» .مشروح خبر » مشروح خبر | بازارسازی، جایگزین بازاریابی شده است/ تحمیل نیاز کاذب با تبلیغات

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۲/۲۹ - ۱۸:۲۹

 کد خبر: 9068

رائفی‌پور بیان کرد:

مشروح خبر | بازارسازی، جایگزین بازاریابی شده است/ تحمیل نیاز کاذب با تبلیغات

گروه اقتصاد ـ مدیر مؤسسه فرهنگی مصاف با بیان اینکه امروز بازارسازی داریم نه بازاریابی، گفت: همه جا تبلیغات است تا نیاز کاذبی را به تو تحمیل کنند لذا می‌بینیم که نصف جهیزیه‌هایی که گرفته می‌شود، در چهار سال اول استفاده نمی‌شود.

مشروح خبر | بازارسازی، جایگزین بازاریابی شده است/ تحمیل نیاز کاذب با تبلیغات

به گزارش آتی نیوز، هشتمین نشست جنود عقل و جهل با سخنرانی علی‌اکبر رائفی‌پور، مدیر مؤسسه فرهنگی مصاف، ۲۸ اردیبهشت‌ماه، در مجتمع فرهنگی امیرالمؤمنین مشهد برگزار شد.

رائفی پور در این مراسم به مقام توکل از شرح حدیث جنود عقل و جهل امام راحل پرداخته و با بیان اینکه مقام توکل یعنی اینکه خدا را وکیل خود قرار دهیم، به ذکر ویژگی‌های وکیل خوب پرداخت و گفت: ویژگی‌های وکیل خوب ۴ تاست اینکه عالم به آن کار باشد، دوم اینکه به احقاق حقوق ما قادر باشد، سوم اینکه شریک ما نشود، با ما شرکت تعاونی نزده، نسبت به ما بخل و حسد نداشته باشد و چهارم اینکه وکیلی باشد که عاشق ما هم باشد.

وی بحران امروز را بحران دوست داشتن بیان کرد و افزود: آدم‌ها برای پیدا کردن گمشده خود دست‌وپا می‌زنند لذا تنوع‌طلب می‌شوند و این نشان‌دهنده آن است که محبت عمیق را درک نکرده، مدام درگیر طبیعت هستند و در این تعویض محبت‌ها، دلشان می‌گیرد و زنده نمی‌مانند. نقطه مقابل توکل، حرص است یعنی کسی که توکل ندارد، حرص می‌خورد. تمام مشکلات دنیا سر حرص و طمع است، مردم چون به آن اصل نرسیده‌اند مدام تست می‌زنند و محبوب عوض می‌کنند و چون نتیجه‌ای نمی‌بینند، اقناع و ارضا نمی‌شوند دیوانه و مضطرب می‌شوند و نمی‌دانند چه کنند. حکایت گاو مولوی می‌شوند که صبح تا شب می‌خورد که غذا کم نیاید و شب تا صبح هم حرص می‌خورد که فردا غذا هست یا نیست.

رائفی پور در ادامه راهکار پذیرفتن این حرف‌ها و ورودشان به قلب را از زبان امام خمینی (ره) بیان کرد و گفت: امام، برای وارد شدن این حرف‌ها در قلب پیشنهاد زیاد گفتن ذکر تهلیل، «لااله‌الاالله الا الله» را می‌دهند. می‌گوید آن‌قدر این ذکر را برای قلبتان تکرار کنید که بفهمد فقط خدا هست و دیگر هیچ نیست و عالم‌ترین، قادرترین و مهربان‌ترین است و برای آن زمان داده و می‌گوید: زمان‌هایی که فراغت دارید و حواستان جمع‌تر است این ذکر را تکرار کنید مثلاً قبل از نماز صبح یا بین‌الطلوعین، اولش قلب سختش است تا آن را بگیرد اما بعد چون داشته‌اش هست خوشش می‌آید و هرچه این ذکر جا بیفتد (قلب) رقیق‌تر می‌شود. یعنی اول نیاز به هشدار دارد و آرام‌آرام با کوچک‌ترین تذکری به خود می‌آید و به آنجا می‌رسد که پایدار شود مثلاً شما به فقیر بگویی تو چیزی نداری سریع قبول می‌کند اما اگر همین حرف را به یک ثروتمند بزنی، به این سادگی‌ها قبول می‌کند؟ چون درگیر این‌ها شده است. وقتی قلب جا افتاد زبان شما از این حرف تأثیر می‌پذیرد و حرفی خارج از محدوده «لا اله الا الله» نمی‌زنید. حرفی بر سر زبانت نمی‌آید که از آن خدای دیگری دربیاید و شریکی برایش قائل شوی و بگویی فلان دکتر حالم را خوب کرد بلکه می‌گویی خدا به‌واسطه فلان دکتر، مرا شفا داد یعنی متوجه اراده الهی می‌شوی و آن‌قدر پیش می‌روی که این تابع می‌شود و از این آدم دیگر حرف لغو نمی‌شنوی. بعضی برایشان جاافتاده است، عصبانی می‌شوند دری‌وری می‌گویند اما (وقتی روی قلب کار شود) آن‌قدر تمیز می‌شوند که با عصبانیت هم توهینی از آن‌ها نمی‌شنوی.

