×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

پیشنهاد سردبیر

true
    امروز  یکشنبه - ۱۷ آذر - ۱۳۹۸  
false
true
نبود کارگزار؛ وجه تمایز انقلاب ایران از سایر انقلاب‌ها در نگاه فوکو

به گزارش آتی نیوز، حلقه مطالعاتی با بررسی اندیشه فوکو با محوریت کتاب مراقب و تنبیه، ۲۲ آبان‌ماه در دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده علوم اداری و اقتصاد برگزار شد.

مهدی نجف‌زاده: کارگزار در اندیشه فوکو جایی ندارد و ‌می‌گوید در تحلیل‌ها نباید به کارگزار اهمیت داد زیرا جزئی از مؤلفه‌های گفتمان هستند.

مهدی نجف زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در ابتدا گفت: فوکو یک شخصیت دوگانه دارد و مباحثی که ارائه کرده است منسجم نیست، اما در جامعه ایران برای فوکو اهمیت قائل هستند به این دلیل که در جریان انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد و انقلاب ایران را می‌‌شناخت و به‌شدت از انقلاب ایران دفاع می‌کرد و آن را باشکوه می‌خواند. فوکو حتی به فردوس هم سفر کرده بود که در آستانه انقلاب زلزله شده و خیلی خوشش آمده بود از اینکه مردم، خود شهر ساخته‌اند. وی از بی‌قاعدگی که مشاهده می‌کرد، خوشش آمده بود زیرا کارگزاری وجود نداشت. کارگزار در اندیشه فوکو جایی ندارد و در تحلیل‌ها نباید به کارگزار اهمیت داد زیرا جزئی از مؤلفه‌های گفتمان هستند. فوکو بخشی از علوم انسانی را برگردانده و جایی بین هرمنوتیک و ساختارگرایی قرار داده است. همچنین وی، میان هرمنوتیک و ساختارگرایی پیوند ایجاد کرده و بیش از متن، به حاشیه (دیوانگان، جذامیان، زنان، جهان سوم، فراموش‌شدگان) پرداخته است. فوکو عقلانیت غربی را زیر سؤال می‌برد و به جنگ چیزی می‌رود که دکارت و کانت مطرح کرده بودند. زیرا عقلانیت غرب با مفهوم «خود» پیوند خورده و بخشی از منازعات ایجاد شده که در درون مدرنیته وجود دارد، ناشی از همین خودخواهی است.

نجف زاده با بیان اینکه فوکو در دو جهت بسیار مهم پیش رفته است، یکی در زمینه گفتمان است و دیگری در حوزه انسان،‌ اظهار کرد: فوکو در بحث گفتمان، معتقد است آن چیزی که دنیا را پیش می‌برد، گفتمان است نه ساختار و کارگزار. همه مباحث مربوط به پست مدرنیسم و تحلیل گفتمان‌ها متأثر از فوکو هستند. گفتمان‌ها در اندیشه فوکو، کارگزار ندارند و اینکه از کجا می‌‌جوشند، کدر و نامشخص است هرچند که مهم هم نیست اینکه چگونه ایجاد می‌شوند، زمانی اهمیت می‌یابند که ایجاد شده باشند. در واقع تصادف، گفتمان را ایجاد می‌کند. البته در ایران این مسئله فهمیده نشده است زیرا در ایران به طور مثال، از گفتمان اسلام سخن می‌گویند و به بررسی تأثیر فلان شخص پرداخته می‌‌شود در حالی که هدف گفتمان این بوده است که محوریت آن شخص را از درون گفتمان بگیرد. از نظر فوکو، رژیم حقیقت از «بنیاد» آغاز می‌شود، وقتی «بنیاد» وجود داشته باشد، رژیم حقیقت شکل می‌گیرد و به دنبال آن سلطه ایجاد می‌شود و سلطه‌ای که دیده می‌شود در عرصه سیاسی و اجتماعی از همین بنیاد ایجاد می‌شود، هرچند که این گفته فوکو خطرناک است زیرا، اهمیتی برای بنیاد قائل نیست. همچنین، عدم قطعیتی شکل می‌گیرد و مبنای همه اتفاقات تصادفی می‌شوند و در آخر نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد.

