» .مشروح خبر » مشروح خبر | اذعان سازمان ملل بر امنیت ایران/ امن‌ترین کشور برای گردشگران خارجی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۲/۳۱ - ۱۸:۴۲

 کد خبر: 9142

فرمانده قرارگاه حضرت زینب (س) مطرح کرد:

مشروح خبر | اذعان سازمان ملل بر امنیت ایران/ امن‌ترین کشور برای گردشگران خارجی

گروه سیاست ـ سردار رحیم نوعی اقدم با اشاره به تأیید سازمان ملل به وجود امنیت در ایران، گفت: در سازمان ملل، نهادی وجود دارد که رصدکننده امنیت کشورهای جهانی است و بررسی می‌کنند کدام کشور برای گردشگران امن‌تر است؛ نزدیک به هفت سال است کل دنیا اعتراف کرده، ایرانِ اسلامی جزو امن‌ترین کشورهای دنیا برای گردشگران خارجی است.

مشروح خبر | اذعان سازمان ملل بر امنیت ایران/ امن‌ترین کشور برای گردشگران خارجی

به گزارش آتی نیوز، اولین جلسه از سلسله جلسات روایت مقاومت در سوریه، شب گذشته، ۳۰ اردیبهشت‌ماه با سخنرانی سردار رحیم نوعی اقدم، فرمانده قرارگاه حضرت زینب (ص) در منزل نماینده ولی فقیه در کشور سوریه برگزار شد.

سردار رحیم نوعی اقدم با اشاره به این‌که همه کارشناسان نظامی دنیا بر پیروزی ایران در سوریه صحه می‌گذارند، گفت: خداوند متعال ما را در سوریه پیروز کرد. نزدیک به هفت سال است که تمام دنیا به سرکردگی آمریکا یک خط جنگ و پلیدی و ویرانگری وحشی‌گری را درست کرده بودند که جبهه مقاومت برای نجات اسلام به رهبری امام خامنه‌ای با محوریت ایران اسلامی مقابل آن‌ها ایستاد. سند پیروزی ما این است که بعد از هفت سال همه تئوریسین‌های دنیا اعتراف می‌کنند که آنچه آمریکا می‌خواست نشد و آنچه که منظور ایران بود، شد. در سازمان ملل نهادی وجود دارد که رصد کننده امنیت کشورهای جهانی است و بررسی می‌کنند که کدام کشور برای گردشگران امن‌تر است. نزدیک به هفت سال است کل دنیا اعتراف کرده، ایرانِ اسلامی جزو امن‌ترین کشورها دنیا برای گردشگران خارجی است.

این جانباز مدافع حرم با بیان خاطره‌ای به مقاومت بشار اسد در مقابل تروریست‌ها اشاره کرد و گفت: مسلحین تا پشت دیوارهای خانه‌اش آمدند و داشتند او را خفه می‌کردند. مدام به او می‌گفتیم یا برو طرطوس یا لاذقیه که از بقیه جاها امن‌تر است. گفت اگر دیروز می‌گفتید می‌رفتم. امروز امام من فرموده است که من می‌مانم و می‌دانم که خواهم ماند. می‌خواهم در کاخ خودم با عزت شهید شوم.

نوعی اقدم در ادامه از تقابل‌های ایران با آمریکا در سوریه صحبت و اذعان کرد: به لطف الهی خدا ما را در مقابل آمریکا در سوریه پیروز کرد. در حلب به ما گفت نیایید که من وارد می‌شوم. آمدند اما هیچ غلطی نتوانستند بکنند. آمریکا به ما گفت شرق سوریه نروید، ما می‌خواستیم عراق را به سوریه وصل کنیم. الان شما می‌توانی ماشینت را از ایران روشن کنی، وارد عراق شوی و بعد هم بیایی دمشقِ سوریه. ما می‌خواستیم آن مسیر را باز کنیم، آمریکا گفت می‌زنم اگر بیایید. من با آمریکایی‌ها در سوریه جنگیدم. سربازانش را هلی‌بورن کرد، ولی نفهمیدیم کجا رفتند. چون جرات رودررویی با ما نداشتند و فرار کرده بودند.