وی افزود: قرآن در مورد اهل‌بیت می‌گوید «رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع»: این‌ها مردانی بودند که تجارت و خریدوفروش قلب این‌ها را نمی‌برد و خدای دومشان نبود، این‌ها حواسشان را از یاد خدا پرت نمی‌کرد. ما الان هرجایی می‌رویم، همان‌جایی می‌شویم چون محیط، خدای ماست و حواس‌پرت کن‌ها، حواسمان را پرت می‌کنند. رفتار در خانه ما با محل کارمان متفاوت است. طرف کت‌وشلوار می‌پوشد، رفتارش تغییر می‌کند؛ یکی از خداهای این فرد همین لباسش است و خدا هم حال این خدایت را می‌گیرد. ما باید وقتی در خیابان می‌رویم و رنگارنگ‌ها را می‌بینیم، دلمان در عرش الهی بماند و فقط حواسمان را ببرد؛ اما چه کنیم که دل ما تابع حواس ماست، از دل برود هر آنکه از دیده برفت. امام می‌گوید باید به ذکر خدا اشتغال داشته باشید تا (مقام توکل) تثبیت شود؛ اطمینان که پایین آید، لذت هم کم می‌شود؛ «غم و شادی برای عارف چه تفاوت دارد/ ساقیا باده بده شادی و هم کائن غم از اوست». امام می‌فرماید «چه‌بسا شدت اشتغال با طهارت نفس و خلوص نیت همراه شود، هیچ اشتغالی او را از ذکر باز ندارد»، مثل راننده‌ای که تا به مقصد برسد، به این فکر نمی‌کند که چه زمانی دنده عوض کند یا گاز دهد، بله مشغولیت‌ها به وجود می‌آید اما این باعث نمی‌شود از دنده ۴ دنده‌عقب بزنی. در این حالت (رسیدن به مقام توکل) اعضای دیگر کار خود را می‌کنند و قلب کماکان درگیر خداست. امام می‌گوید «و با این تکرار نورانیت توحید بر همه‌چیز غلبه کند» یعنی در این صورت فعلت توحیدی می‌شود و غیر خدا کسی را نمی‌بینی و بادمجان دور قاب چین کسی نمی‌شوی.

وی در قطع منیّت ها ادامه داد: وقتی کسی تمرین کرده، قلبش را تغذیه کرد و به آن مرحله رساند، فهم دیگری پیدا می‌کند که دنیای دیگری است که در پی بریدن از منیّت ها (خودخواهی، خودرایی، خودبینی) است. این‌ها از لوازم طبیعت است نه اینکه این لوازم را کنار بگذاریم بلکه صرفاً یک ابزار ببینیم. میکروفون حرف نمی‌زند فقط صدا انتقال می‌دهد اما ما همان‌هایی هستیم که میکروفون را می‌بینیم و یادمان رفته است هستی بازتاب و تجلی کدام خداست. در ماجرای حضرت موسی که برای میقات خدا می‌رود و خدا با او صحبت می‌کند گفت: «لم ترانی» من اصلاً از جنسی نیستم که بخواهی مرا ببینی اما به آن کوه نگاه کن، اگر استقرار پیدا کرد تو هم می‌بینی و با تجلی خدا بر کوه، پودر شد و موسی هم افتاد و غش کرد. زمانی که به هوش آمد گفت خدایا پاک و منزهی از این نسبتی که به شما دادم که دیده شدنی هستید، ببخشید از این حرفم توبه کردم. کسانی که نگاه عرفانی به این ماجرا داشتند، گفتند این کوه منیّت موسی است و زمانی که خرد شد دیگر خودی نماند لذا هوشی نماند آن‌وقت جان و قلبمان حس می‌کند، راضی می‌شویم و نه‌تنها در برابر تدبیر خدا، حرص نمی‌خوریم که به استقبالش می‌رویم.

وی بابیان اینکه انسان متوکل، نیازهایش را رفع می‌کند اما هوس نمی‌کند، گفت: یکی از نویسنده‌های انگلیسی غیرمسلمان می‌گوید این تمدن می‌خواهد ما فرق نیاز واقعی و نیاز کاذب را نفهمیم و آنچه برای پدران ما تجمل بود را جزء زندگی‌مان کند. تو نیاز به این داری که یقه کتت حتماً آن طوری باشد چون بقیه درک دیگری از آن دارند؛ تمام شد تو از اول آمدی این حواس‌پرت کن‌ها خدایت باشند نه خدا. الان اگر روزی خانم قبل بیرون رفتنش ۴۰ دقیقه آرایش نکند نمی‌تواند بیرون بیاید و هستند کسانی که چون فرصت آرایش کردن پیدا نمی‌کنند آن روز سرکار و دانشگاه نمی‌روند و می‌گویند دیر رسیدن بهتر از بدون آرایش رسیدن است! این الان تبدیل به نیاز شده است، چیزی که تا چند سال پیش، ‌نیاز نبود.

وی با بیان بازار سازی تبلیغات گفت: در چنین اوضاعی آدم هرچه بود هوس می‌کند، دیگر ما چیزی به نام بازاریابی نداریم بلکه بازارسازی داریم. کارخانه‌ها به کسانی که دکترای این رشته‌ها را خوانده‌اند می‌گویند به ما بگو چه‌کار کنیم که این را به ملت قالب کنیم و این‌ها فکر کنند این‌ها را لازم دارند. همه‌جا تبلیغات است که این نیاز توست، بیا استفاده کن. ‌زمانی یکی از همین کارخانه‌های نوشابه گفتند پشت در نوشابه‌هایی که زمزم نوشته‌ شده است را جمع کنید و با جمع‌کردن چند تا از آن‌ها به شما خانه هدیه می‌دهیم، ملت به جمع‌کردن در نوشابه پرداختند؛ یعنی نیاز ساخت برای جمع‌کردن چیزی که معتادها و پلاستیک جمع کن‌هایی که تا کمر در سطل آشغال هستند هم آن‌ها را جمع نمی‌کنند شیرجه بزنی. هرچه پیش می‌رویم هوس‌ها بیشتر می‌شود. تجملات یعنی همین دیگر، شیرآلات شما این‌طوری نیست؟ وای! بیچاره‌ای. اصلاً کاری ندارد وظیفه یخچال چیست می‌گوید ساید نداری پس چی داری! نصف این جهیزیه‌ها را در چهار سال اول زندگی استفاده نمی‌کنند، چرا خریده است؟ نیاز است. خب نیاز نبوده که استفاده نکرده است.

وی با قرائت آیه‌ای از سوره مؤمنون گفت: قرآن می‌فرماید «قدافلح المومنون»، به‌راستی‌که مؤمنان رستگار شدند، این رستگاری مطلق است؛ فلاحت و رستگاری از این زندان طبیعت و ۱۰ هزار حواس‌پرت‌کن. فلذا از اوصاف آن‌ها می‌فرماید «والذین هم عن الغو معرضون»؛ لغو یعنی همین هوس‌ها و مؤمنان از این‌ها دوری می‌کنند. متوکل به خدا، ساده‌زیست می‌شود. به‌اندازه نیازش چیزی را استفاده می‌کند، به‌قدر سیری می‌خورد نه ترکیدن، حرص نمی‌زند تا از مردم بِکَند و کلاه‌برداری کند و … .

مدیر موسسه مصاف بهترین مشورت دهندگان را مؤمنان دانست و گفت: مؤمن نماد آرامش است و بهترین افراد برای مشورت گرفتن مؤمنین هستند، وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنی، آرامش می‌گیری. او به مشکل لبخند می‌زند که مگر چه اتفاقی افتاده است!

رائفی پور افزود: مغز ما آدم‌ها، خلاف آنچه بعضی فکر می‌کنند نمی‌تواند در آن ‌واحد، چند کار را با هم انجام دهد، بلکه یک کار را انجام می‌دهد و زمانی که فکر می‌کنید چند کار هم‌زمان را انجام می‌دهید با سرعت بسیار زیادی بین این کارها تغییر می‌کند و هرزمان مشغله جدیدی دارید. دو دانشمند به اسم ارل میلر، عصب‌شناس دانشگاه MIT و دنیل ژوزف لویتین دانشمند علوم اعصاب، روانشناسِ شناختی، موزیسینِ آمریکایی-کانادایی و نویسنده مشهور کتاب ذهن سازمان‌یافته، تحقیقی انجام دادند که دانشگاه لندن هم همین تحقیق را انجام داد، نتیجه تحقیقات این بود که کسانی که به‌طور هم‌زمان به چند فعالیت هرچند ساده اشتغال دارند طی آن مدت، در انجام تعلیم‌های ذهنی کاهش جدی و معنادار آی‌کیو را تجربه می‌کنند به‌طوری‌که کاهش توانایی مغز آن‌ها هنگام انجام چند کار هم‌زمان را می‌توان با یک‌شب بیداری کامل یا استعمال ماری جوانا برابر دانست و در بحث انجام کارهای هم‌زمان، مثال سمینار و چک کردن هم‌زمان پیامک‌هایتان را میزند، می‌گوید فرض کنید از شما بخواهیم در سمینار پیامکتان را چک نکنید همین‌که شما می‌بینید روی گوشی شما پیام آمده و تصمیم می‌گیرید تا پایان جلسه آن را چک نکنید وارد فرایند کارهای موازی شده‌اید و مغز شما به آن توجه می‌کند چون دائم مغز باید به خود یادآوری کند که بعد از فعالیت فعلی نوبت چک کردن پیامک‌هاست.

وی در مثال بعدی خود در مورد انجام کارهای موازی گفت: شما امتحان می‌دهید و سؤالات اول و دوم برگه امتحان را بلد نیستید، زمانی که به سؤال سوم می‌رسید پاسخ سؤال اول یادتان می‌آید چون ذهن درگیر آن بوده است و وقتی ۲۰ سؤال را نگاه می‌کنید و بعد شروع به پاسخ دادن می‌کنید فاتحه ذهنتان را خوانده‌اید و افت جدی در پاسخگویی پیدا می‌کنید، من به دانشجوها می‌گفتم ورقه‌ای تا بزنید و دانه‌دانه پاسخ دهید و جلو بیایید و الا با توانایی ذهنی پایین‌تر به سؤالات پاسخ می‌دهید و نمی‌توانید تمرکز کنید. آخرین تحقیقات جهانی این‌هاست و ائمه و بزرگان ما می‌گویند شما چه زمانی متذکر شوید؟ زمانی که قلبتان اشتغال کمتری به امورات دیگر دارد و تمرکز دارید مثل سرصبح که نه تلویزیونی روشن است و نه تماسی برقرار می‌شود و سروصدای خیابان است و نه نور زیادی است. بدن استراحت کرده و سر سجاده نشسته‌اید.

وی در پایان توصیه کرد: به ذهن و قلب و کودک درونمان یاد دهیم؛ فکر نکنید این حرف‌ها در همین ماه رمضان درست می‌شود آرام‌آرام و مرحله‌به‌مرحله و به‌مرورزمان درست می‌شود. مثل بچه با آن حرف بزنید که «ببین عزیز من، هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست. مرگ و زندگی ما دست اوست، برای چه نگران روزی‌مان باشیم، چه کسی از ما بزرگ‌تر است؟ الله‌اکبر» و مدام این را تذکر بده و بهترین زمانش همین ماه رمضان است. می‌گویند در جلسه‌ای که علامه طباطبایی قرآن می‌خواند ماری آمد و همه بلند شدند الا او؛ زمانی که نزدیک او رسید گفت بمیر و مار چون چوبی خشک‌شده شد و گفت شما خجالت نمی‌کشید وقتی کلام‌الله می‌خوانید پا می‌شوید می‌روید؟ شما همه با شنیدن این قصه‌ها حال می‌کنید چون فطرت ما دوست دارد، چون همه ما می‌توانیم عین خود خدا محیی شویم. یکجایی نقل کرده بودند و شاهد داشت می‌گفت این غربی‌ها هر حرفی را امتحان می‌کنند چرا ما امتحان نکنیم؟ می‌گویند «اگر بر مرده‌ای هفتاد بار حمد خواندی و زنده شد تعجب نکن»، جلوی چشم همه کله مورچه را کند و قسمتی را این‌طرف و مابقی را آن‌طرف موزاییک گذاشت وسط‌های ۷۰ بار حمد خواندنش مورچه راه افتاد. مگر حضرت عیسی زنده نکرد؟ مگر امام هادی لگدی به گاو پیرزن سنی نزد و گاو زنده شد؛ خدایی که میراندن و زنده کردن به اذن او انجام می‌شود. ما وقتی یک فوتبالیست حرفه‌ای را نگاه می‌کنیم خوشمان می‌آید چون ایده‌آل ماست و برای خود آرمانی‌مان کف می‌زنیم والا خودمان از یک جوی هم نمی‌توانیم بپریم. حضرت ابراهیم گفت خدایا چطور زنده می‌کنی خطاب شد: خودت زنده کن و صفت محیی خود را به ابراهیم داد؛ گفت من نمی‌گویم، تو صدایش کن تا زنده شود. شما هم می‌توانید (محیی باشید) منتها زمانی که قلبتان جای خدا باشد نه جای ۱۰ هزار خدای دیگر. برای همین در قرآن داریم خیلی از این مؤمنین مشرک هستند و رگه‌هایی از شرک دارند، این را باید شروع به تمرین کنیم عین بچه‌ای که او را تربیت می‌کنی. تسبیحات حضرت زهرا (س) از تو خدا می‌سازد، منظور خدایی شدن است.

انتهای پیام/


برچسب ها :
ارسال دیدگاه