» .مشروح خبر » مشروح خبر | نبود عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی، رکود را به‌دنبال دارد

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۱/۲۷ - ۱۰:۲۶

 کد خبر: 8052

ترابیان در نشست انسان‌شناسی:

مشروح خبر | نبود عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی، رکود را به‌دنبال دارد

گروه جامعه ـ عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان خراسان با تأکید بر عقل‌گرایی، بیان کرد: اگر عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی فرد وجود نداشته باشد، انسان راکد شده و تبدیل به ماشین می‌شود و سال‌ها در یک سطح باقی می‌ماند.

مشروح خبر | نبود عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی، رکود را به‌دنبال دارد

به گزارش آتی نیوز، اولین جلسه کلاس انسان‌شناسی عرفانی، ۲۵ فروردین‌ماه در محل کانون دانشگاهیان خراسان برگزار شد. جلسه ساعت ۲۰ با قرائت آیاتی از سوره نور توسط حاضرین آغاز شد و علی‌اکبر ترابیان، عضو شورای مرکزی کانون دانشگاهیان خراسان در رابطه با موضوع زندگی مطلوب و شناخت بینهایت برای جمع صحبت کرد.

ترابیان گفت: انسان‌ها در هر وضعیتی قرار دارند، بین زندگی مطلوب و موجود تمایل به زندگی مطلوب دارند و همیشه خواهان بهبود وضعیت زندگی‌شان هستند. سؤالی که باید باشد این است که زندگی مطلوبی که همه انسان‌ها نسبت به او آرزو دارند، چیست؟ اولین مشخصه زندگی مطلوب این است که انسان‌ها لذت بیشتر و رنج کمتری ببرند که به آن خوشی می‌گویند، خوشی منجر به شادکامی می‌شود. اگر خوشی برای فرد بالا باشد و درد رنج کم، احساس شادکامی خواهد کرد. در این مشخصه خود فرد است که مهم است. مشخصه دوم خوبی است که فرد دوست دارد درد و رنج را از دیگران کم کند و بر شادی آن‌ها بیفزاید، فرق خوشی و خوبی در این است که خوشی برای خود آدم و خوبی برای دیگران است. انگار نوعی فداکاری در خوبی وجود دارد پس خوبی منجر به نوع‌دوستی می‌شود که از خانواده شروع می‌شود و به کیش و مذهب و اقلیم می‌رسد و در اوج آن بدون هیچ مضاف الیه فقط به انسان فکر می‌کند که از این فراتر به طبیعت و حیوانات و گیاهان نیز توجه می‌کند و پس از همه آن‌ها عالم دوستی است. این دو مشخصه به چگونگی در زندگی بازمی‌گردد، یعنی ابتدا زندگی را پذیرفتیم و بعد به‌خوبی و خوشی می‌پردازیم اما در مشخصه سوم یعنی ارزشمندی، بحث در مورد چرایی زندگی است. ارزشمندی به معنادار بودن زندگی منجر می‌شود. سؤال اصلی در ارزشمندی این است که ما چه هزینه‌ای می‌پردازیم و چه چیزی ما به ازای آن به ما می‌رسد. مثلاً عمر خود را می‌دهیم و به ازای آنچه چیزی می‌گیریم که برخی از مکاتب فلسفی به سمت حذف زندگی می‌روند و می‌گویند ما به ازای آن چیزی دریافت نمی‌کنیم و جواب این سؤال که ارزش زندگی چقدر است سؤالی است که برای ورود به فلسفه لازم است آن را پاسخ بدهید. در مورد بحث خوشی، ژنتیک و سلیقه بسیار تأثیرگذار است یعنی با توجه به تنوع لذت، نفس آن از بین نمی‌رود، اما در ارزشمندی این سؤال پیش می‌آید که اگر صد سال قبل یا بعد به دنیا می‌آمدیم چه وضعیتی پیدا می‌کنیم، مثلاً در همین کشور و همین خانواده به دنیا آمدیم، نهادهای اقتصادی، حقوقی، سیاسی و نهادهای دینی در زندگی ما چقدر نقش دارند. یعنی هر زندگی فردی چقدر در اختیار خود اوست و چقدر در دست عوامل دیگر است که بحثی اساسی است، که ما در زندگی‌مان چقدر نقش داریم. حال گاهی زندگی در مسیر خودش قرار دارد برای مثال سیل می‌آید، البته چقدر این سیل اطلاع‌رسانی می‌شود و آمادگی ایجاد می‌شود بحث دوم است، اما سیل می‌آید و یک زندگی ایده‌آل را به یک زندگی زیر صفر تبدیل می‌کند، و فرد را مجبور می‌کند به داخل چادر و اردوگاه با امکانات کم برود و احتمالاً گشنگی و تشنگی و بیماری را تحمل کند و هیچکدام هم در اختیار وی نبوده. در آنجا ارزش زندگی چه می‌شود؟ فعلاً بحثمان در مورد عواملی که در اختیار ما نیست نمی‌باشد، ما در مورد حالتی که در اختیار خودمان است صحبت می‌کنیم. دو عامل اساسی برای زندگی مطلوب بر شمرده می‌شود، یکی عقل و دیگری معنا. در بحث عقل همه ما از ابتدای تولد تا زمان مرگ به باورهایی نزدیک می‌شویم حتی تخریب می‌کنیم و جایگزین می‌کنیم و هیچ فردی بدون باور نمی‌شود حتی عدم باور به باورهای دینی یک باور است. حال اگر باور داشتیم و شواهدی برای رد یا قبول این باور داشتیم اصطلاحاً به تناسب بین باور و شواهد عقل نظری می‌گویند. برای هر باور باید شواهدی داشت که آن را محکم‌تر یا مردود کرد. مثلاً اگر کسی دو به علاوه دو را بگوید پنج کسی با وی مواجهه نمی‌کند، چرا که یک اصل بدیهی است و جز باور محسوب نمی‌شود. اما می‌گویند بهشت هر روزش هزار سال است، خب سؤالات و شبهات بسیاری به وجود می‌آید و فرد از شما استدلال می‌خواهد و شما را به سمت جمع‌آوری شواهد و قرائن سوق می‌دهد که به تناسب بین شواهد و این گزاره، عقل نظری میگویند.

