاً جلد دوم که بین امام و سقراط، فیلسوف بزرگ یونانی مقایسه کرده و می‌گوید همه آن دغدغه‌هایی که سقراط برای سعادت انسان مطرح کرده بود امام علی بهتر از آن را بیان کرده است. در جلد دیگری در باب زمامداری، حکومت و علی بحث می‌کند و آنجا هم فوق‌العاده خواندنی سخن می‌گوید. این کتاب توسط آقای خسروشاهی به فارسی تحت عنوان «امام علی؛ صدای عدالت انسانی» ترجمه‌شده است. جرج جرداق می‌گوید امام علی فریاد عدالت انسانی است، نه اسلامی و نه شیعی. آنچه حضرت در نهج‌البلاغه و روش حکومتی و زیست اجتماعی خود و در کنشگری‌های فردی داشت کاملاً وجهه انسانی دارد، نه ملی، نژادی، خانوادگی و حتی دینی و مذهبی.

«آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگری نپسند و آنچه برای خویش می‌پسندی برای دیگری بپسند» اساس همه اخلاقیات دیگر است و همه آنچه به‌عنوان اخلاق نیک شمرده می‌شود باید با این معیار سنجیده شود.

واسعی افزود: برای اخلاق تعاریف فراوانی شده است و علمای اخلاق بحث‌های فراوانی داشته‌اند، اما در میان همه مکاتب، اصلی وجود دارد که به آن قاعده زرین اخلاقی یا قاعده طلایی نام نهاده‌اند. علمای اخلاق گفته‌اند همه اخلاقیات دیگر درون این قاعده معنا می‌یابد و شما هر خصلت و سرشت دیگری را بخواهید امتیاز دهید باید با این ملاک بسنجید. من این ملاک را از سخن نبی مکرم اسلام و بعد از کلام امام علی (ع) برای شما تعریف می‌کنم. اگرچه آنانی که در دنیا این حرف را زده‌اند نظر به سخن این دو نداشته‌اند و امری برآمده از فطرت پاک انسانی است. پیامبر ما به امام علی (ع) می‌فرماید: «ای علی، آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگری نپسند و آنچه برای خویش می‌پسندی برای دیگری بپسند». امام علی هم این سخن را به امام حسن (ع) در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه که یادداشتی برای فرزندش امام حسن مجتبی است می‌نویسد. علمای اخلاق گفته‌اند این اصل و قاعده که من اسمش را قاعده «من چون دیگری و دیگری چون من» گذاشتم، اساس همه اخلاقیات دیگر است و همه آنچه به‌عنوان اخلاق نیک شمرده می‌شود باید با این معیار سنجیده شود. اگر اهل بخشش هستید نگاه کنید دوست دارید دیگری چه مقدار نسبت به شما بخشندگی داشته باشد؟ اگر به همان مقدار، نسبت به دیگری بخشندگی داشته باشید به اخلاق واقعی دست پیدا می‌کنید.

وی در تأکید صحبت‌های خانم باقری گفت: به‌راستی آنچه از انسان برمی‌آید ناشی از شناخت عاطفه شده و راسخ شده درونِ انسانی است یعنی تا با وجود انسانی درنیامیخته باشد از انسان سر نمی‌زند و عمل انسانی محصور آن باور و اعتقاد درونی انسان است. انسان‌هایی که بد می‌کنند، خودشان بد هستند. انسان‌هایی که پستی کرده و دیگری را خوار می‌شمارند در اصل خود خوار هستند و کسانی که دیگری را محترم می‌شمارند در اصل خود محترم هستند.

انسان ریاکار انسانی دروغ‌گو و غیر صادق است؛ ریاکاری در وجود خیلی از ما وجود دارد بی‌آنکه بخواهیم و توجه داشته باشیم، برای ما ملکه وجودی شده است.

این تاریخ‌شناس در ادامه سه اخلاق امیرالمؤمنین را اساس، محور و مبنای اخلاقیات دیگر حضرت دانست و گفت: اول اخلاق و فضیلت امام علی، راست‌گویی ایشان است؛ برای اینکه بهتر فهم شود نقطه مقابل راست‌گویی را می‌گویم. وقتی ما می‌گوییم امام علی (ع) صادق است یعنی ایشان دروغ نمی‌گفت. خیلی از آدم‌ها دروغ نمی‌گویند و این، کار سختی نیست گرچه برای ما مقداری سخت شد چون دروغ، گروه گشایی‌هایی دارد که گاه راستی ندارد، اما واقعیت این است که انسان‌های راست‌گو کم نداریم. اما راست‌گویی نقطه مقابل‌های دیگری هم دارد یکی اینکه انسان راست‌گو، فریب هم نمی‌دهد و سوم اینکه ریا هم نمی‌کند. انسان ریاکار انسانی دروغ‌گو و غیر صادق است؛ ریاکاری در وجود خیلی از ما وجود دارد بی‌آنکه بخواهیم و توجه داشته باشیم، برای ما ملکه وجودی شده است. امام علی اهل ریا نبود و داستان‌های زیادی در این باب وجود دارد.

