» .مشروح خبر » مشروح خبر | بحرین اصلاً دست ایران نبود/ رضاشاه مجلس را به طویله تشبیه می‌کرد

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۱۲/۱۸ - ۱۹:۴۶

 کد خبر: 7434

در نشست «نقش احزاب در ملی شدن صنعت نفت و حوادث پس از آن» عنوان شد

مشروح خبر | بحرین اصلاً دست ایران نبود/ رضاشاه مجلس را به طویله تشبیه می‌کرد

گروه سیاست ـ دکتر محسن مدیرشانه‌چی، کارشناس سیاسی گفت: قضیه بحرین، برخلاف تبلیغاتی که شد به این علنی نبود که از ایران جدا شود و آن را از دست بدهیم. در واقع بحرین عملا ۲۰۰ سال قبل از آن، یعنی از زمان زندیه از ایران جدا شده بود و اسماً ایران می‌گفت که استان چهاردهم ماست.

مشروح خبر | بحرین اصلاً دست ایران نبود/ رضاشاه مجلس را به طویله تشبیه می‌کرد

به گزارش آتی‌نیوز، نشست «نقش احزاب در ملی شدن صنعت نفت و حوادث پس از آن» به همت دایره آموزش احزاب اتحاد با حضور دکتر محسن مدیرشانه‌چی، کارشناس سیاسی و استاد دانشگاه، چهارشنبه، ۱۵ اسفندماه در دفتر حزب اتحاد ملت خراسان برگزار شد.

دکتر ناصر کاتوزیان، حقوقدان برجسته کشور، در جایی می‌گویند که جامعه ما یک جامعه کلنگی و ناپایدار است و به یک ثبات نمی‌تواند برسد.

در ابتدا مجری برنامه گفت: شاید برای ما جالب باشد که هر سال چند مرتبه به بهانه‌های مختلف از دکتر مصدق یاد می‌کنیم. از جمله این بهانه‌ها در مردادماه، در سالروز شهادت دکتر فاطمی و روز ملی شدن صنعت نفت است. این سوال در ذهن ایجاد می‌شود که یک واقعه تاریخ چقدر جای برای پرداختن دارد. درست است که هر سال اسناد جدیدی بیرون می‌آید و محقیقن روی آن کار کرده و کتاب‌های جدیدی نوشته می‌شود، ولی داستان تکراری است. مسئله مهم این است که اگر ما نسبت به گذشته آگاهی پیدا نکنیم و نتوانیم تحلیل درستی داشته باشیم محکوم به تکرار موضوعات در آینده، آن هم به شکل بدتر هستیم. اگر امروز سلطنت‌طلب‌ها قدرت گرفتند و صدایشان را در خارج مرزها بلند کردند، انگار اتفاقات مرداد ۳۲ و رخدادهای سال‌های ۴۲، ۵۶ و ۵۷ و برخوردها و فضای اختقان‌آمیزی که وجود داشت فراموش شده است. اگر دولت مصدق توسط کودتا کنار نمی‌رفت، ما امروز شاهد چه فضایی بودیم؟ دکتر ناصر کاتوزیان، حقوقدان برجسته کشور، در جایی می‌گویند که جامعه ما یک جامعه کلنگی و ناپایدار است و به یک ثبات نمی‌تواند برسد. شاید یکی از دلایل این بی‌ثباتی ناآگاهی نسبت به گذشته باشد و لذا بارها لازم است که اتفاقات سال ۳۲ و نقش احزاب، گروها، تشکل‌ها و مردم و همچنین کشورهای خارجی را در این رخداد مرور کنیم.

در ادامه این نشست دکتر شانه‌چی ابراز کرد: در اسفندماه هستیم، ماهی که ارتباطی با مصدق و رخدادهای دهه ۲۰ از ابتدا تا انتها دارد و ملی شدن صنعت نفت را در این دهه داریم و آنچه را که مصدق و جبهه ملی و بسیاری از کوشندگان نهضت ملی به ملت ایران دادند، بحث ملی شدن نفت بود. البته نیمه اسفند هم درگذشت مصدق است.

دکتر محسن مدیرشانه‌چی، پیشکسوت علوم سیاسی: ما مردم ایران برخلاف خیلی از جوامع پویا و توسعه‌یافته که قانون در آن نهادینه شده است باید دنبال فرصت‌هایی باشیم تا به آرمان‌ها و موفقیت‌هایی دست پیدا کنیم.

وی افزود: ما مردم ایران برخلاف خیلی از جوامع پویا و توسعه‌یافته که قانون در آن نهادینه شده است باید دنبال فرصت‌هایی باشیم تا به آرمان‌ها و موفقیت‌هایی دست پیدا کنیم. این فرصت‌ها یا در دوران ضعف حکومت‌ها و پایان یک خاندان و انتقال قدرت و ایجاد خلا قدرت یا رقابتی که بین صاحبان قدرت صورت می‌گرفت رخ می‌داد. ما چند نمونه از این فرصت‌ها را به دست آوردیم و بسیاری از دستاوردها مانند ملی شدن صنعت نفت، یا انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ همه در این شرایط رخ دادند. در سال ۵۷ تحولاتی که در آمریکا صورت گرفت و کارتر و دمکرات‌ها روی کار آمدند و به دنبالش مشکلاتی در این کشور ایجاد شد و همچنین بیماری محمدرضا شاه، در نهایت سبب شد که مردم خواسته‌های خود را طرح کنند. در دهه۲۰ هم بعد از خلع قدرت و خروج رضاشاه، فضای بازی ایجاد شد که هر کس ساز خودش را می‌زد و ملی شدن صنعت نفت و نقش و تاثیر احزاب بر این جریان در همین زمان ایجاد شد. در این دوره و بعد از مشروطه بود که دوباره فعالیت احزاب آغاز شد و آزادی و تنوع مطبوعات فضایی را ایجاد کرد که آن خواست تاریخی از جمله تسلط مردم ایران بر منبع عمده درآمدشان یعنی نفت و خواسته‌های دیگر از جمله احیای دموکراسی و شکل‌گیری مجالس و انتخابات آزاد و رقابت تحقق پیدا کند. لذا روشن است که تا چه حد نهاده‌های دموکراتیکی برخواسته از قانون اساسی که مولفه‌های توسعه سیاسی جامعه مدنی محسوب می‌شوند می‌توانند مانند احزاب سیاسی در شکل دادن و تحقق ملی شدن صنعت نفت نقش ایفا کنند.

دوره نخست احزاب در ایران از سال ۱۲۸۸ آغاز شد و در مجلس اول نقش داشتند.

این استاد علوم سیاسی افزود: دوره نخست احزاب از سال ۱۲۸۸ آغاز شد. در پیروزی انقلاب مشروطه سال ۱۲۸۵ انجمن‌ها نقش داشتند و هنوز احزاب سیاسی در ایران تشکیل نشده بود. در مجلس اول هم همین انجمن‌ها نقش داشتند ولی بعد از به توپ بستن مجلس اول و از سال ۱۲۸۸ که مجلس دوم شروع شد، احزاب تشکیل شد و دو حزب دموکرات و حزب اعتدال داشتیم. بعد هم در مجلس چهارم و پنجم به سرعت مجلس چند حزبی تشکیل شد و در مجلس پنجم انتقال سلطنت صورت گرفت و در مجلس ششم هم مصدق و مدرس حضور داشتند. از مجلس هفتم کم کم مجالس حالت تشریفاتی پیدا کردند و احزاب سیاسی هم تعطیل شدند؛ سپس یک دوران تک حزبی و بعد از آن، احزاب دولتی جای هم را می‌گرفتند و در برهه‌ای دوره‌ای خالی از حزب بودیم.

یکی از نخستین احزابی که در این دوران که فضای باز سیاسی بود شکل گرفت حزب توده ایران در مهر ۱۳۲۰ بود.

وی توضیح داد: از شهریور ۱۳۲۰، دوباره احزاب سیاسی به میدان آمدند. یکی از نخستین احزابی که در این دوران که فضای باز سیاسی بود شکل گرفت حزب توده ایران در مهر ۱۳۲۰ بود. این حزب بزرگترین و قدرتمندترین تشکل سیاسی چپ در ایران بود. برخی هم حتی می‌گویند تنها حزب بوده است، چون براساس تعاریف احزاب حیات، فعالیت و موجودیتش وابسته به رهبران نبود. از طرفی، شخصی هم نبود که فردی آن را تشکیل دهد و بعد از مرگ وی یا کنار رفتنش از بین برود. این حزب به چندین نسل بعد هم انتقال پیدا کرد و همه لوازم یک حزب از جمله مرام‌‎نامه، اساس‌نامه و سازمان‌های ایالتی و سازمان‌های گوناگون دیگر و شاخه‌های مختلف را داشت و نقش مهمی در کارکردهای یک حزب مانند آگاهی‌بخشی، جامعه‌پذیری سیاسی و پذیرش ایفا کرد. حزب توده ایران با وجود بیشترین نهادینگی و قدرت، در مسئله ملی شدن صنعت نفت کمترین نقش را داشت، چون حزبی بود که به استقلال ایران و در روابط خارجی به مبارزه با قدرت‌های بزرگ و دوقطبی آن زمان اعتقادی نداشت. مثلا می‌گفت اگر قرار است نفت جنوب ملی شود، می‌توان کاری کرد ولی ملی شدن سراسری صنعت نفت خیلی معنایی ندارد. یعنی اگر نفت جنوب به انگلیس داد شده است می‌توانیم نفت شمال را هم به روس‌ها بدهیم، یعنی به توازن قدرت و موازنه مثبت که در طول تاریخ ایران آن را شاهان نمایندگی می‌کردند معتقد بود.

مهم‌ترین حزب ناسیونالیسم ملت‌گرا، حزب ایران، در آغاز یک کانون صنفی بود.

مدیر‌‌شانه‌چی افزود: در واقع احزاب ایران را می‌توان در سه شاخه بستر فکری، عقیدتی و بین‌المللی تقسیم کرد. مهم‌ترین حزب ناسیونالیسم ملت‌گرا، حزب ایران، در آغاز یک کانون صنفی بود. احزاب دارای کانون‌های گوناگون هستند یا تحول و تکامل انجمن‌ها هستند، یا حول یک نشریه و مطبوعات حزب تشکیل می‌شود، یا خواستگاهای انتخاباتی دارند و یا در نهادی غیرسیاسی و حزبی مثلا در کانون‌ها شکل گرفته و به تدریج گسترش پیدا می‌کنند. حزب ایران هم از کانون مهندسین ایران تشکیل شده بود که نظر و شعارشان، ایران برای همه ایرانیان و توسعه ایران بود که کانون صنفی شکل گرفت و همه اعضای آن  پیشوند مهندس داشتند؛ مانند مهندس حق‌شناس، بازرگان، حامی و غیره. اولین انتخابات بعد از فضای باز دهه ۲۰ مربوط به مجلس چهاردهم بود و لذا کانون مهندسین به حزب تبدیل و هسته مرکزی جبهه ملی ایران شد که در آبان ۱۳۲۸ تشکیل شد.

وی ابراز کرد: از دیگر احزاب، حزب پان‌ایرانیست بود که جمعیت و کانونی به نام کانون پان‌ایرانیست تشکیل داد و بعد هم حزب شد. اعضای این حزب، جوانان ناسیونالیسم (ملی‌گرا) بودند که برای مبارزه با متفقین در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ ایجاد شدند. در این حزب بعدها پزشک‌پور و همسرش و البته برخی دیگر از اعضا هم معتقد شدند که همیشه در ایران نظام شاهی بوده است و لذا طرفدار شاهان شدند و در آن انشعاب ایجاد شد و حزب ملت ایران تشکیل و از این هسته مرکزی جدا و بعدها در جریان ملی شدن صنعت نفت با مصدق همراه شدند.

مجلس ۱۴، ۱۵ و ۱۶ حزبی بودند؛ آن زمان دوره‌های مجلس دوساله بود و مجلس ۱۴، اولین مجلسی بود که فضای بازی برای احزاب فراهم شده بود.

این استاد دانشگاه افزود: تشکیلات دیگری بودند که ناسیونالیسم بودند و گرایش‌های چپ معتدل و سوسیالیسم با خدا داشتند و گرایش مذهبی هم داشتند و به خداپرستان سوسیالیسم معروف بودند و افرادی مانند دکتر شریعتی و مرحوم دکتر سامی عضو آن بودند. حزب دیگر که از انشعاب حزب توده ایجاد شد و بسیاری از روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان از جمله آل احمد عضو آن بودند حزب زحمتکشان ملت ایران بود. این حزب اول جزو ملی‌گرایان بودند اما خیلی از اعضای آن خود را بالاتر از مصدق می‌دانستند از جمله آیت‌الله کاشانی و مظفر بقایی. این‌ها احزابی بودند که در روند شکل‌گیری ملی شدن صنعت نفت از آغاز تا پایان این جریان همسو بودند. در واقع همه راهپیمایی‌ها و متینگ‌ها در جامعه در شهرهای مختلف عمدتا با حضور و رهبری این چهار حزب برگزار می‌شد. در جبهه ملی ایران به غیر از این احزاب چهارگانه، بسیاری از کانون‌ها، هئیت‌ها، انجمن‌ها و اصناف هم بودند. آن زمان تعطیلی احزاب کمتر رخ می‌داد ولی تعطیلی مطبوعات از طرف حکومت زیاد بود البته تعدد و تنوع مطبوعات هم بود و بخش اعظمی از این مطبوعات حزبی بودند. مجالس هم همین طور بودند. مجلس ۱۴، ۱۵ و ۱۶ حزبی بودند. آن زمان دوره‌های مجلس دوساله بود. مجلس ۱۴، اولین مجلسی بود که فضای بازی برای احزاب فراهم شده بود. اولین بار در این مجلس بود که پیشنهاد شد که هیچ وزیر و دولتی حق ندارد بدون اجازه مجلس با شرکت‌های خارجی قرارداد نفتی ببندد. پیشنهاد ملی شدن نفت جنوب مطرح شد و توده‌ای‌ها موافقت کردند و یا گفتند اگر ملی نمی‌شود در بحث موازنه مثبتی که نظر آنها بود به روس‌ها هم نفت شمال داده شود همان طور که نفت جنوب در اختیار انگلیس‌ها است. لذا قصد مجلس این بود که نهضتی را شکل دهند که خواسته آن ملی شدن سراسری نفت ایران چه جنوب و چه جای دیگر باشد.

یک حرکت انقلابی و منطقی بود و کاری کردند که به قول معروف مو لای درزش نمی‌رفت.

لایحه ۹ ماده‌ای تصویب ملی شدن صنعت نفت، یک حرکت انقلابی و منطقی بود و کاری کردند که به قول معروف مو لای درزش نمی‌رفت.

وی توضیح داد: در مجلس پانزدهم که مصدق نبود، برخی دیگر از ملیون که اقلیت بودند لایحه‌ای را مطرح کردند تا قرارداد نفت جنوب اصلاح شود ولی با آن مخالفت شد تا در مجلس شانزدهم مصدق و جمعی از سران احزاب طرح ملی شدن سراسری نفت را مطرح کردند و در نهایت تصویب شد و مجلس سنا هم آن را تصویب کرد. لذا در آخرین روز، آخرین ماه، آخرین سال دهه ۲۰ و در آستانه دهه ۳۰، مجموعه فعالیت‌ها و تلاش‌های احزاب و همراهی مردم سبب شد که ملی شدن صنعت نفت به ثمر بنشیند. بعد از تصویب، بحث به عمل رسید که حالا چه کسی می‌خواهد این را عمل کند، چون تمام نفت ایران در شرق و جنوب دست انگلستان بود. مردم ایران در پالایشگاههای جنوب حضور نداشتند و همه پالایشگاهها در دست مهندسان انگلیسی بود، سرکارگران هندی‌ها بودند و کارگران ایرانی بودند. تصور این بود که اداره صنعت نفت توسط ایران امکان‌پذیر نیست و به شکست می‌رسد، لذا حسین علا استفاء داد و در نهایت پیشنهاد شد که اگر لایحه‌ای طراحی شود و در مجلس تصویب و تبدیل به قانون شود، این امر محقق می‌شود؛ لذا یک لایحه ۹ ماده‌ای به مجلس پیشنهاد شد که همه ابعاد در آن دیده شده بود و یک حرکت انقلابی و منطقی بود و کاری کردند که به قول معروف مو لای درزش نمی‌رفت. برای همین وقتی انگلیس‌ها به دادگاه لاهه و شورای امنیت شکایت کردند در آنجا حق را به ایرانی‌ها دادند. از همین رو، در ادامه دست به اقدامات دیگری زدند، از جمله اینکه کودتا به راه انداختند. در واقع انجام کودتا توسط انگلیسی‌ها یک اقدام غیرقانونی بود و در مقابله با یک اقدام قانونی که دولت به نمایندگی از مردم انجام داده بود کودتا به راه انداختند. دهه ۲۰ که در ادبیات سیاسی ایران می‌گوییم منظور دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ است.

دهه ۲۰ دوران کم نظیری در دوران سیاسی ایران بود و بیشتر احزاب که خیلی هم در عرصه‌های مختلف و تحولات جذب مشارکت مردم نقش آفرین بودند، حضور داشتند.

مدیرشانه‌چی توضیح داد: دهه ۲۰ دوران کم نظیری بود و بیشتر احزاب که خیلی هم در عرصه‌های مختلف و تحولات جذب مشارکت مردم نقش آفرین بودند حضور داشتند. در این زمان ۱۴۰۰ جریده و نشریه که بیشتر آنها مربوط به احزاب بود و همه عقاید مذهبی و غیرمذهبی و تفکرات می‌توانستند حزب تشکیل دهند را شاهد بودیم. بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم فضای اختناق، حبس، حصر و اعدام‌ها رخ داد و تنها جریانی که پرچم مقاومت و مبارز و ادامه راه مصدق را در دست گرفت نهضت مقاومت ملی ایران بود که همان حزب ملی ایران بودند. در ادامه هم باز اعضای نهضت مقاومت دستگیر شدند؛ مثلا در خراسان، محمدتقی شریعتی و دیگران و در آذربایجان و شهرهای دیگر هم بودند. در واقع، سال ۱۳۳۶ کاملا حکومت مستاصل شد و تنها کانون ادامه‌دهنده راه مصدق و کورسوی این چراغ هم به خاموشی گرائید. بعد از جابجایی قدرت در آمریکا در حدود سال‌های ۱۳۳۹، ۴۰ تا ۴۲ شمسی که در ایران هم تاثیرگذاشت، جبهه ملی و نهضت آزادی تجدید حیات کردند و کوتاه مدت توانستند باز به صحنه بیاید و فضای موقت حضور مردم هم شکل گرفت که باز در حدود سال‌های ۵۶ و ۵۷ این فضا بسته شد و تحولات بعدی که در ادامه رخ داد.

*در ادامه بخش پرسش و پاسخ برگزار شد و یکی از حاضران پرسید شما فرمودید که حزب پان‌ایرانیست طرف شاه را گرفت. در مورد نقش محسن پزشک‌پور در این جریان توضیح دهید؟

قضیه بحرین، برخلاف تبلیغاتی که شد به این علنی نبود که از ایران جدا شود و آن را از دست بدهیم. در واقع بحرین عملا ۲۰۰ سال قبل از آن، یعنی از زمان زندیه از ایران جدا شده بود و اسماً ایران می‌گفت که استان چهاردهم ماست.

شانه‌چی ابراز کرد: پزشک‌پور از دوستان و وفاداران شاه بود و لذا حزب پان‌ایرانیست از معدود احزابی بود که بعد از بسته شدن احزاب و ایجاد فضای خفقان در مجالس حضور و فعالیت داشت. در واقع این‌ها سلطنت‌طلب‌هایی بودند که بعد از کودتا، مجددا فعالیت سیاسی خود را برخلاف بقیه آغاز کردند. بعد از مجلس هفدهم، بقیه مجالس تا مجلس بیست و چهارم، مجلس نبودند و مهره‌چینی شده بودند. مثلا در جریان جدا شدن بحرین از ایران هم مجلس با شاه مخالفت نداشت، در واقع نوک حمله متوجه نخست وزیر بود چون جرات نمی‌کرد که با شاه مخالفت کند و می‌گفتند که هویدا خیانت کرده و شاهنشاه موافق نیستند. لذا یک مخالفت ناسیونالیستی افراطی داشتند که می‌گفتند همه آسیای مرکزی و قفقاز و افغانستان مال ما است. بنابراین مخالفتشان را نسبت به هویدا که هیچ کاره بود، بیان می‌کردند، نه با شاه. در این‌ جریانات، حزب و روزنامه و آزادی عمل هم داشتند. قضیه بحرین هم برخلاف تبلیغاتی که شد به این علنی نبود که از ایران جدا شود و آن را از دست بدهیم. در واقع بحرین عملا ۲۰۰ سال قبل از آن، یعنی از زمان زندیه از ایران جدا شده بود و اسماً ایران می‌گفت که استان چهاردهم ماست. بعد از خروج انگلیس از آنجا، حکمیتش به سازمان ملل گذاشته شد و مستقل شد و ایران هم این موضوع را پذیرفت؛ اصلا بحرین دست ایران نبود.

در حزب توده برخی نگاه‌های ملی داشتند و می‌گفتند که باید با مصدق همراه شویم و برخی از جریان‌های افراطی‌تر حزب توده هم می‌گفتند که هیچ همراهی نباید باشد و مصدق نفوذی است.

*یکی دیگر از حاضران پرسید، گروه‌هایی مخالف مصدق هستند و بعد موافق او می‌شوند، این تغییر نگرش عوامل درونی داشته یا دستوراتی از بیرون صادر می‌شده است؟

مدیرشانه‌چی یبان کرد: حزب توده برای خود ایدئولوژی و جهان‌بینی داشت. خود را نماینده طبقه زحمتکش می‌دانستند و شوروی هم قبله‌گاه زحمتکشان است و منافع روس‌ها را مقدم بر ایران می‌دانستند. معتقد بودند که اگر روس‌ها در برابر آمریکا پیروز شوند، یعنی پیرزی همه ملل رخ داده است، لذا می‌گفتند که اگر بحث ملی شدن نفت است مانعی ندارد ولی باید روس‌ها را به عنوان یک شریک وارد کنیم و به آنها امتیاز نفت شمال را بدهیم. مصدق وابسته به انگلیس‌ها نبود و می‌خواست نفت را از انگلیس‌ها بگیرد و به آمریکایی‌ها بدهد و چون با روس‌ها نبود می‌گفتند با آمریکا است. در دیدگاه این‌ها هر کس با روس‌ها نباشد یا با انگلیس یا با آمریکاست. ولی وقتی مصدق محبوبیت و نقش پیشوایی پیدا کرد، یک همراهی‌های را با وی کردند. در خود حزب توده برخی نگاه‌های ملی داشتند و می‌گفتند که باید با مصدق همراه شویم و برخی از جریان‌های افراطی‌تر حزب توده هم می‌گفتند که هیچ همراهی نباید باشد و مصدق نفوذی است.

وی افزود: دو جناح در درون حزب توده تشکیل شد که یکی می‌گفت باید مصدق را نفی کنیم و یک جناح هم می‌گفت که همراهی‌هایی داشته باشیم و لذا هیچ همراهی بین این‌ها صورت نگرفت تا در آستانه کودتا. بعدها این‌ها ادعاهایی کردند در مورد نامه منسوب به کاشانی و نامه منسوب به مصدق و گفتند که ما کودتا را پیش‌بینی کرده بودیم و این‌ها بعد از کودتا مطرح شد و حتی می‌توانستند با کودتا مقابله کنند اما این کار نشد و نخواستند. از طرفی هم چون روس‌ها نتوانستند امتیازی از نفت بگیرند دل خوشی از مصدق نداشتند و لذا نه روس‌ها و نه افسران نظامی در حزب توده در برابر کودتا، مقاومت نکردند. بعد هم بسیاری از این‌ها دستگیر و زندانی و اعدام شدند و تا ۲۵ سال یعنی زمان انقلاب در زندان بودند و این جریان هم که می‌توانست به لحاظ سیاسی و نظامی اقدامی کند، کاری نکرد.

در ادامه یکی از حاضران از عوامل شکست دولت مصدق پرسید و شانه‌چی هم گفت: موضوع کودتا در مورد دولت ملی هم عوامل داخلی و هم خارجی دارد. عوامل خارجی به جهت فضایی بود که در جهان شکل گرفته بود و البته در برخی مقاطع تاریخی ما با برخی بد اقبالی‌ها مواجه شدیم. در آن زمان در انگلستان حزب کارگر نخست وزیری را به حزب محافظه‌کار چرچیل داد که شمشیر را از رو بست و گفت که با مصدق و این اقدام‌های ملی شدن نفت نمی‌تواند کنار بیاید و می‌خواستند کار و اقدامی در حد براندازی انجام دهند و تا زمانی که آمریکا بود این موضوع براندازی تحت شعاع قرار گرفته بود تا اینکه در آمریکا دموکرات‌ها روی کار آمدند و به انگلیس چراغ سبز نشان دادند. اتفاق دیگری که در همین زمان و در دوران نخست وزیری مصدق رخ داد مرگ استالین بود که اگر استالین در شوروی بود اجازه نمی‌داد در کشور همسایه‌اش ایران کودتا رخ دهد. در داخل هم اختلافات بین احزاب و بین کاشانی و مصدق و دیگران که همیشه بود و ناسازگاری‌ها باعث می‌شود که از ۲۰ نفر موسسان جبهه ملی ۱۰ نفر از حمایت آن خارج شده و برخی در مقابلش قرار بگیرند و برخی مانند بقایی و حائری‌زاده به کودتاچیان پیوستند و زمینه کودتا را فراهم کردند. البته فضای سخت اقتصادی هم بود چون وقتی نفت تحریم شد در دراز مدت مردم از شرایط اقتصادی خسته شده بودند و لذا کودتا با کمترین هزینه و راحت صورت گرفت.

از دوره‌های بعد از ریاست جمهوری و مجلس، حضور احزاب، گرایش‌ها و تمایلات گوناگون کمتر و محدودتر شد.

*در ادامه یکی از حاضران گفت که در ۴۰ سال اخیر خیلی می‌شنویم که انتخابات آزاد داشتیم. شما بفرمایید که قبل از انقلاب انتخابات‌ها چگونه بوده است؟

مدیرشانه‌چی توضیح داد: مجلس اول ما انتخابات آزاد و در زمان مظفرالدین شاه بود. بعد مجلس دوم، سوم، چهارم و پنجم تشکیل شد که در دوران احمدشاه بود و این‌ها همه مجالس آزاد بودند. انتخابات مجلس ششم اولین انتخاباتی بود که در زمان رضاشاه برگزار شد و مجلس تشکیل شد. از مجلس هفتم دیگر مجلس، مجلس نبود و خود رضاشاه تصمیم می‌گرفت و حتی مجلس را به طویله تشبیه می‌کرد، لذا مجلس هفتم تا سیزدهم قلابی و فرمایشی و صوری بود و انتخابات و نمایندگان آن از قبل مشخص شده بودند. البته این مجالس در عرصه‌های آموزشی و اداره امور کارهای ارزشمندی انجام دادند ولی در بعد سیاسی حرف رضاشاه ملاک بود. از مجالس چهاردهم به بعد مجلس مانند مجالس واقعی بود و هر کسی می‌توانست کاندیدا شود و مردم به هر کسی که می‌خواستند رای می‌دادند. از بعد از کودتا و از مجلس هجدهم تا مجلس بیست و چهارم که آخرین مجلس زمان شاه بود دیگر مجلس مجلس نبود و فرمایشی و حالت طنز گونه داشت. البته در این میان در برخی مجالس هم افراد خوبی حضور داشتند مثلا در مجلس بیستم یکی دو نفر مثل الله‌یار صالح از ملیون و چند نفر دیگر حضور داشتند. از بعد از انقلاب ۵۷ هم که داستان به گونه دیگری است و اولین دوره ریاست جمهوری و مجلس شورای ملی که بعدا اسلامی شد بازگشت به فضای دهه ۲۰ و فعالیت رقابتی احزاب را مشاهده می‌کنیم، ولی از دوره‌های بعد از ریاست جمهوری و مجلس، حضور احزاب، گرایش‌ها و تمایلات گوناگون کمتر و محدودتر شد؛ البته در این میان مجلس ششم را داریم. ولی اینکه مردم آزاد باشند که هر حزبی را با هر عقیده و مرامی تشکیل دهند و بدون ناظر بتوانند کاندیدا داشته و به مجلس برود این شرایط بعد از مجلس اول تقریبا از میان رفت؛ ولی خوب همه چیز نسبی است و در حالت کلی این گونه بود.

ثروتی که در ایران و در کشورهای عربی می‌بینید مربوط به دهه ۴۰ و بعد از شکل‌گیری اوپک است که درآمدهای نفتی به ۱۲۰ دلار در آن زمان هم رسید که الان شاید دوسوم آن درآمدهای نفتی را هم نداشته باشیم.

*وی در پاسخ به سوالی در مورد معیشت مردم در زمان کودتا و دوره مصدق گفت: در دهه ۲۰ و تا کودتای دهه ۳۰، جامعه و مردم ایران در فقر به سر می‌بردند و ثروتی که در ایران و در کشورهای عربی می‌بینید مربوط به دهه ۴۰ و بعد از شکل‌گیری اوپک است که درآمدهای نفتی به ۱۲۰ دلار در آن زمان هم رسید که الان شاید دوسوم آن درآمدهای نفتی را هم نداشته باشیم. لذا به یکباره در دهه ۴۰ و  ۵۰ جامعه ایران ثروتمند می‌شود. جامعه ایران در دوران معاصر از قاجار و رضاشاه تا محمدرضا و دهه ۲۰ و ۳۰ کلا یک جامعه فقیری بوده است و در کنار فقر اقتصادی، فقر سیاسی و فرهنگی هم بود، لذا طبعا آگاهی‌های سیاسی و تکاپوها و کشمکش‌های سیاسی نبود و اگر هم بود بیشتر در بین طبقات ثروتمند و متوسط و یا طبقات پایین در شهرهای بزرگ بود، نه در روستاها و میان عشایر چون آنها از کانون اطلاعات و حوادث دور بودند و این موضوعات مسئله اصلی آنها نبود و بیشتر درگیری فقر و تنگدستی بودند.

*مدیرشانه‌چی در پاسخ به سوالی در مورد باشگاه افسران و حزب توده و همچنین درخشان‌ترین چهره آن سال‌ها یعنی خلیل ملکی هم ابراز کرد: البته نامش باشگاه افسران نبود بلکه سازمان افسری و نظای حزب توده بود که هیچ‌کاری هم نکردند، چون اجازه پیدا نکردند. همه این افراد را در چهار مرحله در طول سال ۱۳۳۳ و ۳۴ دستگیر کردند و دویست نفر به حبس ابد محکوم شدند و ۲۷ نفر هم تیرباران شدند و هیچ اقدامی نتوانستند انجام دهند، چون مخفی شده بودند و بعد هم دستگیر شدند. از فدائیان اسلام هم چهار نفر دستگیر و اعدام شدند و این‌ها هم نتوانستند مقاومت و اقدامی انجام دهند.

خلیل ملکی و حتی دکتر فاطمی بی‌تردید جزو شخصیت‌های کم‌نظیری بودند که شخصیت آنها ناشناخته مانده است.

وی در ادامه توضیح داد: ما نباید در مقام داوری برآییم که بزرگترین شخصیت چه کسی بود یا چه کسی نقش بیشتری داشت. مصدق نماد این حرکت‌ها بود و به جهت سوابقش از زمان مشروطه و بعد همین طور که جلو آمد در دوران نخست وزیری‌اش به عنوان پیشوای ملت ایران شناخته می‌شد و حتی در کشورهای دیگر از جمله در مصر که وقتی به آنجا رفته بود استقبال بی‌سابقه‌ای از وی شد که حتی یک خیابان را در قاهره به نامش گذاشتند. البته در ایران نگذاشتند، یک مدتی گذاشتند و بعد هم دوباره برداشتند و اخیرا خیابان نفت را به نامش گذاشتند. آن زمان کشور مصر گفت که ما ملی شدن کانال سوئذ را از ایرانی‌ها یاد گرفتیم. دو سال بعد هم در مالزی و اندونزی که رهبران جهان جمع شدند و بنیاد عدم تعهد را درست کردند هم گفتند که ما راهی که ایرانی‌ها و مصدق رفتند، می‌رویم. لذا مصدق در ایران و جهان سوم یک شخصیت کم‌نظیر است. از او که بگذریم افراد دیگر مانند خلیل ملکی هستند که وی یک نظریه‌پرداز است. حتی برخی می‌گویند که ملی شدن صنعت نفت را او مطرح کرد. البته مصدق هم گفته بود که دکتر فاطمی این پیشنهاد را  داده است.البته این موضوع چیزی نیست که به فرد مربوط باشد و از آغاز دهه ۲۰ این جنبش و خواسته آرام آرام مطرح شد. خلیل ملکی کسی بود که در دوران زندانی شدنش در دوران رضاشاه که مارکسیست بود این دیدگاه را کنار گذاشت و به سوسیالیست و عدالت اجتماعی معتقد شد و به عنوان نظریه‌پرداز مطرح بود و کسی را مانند او نداریم. او کسی بود که کمونیسم مستقل را طرح کرد. وی واقعا یک نظریه‌پرداز در مسائل سیاسی و اقتصادی بود. حتی برادرش، حسین ملکی که این افراد کتاب‌هایی نوشتند و نخستین بار اصلاحات ارضی را مطرح کردند و به موضوعاتی مانند کارگران، جوانان، فقرزدایی و اصلاح انتخابات اشاره داشتند. ملکی مسئولیت سیاسی نداشت و البته افرادی هم بودند که با او مخالف بودند و افرادی مانند ملکی و حتی دکتر فاطمی بی‌تردید جزو شخصیت‌های کم‌نظیری بودند که شخصیت آنها ناشناخته مانده است.

*در ادامه یکی از حاضران در مورد نقش آیت‌الله کاشانی در کودتای سال ۱۳۳۲ پرسید و گفت چه می‌شود که کاشانی که در ابتدا از مصدق حمایت می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که طبق اسنادی که اخیرا هم منتشر شد با کودتاچیان همراهی می‌کند؟  این چرخش کاشانی برای چه بود؟

*کاشانی یک روحانی وارد و شجاع در عرصه سیاست بود ولی مانند هر فرد دیگری اعتقادات و دیدگاه‌هایی دارد که برخی درست و برخی درست نیست. کاشانی انتظار داشت مصدق از او تبعیت کند.

سپس مدیرشانه‌چی بیان کرد: به هر حال افراد با همه نکات مثبت در کارنامه خود برخی ضعف‌های فردی، شخصی و فکری هم دارند. بی‌تردید هم خود کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و هم پدرش در نهضت استقلال‌طلبی عراق نقش قابل توجه‌ای داشتند. کاشانی یک روحانی وارد و شجاع در عرصه سیاست بود ولی مانند هر فرد دیگری اعتقادات و دیدگاه‌هایی دارد که برخی درست و برخی درست نیست. کاشانی انتظار داشت با توجه به اینکه یک روحانی است، مصدق گرچه نخست وزیر شده و رای بیشتری از او در مجلس دارد و جایگاه و ماموریت بالاتری دارد ولی از او تبعیت کند. این که مصدق تبعیت نمی‌کرد خیلی گفته شده است و مرتب کاشانی به مصدق زنگ زده و توصیه می‌کرد (خیلی از علما هم این کار را می‌کنند) که فلان فرد را پست بده و فلانی را بیاور. مصدق هم می‌گفت من مسئول کابینه‌ام و باید به مردم و مجلس پاسخگو باشم هر فردی را نمی‌توام بگذارم. مرحوم طالقانی اشاره می‌کرد که من بارها به کاشانی گفتم که این توقعات شما و چوب لای چرخ مصدق گذاشتن به نفع این نهضت نیست و مردم ضرر می‌کنند. مثلا کاشانی تلفن می‌زد و یک اصلاحی هم داشت و با مصدق دوست بودند و به او می‌گفت که مثلا فردا شهادت جدم امام صادق(ع) است تعطیل کنید. مصدق هم می‌گفت قربانتان بروم این کارها حساب و کتاب دارد. لذا چیزهایی که کاشانی می‌گفت مصدق انجام نمی‌داد و اختلاف جدی شد. بعد هم تاثیر اطرافیان بود از جمله مجمع مسلمانان مجاهد که اسلام‌گرای افراطی بودند که پیش کاشانی رفته و می‌گفتند که مصدق کافر است و اعضای کابینه‌اش مشروب‌خوار و بی‌نماز هستند. البته کاشانی تمایل داشت که برخی احکام اسلامی اجرا شود ولی هیچ‌وقت از حکومت اسلامی حرفی نمی‌زد. لذا این اختلاف‌نظرها و همچنین فضاسازی‌ها توسط برخی افراد که حتی کاشانی و مصدق را هم قبول نداشتند و کاشانی را تحریک می‌کردند که تو جایگاهی نداری در صورتی که تو هم برای این نهضت زحمت کشیدی و در نهایت این اختلافها و وجود مسائل شخصی و رقابت‌هایی که در همه ما هست باعث شد که آب این دو دیگر در یک جوی نرود. واقعا شاید کاشانی هم تقصیر نداشت و در این مسیر قرار گرفت. اسنادی هم که در زمینه نقش کاشانی در کودتا مطرح شده معلوم نیست که تا چه حد درست است و صحت دارد.

وی افزود: البته برخی روحانیون هم در کودتا نقش داشتند و بعدها هم مسئولیت گرفتند و یکی از آنها رئیس آستان قدس رضوی و شرکت فرش شد. اما شاید نشود از کاشانی به عنوان فردی که در کودتا نقش داشته است یاد کرد و راضی به این امر نبود ولی عملا با این رفتارها و جبهه‌ای که درست کرد و کارشکنی‌هایش در مجلس، در مسیر تثبیت کودتا نقش داشت. یعنی جزو کودتاچیان رسمی نبود و بعد هم که کنار گذاشته شد و در گمنامی و بدنامی درگذشت.

انتهای پیام/ ۱۰۱۱


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , ,
ارسال دیدگاه