×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

پیشنهاد سردبیر

true
    امروز  پنج شنبه - ۱ اسفند - ۱۳۹۸  
false
true
هویت مشهد با ماکت احیا نمی‌شود/ به‌جای نمایشگاه مشهد دوست‌داشتنی، خانه‌های قدیمی مرمت می‌شد

به گزارش آتی‌نیوز، مستند «روزی که رفت» با محوریت بافت تاریخی مشهد، در اولین اکران خود بعد از جشنواره سینما حقیقت، ۲۹ دی‌ماه در کتابخانه قلم مشهد به نمایش درآمد.

هادی معصوم‌دوست‌، کارگردان مستند «روزی که رفت» گفت: این اولین نمایش رسمی مستند «روزی که رفت» در خارج از جشنواره بود و برای من بسیار لذت‌بخش‌تر و دل‌چسب‌تر از هر نمایش دیگری بود. چون در اینجا وقتی در مورد وقتی در مورد ملک‌آباد و وکیل‌آباد و مشهد حرف می‌زنیم، حتی اگر حس خاصی نداشته باشیم، در ناخودآگاه قلب و نبضمان برای شهرمان می‌تپد و بهتر از هرکس دیگری می‌فهمیم که سنگ‌فرش‌های شهر چه معنایی دارد و این مسئله لذت دیدن فیلم را برای من دوچندان می‌کند.

وی با اشاره به دوگانه تخریب‌چی و مرمت‌گر در مستند «روزی که رفت»، بیان کرد: هدایت گواهی که شخصیت اصلی مستند است، از دوستان قدیمی من بود. هدایت برای من به معنی واقعی یک آدم عاشق است. من می‌دیدم که خبر تخریب خانه‌های تاریخی برایش واقعاً درد‌آور بود و عمیقاً ناراحت می‌شود و درباره همان خانه‌ها و مرمتشان با چه شور و حالی حرف می‌زند. این جرقه در ذهنم زده شد که چه قدر خوب است که بشود از این آدم فیلم ساخت. بعد از گپ و گفت با هدایت، او غلام را به من معرفی کرد که پیمانکار تخریب خانه‌های اطراف حرم است و این دو، سال‌هاست که دارند باهم کار می‌کنند. از اینجا بود که دوگانه تخریب‌چی در کنار یک مرمت‌گر شکل گرفت.

معصوم‌دوست‌ ادامه داد: من در حال ساخت مجموعه مستندی درباره معضلات شهر مشهد بودم که با این سوژه برخورد کردم و ساخت «روزی که رفت»، ۹۰ درصد وقت من را به خودش اختصاص داد. فیلم‌برداری فیلم هم حدود یک‌سال و نیم زمان برد. بین هدایت و غلام در فیلم یک رابطه انسانی حاکم است. غلام از نظر من نماد تخریب‌گر و کسی که می‌خواهد تاریخ را نابود کند، نیست. او تنها، کارش این است. زیبایی رابطه میان هدایت و غلام آن‌جایی بود که بین این دو روابط انسانی حاکم بود و داشتند باهم کار می‌کردند و حتی دوست بودند. غلام یک پیمانکار ساده تخریب بود و آگاهی زیادی نداشت، اما می‌فهمید که هدایت دارد کار مهمی انجام می‌دهد و باید به او کمک کند.این حس نکته اصلی فیلم بود و مستند بر مبنای آن شکل گرفت.

معصوم‌دوست با اشاره به اقبال جشنواره‌ها و مخاطبان به مستند «روزی که رفت»، گفت: فیلم در جشن خانه سینما نامزد بود و تندیس ویژه گرفت و در جشنواره سینما حقیقت در بخش صداگذاری، موسیقی، گفتار متن و گویندگی نامزد بود. اما واکنش مخاطبان برای من جالب بود، خیلی‌ها با چشم خیس از اشک بیرون می‌رفتند در حالی که فیلم اصلاً احساساتی نیست.

وی با بیان این‌که مستند درباره معماری نیست، بیان کرد: «روزی که رفت»، رفتارهای ما را در تصمیم‌گیری‌ها نقد می‌کند. فیلم می‌گوید این بناها و داستان‌هایش با آدم‌ها پیوند می‌خورد و متأسفانه ما یادمان رفته چیزی بیرون از خودمان را چه طور دوست داشته باشیم و به آن عشق بورزیم. چون خودمحور شدیم و به چیزی بیرون از خود نمی‌توانیم فکر کنیم. وقتی به چیزی احساس تعلق نکنیم، پایمان روی زمین نیست و خطرناک می‌شویم و در نقش یک تخریب‌چی فرو می‌رویم. بعد می‌توانیم چیزهایی که منافع ما در آن نیست را به‌راحتی تخریب کنیم.