سردار رحیم نوعی‌اقدم در بخش دیگری از سخنانش به ماجرای شکست هیمنه داعش به دست ایران اشاره کرد و گفت: ما جدای از آمریکا داعش را هم شکست دادیم. ما در دو سال اول جنگ نتوانستیم یک داعشی را اسیر کنیم. چون اعتقادی می‌جنگیدند و باور داشتند که اگر پنج تا از ما را بکشند بهشتی می‌شوند و اگر کشته شوند در بهشت سر سفره پیغمبر خواهند نشست. خدا شاهد است بعضی‌ها قاشق و چنگال هم می‌آوردند. ما به این‌ها که حمله می‌کردیم، تا آخرین تیر می‌جنگیدند و دست آخر جلیقه‌شان را منفجر می‌کردند. جریان مقاومت، توخالی بودن اعتقادات و رودستی داعش که از ملاهایشان خورده بودند را رو کرد. بعد از دو سال متوجه شدند که نه از بهشت خبری هست و نه از رسول‌الله. دیگر شروع کردند به مزدوری و نیابتی جنگیدن. حمله کردیم فرار کردند، محاصره کردیم تسلیم شدند، اسلحه داشتند نجنگیدند و… امروز در زندان‌‌های خودمان کلی داعشی با لباس زنانه داریم. یکی از فرماندهان بزرگ این‌ها را در منطقه گرفتیم با یک لباس جلف. روی صورتش هفت قلم آرایش کرده بود ولی یادش رفته بود سبیلش را بزند. عکسش را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند به‌عنوان کودن‌ترین داعشی دنیا.

وی در ادامه اظهار داشت: به نظر من این‌ها خیلی مهم نیست. در تقابل دو نیروی جنگنده قطعاً یکی پیروز می‌شود. من می‌خواهم به سبب پیروزی اشاره کنم. ما یک آموزشی داشتیم در آنجا به نام اسلام ولایت‌محور. این‌ها از ترس تکلیف امام حی و حاضر به امام فوت کرده پناه می‌برند. امروز امام حی و حاضر وظیفه و تکلیف را مشخص می‌کند که الآن باید چه کار کرد و کجا ایستاد و چه شعاری داد. ما باید سرباز امام حی و حاضر باشیم. ما در سوریه احکام اخلاق محور داشتیم و به بچه‌ها یاد می‌دادیم. دادگستری‌ها در سوریه خلوت خلوت است. روزانه بیش از ۳۰ نفر مراجعه‌کننده ندارد. اصلاً آنجا دزدی نیست. غیر از این‌ها ما نگاه عاشورایی و حماسی به این جبهه داشتیم و علممان هیهات من الذله بود. این آموزش ما بود.

این فرمانده مدافع حرم آن چیزی که باعث پیروزی جبهه مقاومت بر داعش و آمریکا شد را ادبیات رفتاری جبهه مقاومت دانست و افزود: اولین عنصر ادبیاتی ما در سوریه خدایی بودن بود. فرمانده ارشد خوزستان بودم که محمد خاتمی رأی آورد. مقام معظم رهبری برای یک جلسه‌ای همه فرمانده سپاه را احضار کردند تا تبیین کنند که وظیفه‌مان در شرایط فعلی چیست. ایشان اولین مطلبی که فرمودند این بود که من در بین شما از یاران امام زمان (عج) می‌بینم. ایشان گفتند خیال نکنید از وضعیت فعلی نگران هستم، نگرانی من از شماست. می‌ترسم در شرایط فعلی بین شما و خدا فاصله بیفتد و اگر می‌خواهید در این شرایط مثل دفاع مقدس خدا درهای پیروزی را به روی شما باز کند، بروید بین خود و خدا را اصلاح کنید. از خودتان، خانواده و بسیج شروع کنید. تجربه این ریش سفید من که از لبنان و سوریه تا قره‌باغ جنگیده‌ام می‌گوید، زمانی که دلت با خدا بود پیروز شدی. اما وقتی که همه به خدا و هم به فرمانده‌ات فکر کردی، خدا پوزه‌ات را به خاک مالیده است. ما در این هفت سال چرا در سوریه مدام پیروز می‌شدیم؟، چون ادبیاتمان دهه شصتی و شهدایی بود. می‌دانید الان گیرمان چیست. فکر می‌کنیمان زمان گذشته و دیگر برنمی‌گردد. در عملیات والفجر چنان به حضرت زهرا (س) توسل کرده بودم که در این سی و چند سال آرزویم این بود که دوباره چنین حالی پیدا کنم. در سوریه و در عملیاتی، گره‌ای به کارمان افتاده بود و من دوباره دست به دامن حضرت زهرا (س) شدم و باور نمی‌کنید که خیلی بهتر از والفجر دستم را گرفت.