خیلی از ما گاهی فراموش می‌کنیم چه کسی هستیم؛ خصوصاً اگر دو نفر برای ما برخیزند و ما را با القاب عجیب صدا بزنند یا به ما احترام ویژه بگذارند، یواش‌یواش باورمان می‌شود کسی هستیم و این دروغ‌گویی به خویشتن است.

واسعی از مشکل خودبزرگ‌بینی گفته و ادامه داد: آخرین نکته در باب راست‌گویی امام علی آن است که ایشان به خود دروغ نمی‌گفت و خودبزرگ‌بین نبود. گاهی که از خانه می‌خواهم بیرون بیایم ناخودآگاه در آینه نگاهی می‌اندازم و خیلی اوقات به خود نهیب می‌زنم که تو فلانی هستی مبادا فراموش کنی؛ خیلی از ما گاهی فراموش می‌کنیم چه کسی هستیم خصوصاً اگر دو نفر برای ما برخیزند و ما را با القاب عجیب صدا بزنند یا به ما احترام ویژه بگذارند، یواش‌یواش باورمان می‌شود کسی هستیم و این دروغ‌گویی به خویشتن است. دانشمندی مسیحی به نام سنتا گوستین که مربوط به قبل از اسلام و قرن پنجم میلادی یعنی ۱۰۰ سال قبل از اسلام است، کتابی دارد خواندنی به نام «شهر خدا»، در آن آیه‌ای از انجیل نقل می‌کند مبنی بر اینکه عیسی به یکی از حواریون خود گفت: «به همسایه‌ات دروغ نگو». سنتا گوستین این جمله را تفسیر کرده و می‌گوید این موضوع ریشه در امر مهم‌تری دارد و آن این است که به خودت دروغ نگو. خداوند در قرآن می‌فرماید «هرکسی خدا را فراموش کند، خداوند خودش را به خودش می‌فراموشاند»، یعنی انسان خود را گم می‌کند. انسان راست‌گو کسی است که خود را آن‌گونه که هست می‌بیند و امام علی علیه‌السلام چه زیبا آن زمان که حاکم و به‌عنوان خلیفه و امیر مؤمنان است در نهج‌البلاغه از مردم می‌خواهد: «با من آن‌گونه سخن نگویید که با جبّاران و ستمگران سخن می‌گفتید. به من صفاتی ندهید که من را دچار اغفال کند، این حرف‌ها را کنار گذاشته و با من آن‌گونه که هستم سخن بگویید».

به نظر من مهم‌ترین ویژگی امام علی این بود که «خود حق پندار» نبود.

این تاریخ‌شناس در خصوص عدالت گفت: دومین خصلت اخلاقی امام علی، عدالت است که برای ما به‌درستی فهم نشده است. یکی از عناصر و ارکان مهم بقای حیات انسانی، عدالت است و خداوند در قرآن می‌فرماید: «ما پیامبران و همراه آن‌ها کتاب و بیناتی فرستادیم تا آدمیان با عدالت رفتار کرده و زندگی را بر مبنای آن طراحی کنند» و امام علی عادل بود یعنی ستمگر نبود که ابتدایی‌ترین معنای عدالت است. ایشان حق کسی را زیر پا نمی‌گذاشت اما نقاط مقابل دیگر عدالت متجاوز به‌حق دیگری بودن است و حضرت هرگز چنین نمی‌کرد چه حق فردی و چه حق اجتماعی. نقطه مقابل دیگر عدالت آن است که حضرت «خود حق پندار» نبود. یکی از موضوعات مطرح‌شده در عالم اخلاق، این است که انسانی که خود را ملاک و حق می‌پندارد، ستمگر است و به نظر من مهم‌ترین ویژگی امام علی این بود که «خود حق پندار» نبود و لذا در یکی از جملات پر چالش نهج‌البلاغه که نیازمند تفسیر است می‌گوید: «من درون خودم، بالاتر از آن نیستم که عملی انجام دهم که خطا نباشد، لذا به من مشورت دهید» یعنی امام علی علیه‌السلام با اینکه در مقام امامت است و دارای مقام عصمت است و خطا نمی‌کند درعین‌حال خود را بی‌نیاز از حضور مردم و نقش‌آفرینی و تذکر آن‌ها نمی‌بیند و ادامه صحبتشان نشان می‌دهد که ایشان هرگز خطا نمی‌کند اما بیان این جمله حاکی از این است که امام، چقدر عادلانه عمل می‌کند. معنای دیگر عدل امام این است که ایشان هرگز مال مردم را نمی‌خورد. به جمله‌ای از خطبه ۱۲۶ نهج‌البلاغه اکتفا می‌کنم که از ایشان می‌خواهند در تقسیم بیت‌المال طور خاصی عمل کنند، امام می‌فرماید: «اگر این اموال، مال شخصی من بود بین مردم به‌تساوی تقسیم می‌کردم و به فرزند بیشتر نمی‌دادم، چگونه انتظار دارید بیت‌المال که ما خداست را به تبعیض و ناروایی تقسیم کنم؟» این است که امام علی فریاد عدالت و زنگ عدالت است.