وی به یکی دیگر از مباحث مهم در اندیشه فوکو اشاره کرد و گفت: از نظر فوکو خروج انسان از گفتمان، مسئله بسیار مهمی است. از نظر فوکو، در یک دورهای خداوند یک جدول هستی داشت که سیطره داشت و انسان یک عنصری بود در میان دیگر عناصر، انسان بازیگر این عرصه نبود، اما به مرور زمان «خود» مطرح می‌شود و انسان جای خدا را می‌گیرد هرچند که در اندیشه فوکو این بدان معنا نیست که «خود» قدرتمند است بلکه انسان به این پی می‌برد که این «خود» ضعیف است از همین رو، به جنگ طبیعت می‌رود و این درگیری با طبیعت، انسان را مدرن می‌کند اما در دوره سوم انسان دوباره بازمی‌گردد و از جدول عناصر خارج می‌شود و جای خود را به گفتمان‌ها می‌دهد که ترکیبی است از دانش، انسان، طبیعت و غیره. نکته مهمی که در دوره سوم وجود دارد، این است انسان دیگر مقهور طبیعت نیست و از حالت ناتوانی دوره اول خارج شده است ولی گفتمان‌ها را ایجاد کرده است که خود انسان را از عرصه می‌برند.

از نظر فوکو، مدرنیته برای سر به راه کردن و در چارچوب قرار گرفتن انسان است و از همین رو مفهوم گناه را ایجاد می‌کند که مفهوم گناه، ربطی به این جهان و آن جهان ندارد و برای یک روابط انسانی است که وقتی انسان حتی اگر تنها هم بود، نتواند علیه قدرت دست به کار شود. در واقع، گناه یک مفهوم سیاسی بود که تبدیل شد به یک مفهوم عقیدتی.

نجف زاده همچنین اضافه کرد: تاریخ دیگر خطی نیست، بدان معنا که انسان از یک جای مشخص آغاز نکرده است، بر خلاف مارکسیست‌‌ها که به دوره‌های مهم تاریخی می‌پردازند. در حقیقت علوم در دوره‌های مختلف گفتمانی محصور شدند. تاریخ در نظر فوکو، هیچ آغاز و انجامی ندارد و از همین رو، تاریخ، مذاهب، ایدئولوژی، رژیم‌های حقیقت، دنیای اول و آخر و غیره بی‌معنی می‌شوند. در نظر گرفتن این عناصر، باعث می‌شوند که خیلی از مفاهیمی که ما با آن سر و کار داریم، بی‌اساس شوند. همچنین از نظر فوکو، مدرنیته برای سر به راه کردن و در چارچوب قرار گرفتن انسان است و از همین رو، مفهوم گناه را ایجاد می‌کند که مفهوم گناه، ربطی به این جهان و آن جهان ندارد و برای یک روابط انسانی است که وقتی انسان حتی اگر تنها هم بود، نتواند علیه قدرت دست به کار شود. در واقع، گناه یک مفهوم سیاسی بود که تبدیل شد به یک مفهوم عقیدتی.

وی ادامه داد: فوکو در نقد مدرنیته می‌گوید: مدرنیته، برای رهایی و تقویت به وجود آمد چرا که انسان مقهور طبیعت بود اما در یک پروسه طولانی این خودی که انسان تولید کرد، به دنبال آن دانش تولید می‌شود و این دانش، همان رژیم‌های حقیقت است که برای روشن کردن انسان نیست بلکه با بحث باید و نباید سلطه را برای انسان به وجود آورده است. از نظر فوکو حقیقت، برای رهایی و آزادی است اما همین رژیم‌های حقیقت خود، تبدیل به ایجاد سلطه می‌شوند. در حالی که حقیقت خود یک برساخته ذهنی است، در واقع رژیم‌های حقیقت ما را از هستی دور کرده‌اند نه نزدیک.

فوکو یک همجنسگرا بود و خود در حاشیه قرار داشت، از همین‌‌رو بود که به حاشیه اهمیت می‌داد. فوکو، از پراکندگی انقلاب ایران و نبود انتظام در کشور لذت می‌برد اما بعد از شکل‌گیری بیشتر انقلاب و نهادسازی آن، انقلاب ایران را مانند دیگر انقلاب‌ها خواند.

نجف زاده با بیان اینکه فوکو یک همجنسگرا بود و خود در حاشیه قرار داشت، از همین ‌‌رو بود که به حاشیه اهمیت می‌داد، اظهار کرد: فوکو، از پراکندگی انقلاب ایران و نبود انتظام در کشور لذت می‌برد اما بعد از شکل‌گیری بیشتر انقلاب و نهادسازی آن، انقلاب ایران را مانند دیگر انقلاب‌ها خواند. در نظر فوکو هر یک از دانش‌هایی که ایجاد شده، باعث به وجود آمدن یک ایدئولوژی شد که در پس هر کدام از این ایدئولوژی‌ها، قدرت و به دنبال آن سلطه ایجاد شد، در نتیجه آزادی از انسان سلب شد.

انتهای پیام/

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false