این جانباز ۷۰ درصد هشت سال دفاع مقدس در ادامه به بیان خاطره‌ای از شهید باکری پرداخت و گفت: خدا بیامرزد شهید باکری را. من با ۱۹ سال سن فرمانده گردانش بودم. برای عملیات گردان من را خط‌شکن نگذاشته بودم. رفت پیشش و اصرار کردم و خودم را به زمین و زمان زدم و وعده پیروزی دادم. تسلیم شد. گفت آقا رحیم کدام محور را می‌خواهی؟ گفتم خطرناک‌ترین. من را گذاشت گردان وسط، دو گردان هم در چپ و راست. خط را شکستیم و داشتیم در عمق حرکت کردیم که گردان من کُپ کرد و زمین‌گیر شد. رویم نمی‌شد به آقا مهدی بیسیم بزنم و بگویم که جریان چیست. چون قول پیروزی داده بودم. اما چاره‌ای نبود. در ادبیات جنگ استانداردش این است که عقبه به نیروی مقابل شما آتش بریزد تا راه شما باز شود، اما آقا مهدی برگشت گفت رحیم از تو انتظار نداشتم، کاری از دست من برنمی‌آید، حتماً خوب توکل نکردی. به خدا بگو کمکت کند. ذلیل‌ترین مرحله بندگی صورت به زمین گذاشتن است، ولی من تجربه کردم که سینه را هم باید به خاک بگذاری. سینه و صورتم را گذاشتم روی خاک و با خدا درد و دل و توبه کردم و گفت خدا غلط کردم آبرویم را نبر. هرچه گفتم آرام نگرفتم و داد زدم خدایا دستم را بگیر. چهار پنج دقیقه بعد دیدم راه باز شده و گردان دارد می‌رود جلو. باکری گفته بود وقتی فکر می‌کنی کاری از جمیع جهات غیرممکن است، به خدا توکل کن، کمکت می‌کند.

سردار نوعی اقدم، دومین عنصر ادبیاتی جبهه مقاومت در سوریه را اخلاص خواند و افزود: خدا به اخلاص برکت می‌دهد و منتشرش می‌کند. آقا مهدی باکری قبل عملیات دستور داد، ۲۰ روزه ۴۰ تا سنگر بسازید. ۱۰ روزه با ۱۵ مجروح و شش شهید همه را ساختیم. منتظر بودم که آقا مهدی بیاید و کار ما را ببیند و لبخندش را ببینیم. نشست ترکِ موتور من و رفتیم محل عمده سنگرها. آمدم توضیح بدهم که ماجرا چیست، گفت هیچ‌چیزی نمی‌خواهی بگویی، بگذار برای خدا بماند باکری چه کاره است.

اطاعت از فرماندهی، دیگر عنصر ادبیاتی جبهه مقاومت بود که فرمانده قرارگاه حضرت زینب به آن اشاره و اظهار کرد: بعد از آزادسازی حلب، آمریکا به ما گیر داد که هواپیماهای شما دیگر نمی‌توانند بیایند و در دمشق بنشیند. می‌گفتند شما از روی عراق و البوکمال که دست داعش است، عبور می‌کنید و چون طبق قوانین هوانوردی به شما اجازه نمی‌دهد که از آسمانش استفاده کنید، ما شما را می‌زنیم. زور می‌گفتند. تا دیروز لطف کرده ‌بودیم و کاری به شرق سوریه نداشتیم، اما با این وضعیت می‌خواستیم برویم آنجا را بگیریم و داعش را بیرون کنیم. حاج قاسم از قول مقام معظم رهبری می‌گفت که اهمیت آزادسازی شرق سوریه از حلب بیشتر است. حاج قاسم به من دستور داد که برو روی جاده ترانزیتی دمشق به بغداد مستقر بشو و ۷۰ تا ۹۰ کیلومتر را پاکسازی کن؛ در حالی که استاندارد جهانی‌ این کار ۱۵ کیلومتر است. حاج قاسم برگشت به من گفت که ابوحسین آمریکایی‌ها گفته‌‌اند که اگر بیایید اینجا شما را می‌زنیم. یقین دارم که می‌زنند. اگر شما را زدند سلام من را به باکری بزن و اگر نزدند که من می‌آیم آنجا و شما را می‌بینم. در کدام ارتش دنیا، چنین ادبیاتی را پیدا می‌کنید؟ جنس این سخن عشق‌بازی است و صحنه نبرد این فرمان رقص‌گاه عشق است. رمز عملیات را یاابالفضل گذاشتم و به عزت و شرفم قسم که با چشم می‌دیدم علمدار کربلا دارد جلوی ما حرکت می‌کند. بچه‌ها می‌گفتند حاجی بس است دیگر، عمق زیاد شد و خطرناک است، گفتم به خدا دست من نیست و فرد دیگری دارد عملیات را هدایت می‌کند. وسط راه به من خبر دادند که آمریکایی‌ها آمده و تانک و پی‌ام‌پی‌های ما را زده‌اند. چند دقیقه بعد با تمام قوا حمله کردیم و دشمن را شکست دادیم. آمریکا آهن‌‌پاره‌های ما را زده بود، اما اعتقاد ما را نتوانسته بود هدف بگیرد. وقتی رسیدیم به مرز عراق، اسرائیل به آمریکا گفت چه کار می‌‌کنی، ایران رسید به مرز عراق و کمر منِ اسرائیل شکست.