جود یعنی به انسانی نیازمند بخشش‌کنید، یعنی شما جایگاه انسان نیازمند را در جامعه پذیرفته‌اید. اما در عدل، شما باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد، نه اینکه تو اهل بخشش باشی.

این تاریخ‌شناس با نقل روایتی از زندگی علی علیه‌السلام از برتری عدل نسبت به جود و بخشش ادامه داد: فردی پیش امام علی آمد و پرسید جود بهتر است یا عدل؟ در نگاه اولیه، آدم فکر می‌کند جود و بخشش خیلی بهتر از عدل است. مسلّم انسانِ بخشنده مال خود را به دیگری می‌بخشد اما عدالت مال خود انسان نیست. امام در پاسخ می‌فرماید: «عدل، هر چیزی را در جای خود قرار می‌دهد، ولی جود چیزهایی را از مسیر و جهت خود خارج می‌کند. عدل اقدام و تدبیری عام و مربوط به جامعه بشری است اما جود عملی خُرد است. پس عدل برتر و شریف‌تر است.» جود یعنی به انسانی نیازمند بخشش‌ کنید، یعنی شما جایگاه انسان نیازمند را در جامعه پذیرفته‌اید. این خطاست، شما باید کاری کنید که نیازمندی در جامعه نباشد نه اینکه تو اهل بخشش باشی.

وی این شب را فرصت مغتنمی برای فهم و شناخت ملاک زیست شیعی دانست و گفت: این حرف‌ها برای این نیست که ما بشنویم و بعضی جاها تجلیل کرده و گاهی فریاد برآورده و خوشحالی کنیم که پیرو چنین انسانی هستیم. خوشحالی آن زمانی است که ما مثل علی، عمل کنیم. شیعه به پیرو بودن است و این‌ها برای آن است که ما مسیر درست زیستن را بیاموزیم.

واسعی در ادامه افزود: سومین خصلت علی علیه‌السلام آن است که ایشان اهل بخشش و عفو بود. این سه خصلت را به این دلیل انتخاب کردم که عفو، امری فردی و راست‌گویی امری اجتماعی و عدل امری سیاسی و حکومتی است. حضرت اهل عفو و بخشش بود یعنی کینه‌توز نبود. به خود مراجعه کرده ببینید گاهی چقدر روحیه انتقام‌جویی و دغدغه انتقام گرفتن و کینه ورزیدن درونمان شعله‌ور‌است. من خیلی اوقات خود را به محاسبه می‌کشم، می‌بینم شاید عملی نکنم ولی گاهی از عمل کسی که چند سال پیش با من داشته همچنان کینه‌ای به دل دارم و نمی‌توانم از ذهنم پاک‌ کنم ولی علی علیه الصلوه والسلام کسی است که وقتی ابن ملجم، شمشیر بر فرق او وارد می‌کند و او را در چنین شبی غرق به خون می‌کند. امام در آن وضعیت جسمانی ناجور که دچار ناتوانی شده بودند جملات فوق‌العاده‌ای می‌گویند: «من دیروز دوست شما بودم، امروز مایه عبرت شما و فردا هم از شما جدا خواهم شد. اگر زنده ماندم، عفوش می‌کنم و عفو کردن، تقرب به درگاه خداوندی است اما اگر از این دنیا رفتم که البته این را دوست دارم، شما هم او را عفو کنید که برای شما کار نیکو و مردانگی است. آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد پس شما هم دیگران را ببخشید».

واسعی در انتهای صحبت خود دومین نقطه مقابل عفو را تحقیر دیگران بیان کرده و افزود: امام علی، تحقیرکننده و تخریب‌گر دیگران نبود. ایشان وقتی مالک اشتر را به مصر می‌فرستد دستورالعمل حکومتی برای وی می‌نویسد که نامه ۵۲ نهج‌البلاغه است. یکی از جملات مهم امام آن است که: «مبادا چون حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت شماری»، مالک؛ به دیگران این‌گونه نگاه نکن که دیگران پست و ذلیل هستند و چیزی حالی‌شان نیست و تو حیوان درنده‌ای هستی که باید آن‌ها را ببلعی. چه جمله‌ای والاتر، انسانی و اخلاقی‌تر از این جمله امام علی (ع) می‌توانید پیدا کنید که می‌فرماید: «مردم دو دسته هستند یا هم دینان و هم‌کیشان و برادر دینی تو هستند یا هم خَلقان تو که در آفرینش با تو برابر هستند» یعنی همه آدم‌های روی زمین یک‌طوری با شما پیوند دارند، چه کسی می‌تواند زیباتر از این انسانیت را تعریف کند؟ «ای علی که جمله عقل و دیده‌ای، شمه‌ای واگو ازآنچه دیده‌ای».

 گفتنی است دیگر مراسم آئین وحدت تحت عنوان «قدر امیر» با موضوعات حُکم امیر و عدل امیر در شب‌های دیگر قدر در این مکان برگزار می‌شود.

انتهای پیام/


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , ,
ارسال دیدگاه