علی‌اکبر ترابیان: اگر ستادهای بحران ما وسایل پیشگیری از خسارات سیل را از قبل تهیه می‌کردند، شاید از میلیاردها تومان خسارت جلوگیری می‌شد. در کشور مثل قرون وسطی توی کیسه‌ها خاک ریخته و سیل کیسه‌ها را با خود ببرد و بعد در مسیر سیل ایستادند!

وی ادامه داد: عقل عملی هم داریم که به تناسب بین وسیله و هدف میگویند. مثلاً در همین سیلی که آمده و نمی‌شود از آن یاد نکرد و از کنارش گذشت، من کلیپی از سیلی که در بورکینافاسو آمده دیدم، آن‌ها چیزهایی مثل صندلی‌های شما را به هم کلاف می‌کردند و مسیر سیل را تغییر می‌دادند، همچنین پشت آن مثل تیوپ‌های ماشین تعبیه می‌کردند و آب داخل آن‌ها را پر می‌کرد و از مسیر خارج نمی‌شد و آب تا دو متر بالا می‌آمد. این‌ها در یک کشور عقب‌مانده آفریقایی است که دورتادور خانه یک متر آب ارتفاع داشت اما به درون خانه نریخته بود. حال شما فرض کنید مثل قرون وسطی توی کیسه‌ها خاک بریزی و سیل کیسه‌ها را با خود ببرد و بعد خودت در مسیر سیل بایستی. هدف را اگر جلوگیری از سیل فرض کنیم، باید گفت چه وسیله‌ای؟ اگر ستادهای بحران ما این وسایل را از پیش تهیه می‌کردند، شاید از میلیاردها تومان خسارت جلوگیری می‌شد. عقل عملی این است که اگر هدف مشخص شد، وسیله‌ای که برای هدف بهتر و کم‌هزینه‌تر و عملی‌تر است را انتخاب کنیم. اگر این صورت نگیرد، ما عقل عملی نداریم. در هندوستان زمانی بود که تعداد مارهای کبرا افزایش چشمگیری داشت و دولت دستور می‌دهد هرکس مار کبرا بکشد و برای ما بیاورد به ازای هر مار، ۱۰ روپیه به آن فرد می‌دهیم، پس از چند وقت می‌بینند علی‌رغم اجرای طرح تعداد مارها کمتر نشده و بیشتر هم شده و متوجه می‌شوند افراد زیادی به پرورش مار کبرا در خانه‌ها پرداخته‌اند که آن‌ها را به دولت بفروشند برای همین طرح را لغو می‌کنند و مردم نیز مارها را در خیابان و جنگل و مکان‌های گوناگون رها می‌کنند و وضع بدتر از قبل می‌شود.

گاهی یک تصمیم غلط باعث می‌شود از حالت اول نیز هزینه ما بیشتر شود، مثل تصمیم‌گیری برخی نهادها مثل شهرداری، مثلاً برای یک پست ۱۰ نیرو می‌گیرند و زمانی که کارشان با این افراد تمام شده طوری قرارداد بسته‌اند که هزینه اخراجشان بیشتر از ماندنشان است و مدیران بعدی باید پاسخگو باشند، جایی که بایستی با ۲۰۰ نفر بچرخد، ۱۰۰۰ نفر نیرو دارد و باعث هزینه‌های اضافه می‌شود.

وی در ادامه اظهار کرد: گاهی یک تصمیم غلط باعث می‌شود از حالت اول نیز هزینه ما بیشتر شود، مثل تصمیم‌گیری برخی نهادها مثل شهرداری، مثلاً برای یک پست ۱۰ نیرو می‌گیرند و زمانی که کارشان با این افراد تمام شده طوری قرارداد بسته‌اند که هزینه اخراجشان بیشتر از ماندنشان است و مدیران بعدی باید پاسخگو باشند، جایی که بایستی با ۲۰۰ نفر بچرخد ۱۰۰۰ نفر نیرو دارد و باعث هزینه‌های اضافه می‌شود به قول هندی‌ها تصمیم کبرا. وسیله‌ای که برای هدف انتخاب می‌کنیم عقل ما را نشان می‌دهد. بحث دوم معناست که معنا با معنی یک تفاوت با هم دارند وقتی می‌گوییم معنا فراتر از معنی تحت‌اللفظی است و از ظاهر فراتر می‌رویم. پس معناگرایی با معنی کردن تفاوت دارد و در زندگی مطلوب عقل و معنا باید باشد. معنا و معنویت باید خود شامل سه ویژگی باشد، ابتدا باید فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی را قبول داشته باشیم ولی بدانیم که تمام جهان این‌ها نیست و این‌ها تنها بخشی از جهان است، با قبول این مسئله وارد معنا شده‌ایم.

اگر عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی فرد وجود نداشته باشد، انسان راکد شده و تبدیل به ماشین می‌شود و سال‌ها در یک سطح باقی می‌ماند.

معنا و معنویت با تدین متفاوت است چهار گزاره در اینجا داریم که فرد می‌تواند متدین باشد اما معنوی نباشد یا برعکس و یا انسانی‌هایی که فاقد هر دو و یا شامل هر دو باشد. معنویت از تدین معنای گسترده‌تری دارد.

وی افزود: در جهان مسئله و معما و راز داریم، مسئله یعنی ندانستن‌هایی که قابلیت دانستن دارد، معما یعنی مسئله نماست یعنی طوری مطرح می‌شود که فهم شما را به خطا ببرد، اما راز در مرحله‌ای است که هرچه می‌کنیم نمی‌فهمیم، مثلاً پزشکان از فردی قطع امید می‌کنند و می‌گویند ۲۴ ساعت دیگر می‌میرد اما او ۲۴ ساعت دیگر روی پا می‌ایستد. از نظر پزشکی صحبت آن‌ها درست بوده اما چگونگی رخداد این حادثه یک پرسش است که از پاسخ آن بی‌خبریم و به آن راز می‌گویند چرا که عقل بشر به این حقیقت نرسیده و می‌گوید نمی‌دانم و نمی‌توانم بدانم. حال اگر بشر فهم را محدود به عقل نکند، اعتراف می‌کند به رازناک بودن هستی و جهان را رازناک می‌داند. حتی اگر افراد به وجود رازهایی هم پی ببرند باز هم نمی‌توانند آن‌ها را کامل توضیح دهند، مولوی چقدر اعتراف می‌کند که سخن که به اینجا رسید زبان می‌ماند چیزی نمی‌شد گفت یعنی رازها را فهمیده اما نمی‌تواند آن‌ها را توضیح دهد. هر انسانی که از عقل استفاده کند، معنا در وی جریان یابد به سمت ارزشمندی و زندگی مطلوب حرکت می‌کند. اگر عقل‌گرایی و معناگرایی در زندگی فرد وجود نداشته باشد، انسان راکد شده و تبدیل به ماشین می‌شود و سال‌ها در یک سطح باقی می‌ماند. زندگی مطلوب شامل خوشی، خوبی و ارزشمندی است و ارزشمندی به شرطی میسر است که از عقل و معنا بهره ببریم. این را هم بگویم معنا و معنویت با تدین متفاوت است چهار گزاره در اینجا داریم که فرد می‌تواند متدین باشد اما معنوی نباشد یا برعکس و یا انسانی‌هایی که فاقد هر دو و یا شامل هر دو باشد و معنویت از تدین معنای گسترده‌تری دارد.

وی در بخش دوم سخنان خود به ارائه توضیح در رابطه با شناخت بی‌نهایت پرداخت.

مگر ما جدا از خدائیم که بخواهیم درکش کنیم یا مگر او از ما جداست که بخواهیم برای رسیدن به او تلاش کنیم.

وی گفت: آیا بی‌نهایت قابل درک است؟ آیا اصلاً می‌شود بی‌نهایت را عبادت کرد؟ آیا قید می‌تواند به آن نزدیک شود، مثلاً پوست از یک دمایی بالاتر می‌سوزد پس می‌گوییم اصلاً نباید به چنین دمایی نزدیک شویم. پس آیا بشر محدود با این ویژگی‌ها می‌تواند معبود نامحدود را عبادت کند؟ سه موضوع را فیلسوفان مطرح نموده‌اند، ابتدا گفتند اگر در عالم تضاد نبود زندگی چه می‌شد؟ این تضاد در همه زمینه‌ها وجود دارد مثل دور و نزدیک، فرض کنیم وجود نداشت یا گرم و سرد یا در اخلاق سنگدلی و رحم‌دلی نبود، فرض کنیم بشر تشنگی را متوجه نمی‌شد، آن‌وقت در مورد آب چه کشفیاتی به‌دست می‌آورد؟ یا بشر به خواب نیاز نمی‌داشت بعد تصور کنید علوم ما چقدر تغییر می‌کرد. این تضاد در عالم شامل حدود است مثلاً سردی و گرمی باید محدوده سردی و گرمی مشخص شده و حد وجود داشته باشد. سوم هم نداشتن و غیبت است چرا که علم حصولش با نداشتن است، چراکه وقتی چیزی را ندارید به سمت کشف آن می‌روید. بیرون از ما نداشتن‌هایی وجود دارد که باعث می‌شود در درون فکر و اراده ما شروع به فعالیت کند. پس اولاً باید تشنگی در ما بوده باشد و سپس به سمت چشمه شدن حرکت کنیم. این سه عنصر عوامل علم و معرفت است. خب ما خداوند را نداریم آیا خداوند قیدی دارد که برایش حد تعیین کنیم یا آیا تضادی دارد؟ تمام این مشکلات در این پرسش به واسطه این است که ما خود را خارج از خدا فرض می‌کنیم، در حالی که خودش گفته از ما دور نیست، تصور کنید ماهی در آب چه سؤالی از آب دارد؟ چرا که تمام وجودش آب است. پس این سؤال زمانی به وجود می‌آید که ما خدا را از خود جدا فرض کنیم ولی مگر ما جدای از اوییم که بخواهیم درکش کنیم یا مگر او از ما جداست که بخواهیم برای رسیدن به او تلاش کنیم؟ که احتمالاً این‌ها سؤالاتی پیش می‌آورد که در جلسه بعد پاسخ خواهم داد.

محمدصادق جوادی حصار  دبیر کل کانون دانشگاهیان خراسان نیز که در انتهای مراسم به جمع اضافه شد، در انتهای گفتگو دوبیتی زیر را که در گذشته در وصف امام عصر (عج) سروده بود، خواند: «آنک آنک کرانه را بنگر مردی از گرد راه می‌آید/ لشکری عشق را صلاح در ده که امیر سپاه می‌آید».

جلسه بعدی این جمع صمیمی یکشنبه آینده مصادف با نیمه شعبان از ساعت ۲۰ در مکان کانون دانشگاهیان خراسان برگزار خواهد شد.

انتهای پیام/


برچسب ها :
ارسال دیدگاه