سردار نوعی اقدم، حماسه را عنصر چهارم ادبیات جبهه مقاومت برشمرد و افزود:. اگر کارمند بانک هم هستید حماسی کار کنید. اگر ملت حماسی زندگی کند و این در همه ارکان زندگی‌اش جریان داشته باشد، در موقع سختی‌ها خیلی به او فشار نمی‌آید. در طول دفاع مقدس هرکس ظرف‌های بچه‌ها را شست و به جای دیگری نگهبانی داد، زودتر شهید شد. در جنگ تحمیلی ملت حماسی بود و آن‌قدر آمدند و جان دادند که نگذاشتند امام به گودال قتلگاه برسد.

این فرمانده مدافع حرم در ادامه به تشریح عملیات آزادسازی دیرالعدس در سوریه پرداخت و گفت: در این عملیات به من مأموریت دادند که این شهر را تصرف کنم. این شهر رودخانه‌ای وسطش دارد که شهر به دو قسمت نامساوی تقسیم کرده است. هرکار کردیم و به هر دری زدیم، نتوانستیم بخش دیگر شهر را بگیریم. شرایط سخت و سخت‌تر می‌شد. از بالا داشتند من و عقبه‌ام را می‌زدند. در پشت بیسیم احساس کردم حاج قاسم می‌خواهد بیاید منطقه. آمدم عقب که او نیاید، چون مسیر خطرناک بود و می‌زدند. خدا می‌داند که چه‌طور رفتیم. صفیر گلوله‌ها به گوش می‌رسید. قاعده بر این است که فرمانده وقتی آمد منطقه را دید، تدبیرش را بگوید. حاجی هیچ نگفت و رفت. ۲۰ دقیقه بعد پیکش آمد و یک نامه برای من آورده بود با هفت دستور. گفته بود این را بخواند و مقابلش بنویسد که می‌تواند انجام بدهد یا نه. زیرچشمی خواندم دیدم از پس هیچ‌کدامش برنمی‌آیم. چون امکانات و توان ندارم. آقا مهدی به ما یاد داده بود که وقتی کاری غیرممکن است به خدا توکل کنید. با خدا حرف زدم. با خون انگشت دستم زدم پای این کاغذ. گفتم بدهید به حاج قاسم بگویید با خونم انجام می‌دهم. بلند شدم رفتم به صحنه نبرد. صدای خش‌خش شنی تانک‌هایشان را می‌شنیدم و با خودم می‌گفتم حتماً دارند ما را دور می‌زنند. خودم را به دشمن نزدیک کردم. دیدم دشمن تمام بساطش را جمع کرده دارد فرار می‌کند. از آن‌ها اسیر که گرفتیم، می‌گفتند فکر می‌کردیم دارید ما را محاصره می‌کنید. حاج قاسم که آمد گفت ابوحسین خون کار خودش را کرد.