هادی معصوم‌دوست: نمایشگاه مشهد دوست‌داشتنی، ماکتی از مشهد قدیم بود که با هزینه زیاد برای بازسازی هویت مشهد ساخته شده بود. در حالی که هویت را با ماکت نمیشود بازسازی کرد. به جای بازسازی هویت با ماکت، میشد این بودجه را صرف مرمت خانههای باقی مانده کرد.

وی در پاسخ به انتقاد یکی از حضار درباره نمایش منتقدانه نمایشگاه مشهد دوست‌داشتنی، بیان کرد: مشهد دوست‌داشتنی به هر صورت ماکتی از مشهد قدیم بود که با هزینه زیاد برای بازسازی هویت مشهد ساخته شده بود. در حالی که هویت را با ماکت نمی‌شود بازسازی کرد. مشهد دوست‌داشتنی درنهایت تبدیل به یک پروپاگاندا برای سازنده‌هایش می‌شود. در حالی که برای بازسازی هویت تأثیری ندارد. هنوز خانه‌های زیادی هست که مرمت نشده‌اند و لنگ بودجه هستند. به جای بازسازی هویت با ماکت، می‌شد این بودجه را صرف مرمت خانه‌های باقی مانده کرد.

معصوم‌دوست‌ در واکنش به صحبت‌های یکی از حاضرین در مورد این‌که چرا در مستند، تاریخچه‌ درستی از طرح طاش ارائه نمی‌شود و نوک پیکان انتقاد به سمت میراث گرفته شده است، ادامه داد: برای من به‌عنوان یک فیلم‌ساز مهم نیست که طرح تخریب بافت اطراف حرم کی و از کجا شروع شد. ما درباره کنشی حرف می‌زنیم که نتایجش را می‌بینیم از کجا شروع شدن تخریب کوچ دادن ساکنان یک محله قدیمی را با هیچ متر و معیاری نمی‌شود اندازه گرفت. تخریب یک محله و تبدیل آن به پارکینگ یعنی این‌که ما هیچ برنامه‌ای برای این بافت نداشتیم و باید بپذیریم که یک کلان اشتباه رخ داده است. ما به سازمان میراث فرهنگی انتقاد کردیم چون سازمانی است که برای حفظ همین خانه‌های تاریخی تأسیس شده است و برای این کار دارد بودجه و حقوق می‌گیرد. اما در واقع نوک پیکان ما طرف آدم‌هایی است که کاری نکرده‌اند.

در بخش دیگر این نشست، ثمر صارمی، پژوهشگر دوره دکتری انسان‌شناسی شهری دانشگاه مونترال کانادا با اشاره به تغییرات در بافت کالبدی شهر مشهد در طول تاریخ، گفت: مشهد ناصری تا اواخر قاجار تغییر زیادی ندارد و تغییرات و تخریب‌ها از دوران پهلوی اول شروع می‌شود. پژوهشی که درباره شهر مشهد و تخریب‌های آن زمان انجام شده است، نشان می‌دهد که ما بناهای تاریخی زیادی داشتیم که در آن طرح تخریب شده‌اند. چون آن‌ها را مشکل شهر مشهد می‌دانستند و فاقد ارزش. اولین تخریب‌های شهر مشهد از قبرستان قتلگاه آغاز شد. چون در مشهد وبا شایع شده بود و فکر می‌کردند که از طریق هوا و آلودگی‌های این قبرستان، وبا منتقل می‌شود لذا آن را تخریب کردند. پروژه فلکه حضرتی را استاد کریم طاهرزاده بهزاد طراحی می‌کند و از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۲ آن قبرستان عظیم خراب می‌شود.

صارمی با بیان این‌که فرم شهر تا ۱۳۵۴ یک شکل است و طرح جامع مشهد نقطه عطف تحولات شهر مشهد است، بیان کرد: طرح جامع خازنی در سال ۱۳۵۲ اجرایی شد، اما نکته عجیب این‌جاست که طرح نوسای بافت اطراف حرم در این نقشه جامع از خازنی گرفته می‌شود و به داریوش بوربور داده می‌شود. بوربور تغییرات اصلی بافت حرم را کلید زد. او این بافت را ناسالم و جرم‌خیز و فقیر‌محور می‌داند و خواستار اعیان‌طلبی در آن‌جاست. او توریسم و توریست‌ها را راه‌ حل رفع این مشکل می‌داند. نگاه بوربور به هیچ عنوان حفظ بافت نیست و می‌خواهد واحدهای تجاری اداری در اطراف حرم ساخته شود. ‌ماجرای زیرگذری که امروز اجرا شد هم از دل آن طرح بیرون آمده است. مهم‌ترین مخالف طرح بوربور، کامران دیباست. او این پروژه را کاملاً فاشیستی می‌داند و می‌گوید در این طرح، بازارهایی تخریب می‌شود که زندگی عده‌ای را نابود می‌کنند. سال ۵۳ با حضور فروغی و صادق و کامران دیبا و با موافقت دو نفر اول که از میراث فرهنگی بودند، طرح بوربور با تغییراتی آغاز می‌شود. در آن دوران از نگاه میراثی حرم را مهم می‌دانند و حفظ بافت تاریخی اطراف مهم نیست و رویکرد کاملاً ساختمان محور است.