نوعی در بخش پایانی صحبت‌هایش به موضوع رزمندگان سوری حاضر در جنگ سوریه اشاره کرد و گفت: من در سوریه ۱۰ هزار نیرو دارم که هیچ‌کدام از ایران نیستند و سوری هستند. زبان این‌ها را هم بلد نیستم. هیچ آشنایی قبلی و مشترکات فرهنگی و مذهبی هم ندارم. من این‌ها را از محله‌ها و کوچه‌ها و نماز جمعه‌های اهل سنت جمع کردم و آموزش دادم و فرمانده‌شان کردم. من به امامم می‌گویم که امروز اگر از سوریه برگردم، گردان‌هایی دارم و جوانانی تربیت کردم که فدایی تو در سوریه هستند. عشق و ایثار و فداکاری تنها زبانی هست که مترجم نمی‌خواهد. خیلی از این بچه‌ها برای این‌که به من تیر نخورد دور من حلقه زدند و شهید شدند. این‌ها از کرامات حضرت زینب (س) است. فرمانده گروهانی داشتم که قهرمان بود و مسیحی. آمدند گفت که این آدم زیاد مشروب می‌خورد. صدایش کردم و گفتم که قهرمان من خواهش می‌کنم حداقل شب عملیات مشروب نخور. گفت حاجی تا زمانی که با تو هستم قول شرف می‌دهم که مشروب نخورم. درِ عمومی ورود به انسا‌ن‌ها اخلاق است و احساسات. اگر با او دعوا کرده بودم و طور دیگری گفته بودم، تربیت را خراب می‌کردم. آماده می‌شدیم که در ریف دمشق عملیات کنیم، رفته بودیم حرم حضرت زینب (ص) برای توسل. دیدم یک نفر دست گذاشته به این پنجره‌های ضریح و گریه می‌کند. بچه‌ها گفتند که مسیحی است. وقتی رفتم جلو، سرش را برگرداند، دیدم روی سربندش نوشته کلنا عباسک یا زینب. گفتم این‌جا چه‌کار می‌کنی؟ گفت وقتی به حرم حضرت زینب (ص) می‌‌آیم قدرت می‌گیرم. گفتم تو که مسیحی هستی و به این چیزها که اعتقاد نداری. جواب داد حاجی ما در پیغمبر اختلاف داریم، اما زینبمان یکی است. برای همین است که می‌گویم فرمانده کل قوا در سوریه زینب (س) است.

سردار رحیم نوعی اقدم با بیان این‌که ایرانی و ایرانی‌ را در دنیا با نام امام حسین (ع) می‌شناسند، اظهار کرد: در مرز اسرائیل تل قرین موقعیت استراتژیکی دارد که هرکسی بر آن مسلط شود، بر کل منطقه اشراف دارد. بچه‌های فاطمیون آنجا جان دادند که تل قرین حفظ شد. هر از گاهی دشمن به آنجا پاتک می‌زد. یک روز سرلشکر حکمت فرمانده لشکر ۷ سوریه گفت ابوحسین دشمن به پنجاه متری خاکریز تل قرین رسیده است و داریم عقب‌نشینی می‌کنیم. اگر این‌جا را می‌خواهید بیایید کمک. باید مشت محکمی را با خودم می‌بردم. رفتم سراغ گردان ابوبکر. گردانی که همه اعضایش سنی هستند. خودم نشستم پشت ماشین، چون باید مطمئن می‌‌شدم که می‌رسیم. به آن‌ها گفتم رسیدیم پای تل قرین شعار حماسی می‌دهید و می‌روید بالا. ارتش سوریه ببیند که شما این‌جا هستید، ایستادگی می‌کند و خط تثبیت می‌شود. در شنود بیسیم دشمن می‌شنیدم که فرماندهشان می‌گفتند اگر تل را بگیرید عربستان سعودی به شما فلان میلیون دلار پاداش می‌دهد. فرمانده میدانی‌شان می‌گفت من نمی‌توانم. آتش سنگینی ریختند و دشمن دوباره حمله را آغاز کرد که همان ۵۰ متر باقی مانده را بگیرد. الله اکبر می‌گفتند و جلو می‌آمدند. ترسیدم، گفتم کاش یک گردان شیعه با خودم می‌آوردم، نکند این‌ها نتوانند ایستادگی کنند. دیدم این سنی‌های گردان ابوبکر موقع حمله می‌گویند الله اکبر، لا اله الا الله، لبیک یاحسین و لبیک یازینب. فرمانده میدانی دشمن گفت ما دیگر نمی‌توانیم به این خط بزنیم، چون ایرانی‌ها آمدند. ایرانی‌ها به هوش باشید که دنیا شما را به نام حسین (ع) می‌شناسد.

انتهای پیام/


برچسب ها :
ارسال دیدگاه