صارمی، طرح طاش را توسعه‌طلبانه دانست و گفت: بعد از انقلاب بخش‌هایی به بافت حرم اضافه و رابط‌های خیابان به دوربرگردان تبدیل شد. طرح طاش که آن زمان اجرایی شد، از دل هماهنگی‌های توسعه‌طلبانه عده‌ای به وجود آمد. یکی از مخالفین اصلی طاش در سال ۷۴ مهندس غلامرضا پاسبان حضرت، معاون وقت شهردار مشهد است. ایشان در نامه‌ای می‌نویسد: «این طرح سرنوشت شهر را به قهقرا می‌برد و به جایی نمی‌رسد». متأسفانه در کانون مهندسین مشاور به شکایت ایشان درست رسیدگی نشد و حق به طاش داده شد و آن طرح با همان ابعادی که در آن پیش‌بینی شده بود، اجرا شد. در حالی که این امکان وجود داشت که در رابطه با چالش‌های پیش‌رو، نگاه‌ها و رویکردها کمی تغییر پیدا کند.

وی با تأکید بر این‌که یکی از دستاوردهای توسعه در ایران تولید نامکان است، افزود: نامکان است یعنی جاهایی که از تاریخ و جغرافیا و روابط اجتماعی خالی شده‌اند مثل فروشگاه و مراکز خرید که عبور، مهم‌تر از سکونت است. تخریب‌هایی که در بافت تاریخی اطراف حرم به سرعت اتفاق افتاد و خانه‌ها به پارکینگ تبدیل شد، در راستای همین هدف است. در دوران پهلوی اول که شروع تغییرات است، نگاه موجود، حل یک معضل شهری است. مسئله دوم در این دوران، این است که حرم را از دور باید دید و حتی خارجی‌ها هم بتوانند بیایند حرم را ببینند و اینجا را باید مرکز میراث شهر کرد. در دوران پهلوی دوم، اقتصاد زیارت به چشم می‌آید و تأسیس راه‌آهن ضرورت پیدا می‌کند، نگاه به حرم توریستی می‌شود و طبق همین نگاه طرح بوریور داده می‌شود. بوربور می‌گوید جمع شدن گروه و عناصر نامطلوب در شأن حرم نیست و باید آدم‌هایی در شأن حرم انتخاب شوند و بقیه باید از اطراف حرم دور شوند. طرح او قرار بود ظرف ۱۲ سال و کم‌کم اجرا شود. دوران سوم، دهه هفتاد است که مسئله جهانی شدن زیارت و پایتخت جهان تشیع شدن مشهد است. یعنی حرم به مشهد تعلق ندارد و مال جهان تشیع است و باید در میان همه بناهای مذهبی شیعیان نمونه باشد. این نگاه کاملاً با توسعه موافق است و در خدمت ایدئولوژی است و زندگی کردن یا نکردن مردم برایش مهم نیست.

ثمر صارمی: تقسیم‌بندی شهر به مرکز و حاشیه و مشخص کردن اینکه کجا مقدس است و کجا نیست، خط کشیدن روی زندگی مردم است. چون با این تصمیمات مرکز دارای ارزش و این امر به افزایش سرمایه منجر میشود. چنین اتفاقی کاملاً آگاهانه درحال رخ دادن است و برای مدیران باید روشن شود که این مدل شهرسازی منسوخ شده است و از آن به‌عنوان فاشیستی یاد میکنند، اما مدیران ما فکر میکنند که با این کار دارند به شهر کمک می‌کنند.

صارمی در پایان و با اشاره به اشتباه محض مدیران شهری و تولید جغرافیای نابرابر شهری در پی تصمیمات آن‌ها، گفت: تقسیم‌بندی شهر به مرکز و حاشیه و مشخص کردن اینکه کجا مقدس است و کجا نیست، خط کشیدن روی زندگی مردم است. چون با این تصمیمات مرکز دارای ارزش و این امر به افزایش سرمایه منجر می‌شود. چنین اتفاقی کاملاً آگاهانه درحال رخ دادن است و برای مدیران باید روشن شود که این مدل شهرسازی منسوخ شده است و از آن به‌عنوان فاشیستی یاد می‌کنند، اما مدیران ما فکر می‌کنند که با این کار دارند به شهر کمک می‌کنند.

انتهای پیام/

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد