×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

انتخاب سردبیری

true
    امروز  جمعه - ۲۴ آبان - ۱۳۹۸  
false
true
«قفس» چوبک، وضعیت کنونی کشور

به گزارش آتی نیوز، نشست داستان‌خوانی و نقد «ماتیکان داستان» با حضور نویسندگان و جمعی از منتقدین در «کافه کتاب سلام» مشهد پیرامون نقد داستانک «قفس» صادق چوبک برگزار شد. در این نشست هر یک از اعضا نظر خود را پیرامون این داستان اظهار کردند.

شاهین حق گشا گفت: چوبک در داستان می‌گوید، کرد، ترک، شرقی و غربی ندارد، همه هستیم و هیچ کس از قلم نمی‌افتد. این داستان را فقط ایرانی نمی‌بینم، این داستان مربوط به جامعه‌های جهان سوم نیز می‌باشد.

در همین راستا وحید حسینی ایرانی بیان کرد: بهترین داستان‌های چوبک قابل چاپ نیستد و مشمول ممیزی می‌شوند. به همین دلیل ناشر آن داستان‌ها را انتخاب نکرده است و داستان‌های ضعیف‌تر و قابل چاپ را انتخاب می‌کند، داستان قفس یکی از داستان‌های بد چوبک است.

در ادامه این نشست یعقوبی، داستان نویس و منتقد ادبی اظهار کرد: برای داستان‌های چوبک باید زمان زیادی گذاشت. این داستان تأویل دارد زیرا دقیقا وضعیت کشورمان را نشان می‌دهد که همه سرشان در کار خودشان است و کاری انجام نمی‌دهند و نشسته‌اند.

در انتها علی براتی گجوان تاکید کرد: چوبک استاد موجز نویسی است و اینکه در یک داستان کوتاه بتوان مفهوم اصلی را رساند، بسیار قابل تقدیر است. چوبک داستان‌هایش را بیش از ۴۰ بار بازنویسی می‌کرده است که این کار باعث از بین رفتن حس در داستان‌هایش می‌شود.

*****

مشروح خبر: 

داستانک «قفس» صادق چوبک: «قفسی پر از مرغ و خروس‌های خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیره‌ای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دم کل و پاکوتاه و جوجه‌های لندوک موفنگی کنار پیاده رو لب جوی یخ بسته‌ای گذاشته بود. توی جو، تفاله چای و خون دلمه شده و انار و آب لیمو و پوست پرتقال و برگ‌های خشک و زرت و زنبیل‌های دیگر قاتی یخ بسته شده بود.

لب جو نزدیک قفس گودالی پر از خون دلمه شده یخ بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریده مرغ و پهن اسب توش افتاده بود.

کف قفس خیس بود. از فضله مرغ، فرش شده بود. خاک و کاه و پوست ارزن قاتی فضله‌ها بود.

پای مرغ و خروس‌ها و پرهای‌شان خیس بود. از فضله خیس بود. جای‌شان تنگ بود و همه تو هم تپیده بودند. مانند دانه‌های بلال به هم چسبیده بودند. جا نبود کز کنند. جا نبود بایستند. جا نبود بخوابند. پشت سر هم، تو سر هم نوک می‌زدند. کاکل هم را می‌کندند.

جا نبود. همه تو سری می‌خوردند. همه جایشان تنگ بود. همه سردشان بود. همه گرسنه‌شان بود. همه با هم بیگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچکس روزگارش از دیگری بهتر نبود.

آن‌هایی که پس از تو سری خوردن سرشان را پایین می‌آوردند و زیر پر و بال و لای پای هم قایم می‌شدند، خواه ناخواه نوکشان تو فضله‌های کف قفس می‌خورد. آن وقت از ناچاری از آن تو، پوست ارزن ور می‌چیدند. آن‌هایی که حتی جا نبود نوکشان به فضله‌های ته قفس بخورد، به ناچار به سیم دیواره قفس نوک می‌زدند و خیره به بیرون می‌نگریستند. اما سودی نداشت و راه فرار نبود. جای زیستن هم نبود. نه نوک غضروفی و نه چنگال و نه قدقد خشم آلود ونه زور و فشار  ونه توسرهم زدن راه فرار نمی‌نمود. اما سرگرمشان می‌کرد. دنیای بیرون از آن‌ها بیگانه و سنگدل بود. نه خیره و دردناک نگریستن و نه زیبائی پر و بالشان، به آن‌ها کمک نمی‌کرد.

تو هم می‌لولیدند و تو فضله خودشان نوک می‌زدند و از کاسه شکسته کنار قفس آب می‌نوشیدند و سرهایشان را به نشان سپاس بالا می‌کردند و به سقف دروغ و شوخگن و مسخره قفس می‌نگریستند و حنجره‌های نرم و نازکشان را تکان می‌دادند. در آن دم که چرت می‌زدند، همه منتظر و چشم به راه بودند. سرگشته و بی تکلیف بودند. رهایی نبود.

جای زیست و گریز نبود. فرار از منجلاب نبود. آن‌ها با یک محکومیت دسته‌جمعی در سردی و بیگانگی و تنهایی و سرگشتگی و چشم به راهی برای خودشان می‌پلکیدند.

به ناگاه در قفس باز شد و در آنجا جنبشی پدید آمد. دستی سیاه سوخته و رگ درآمده و چرکین و شوم و پینه بسته تو قفس رانده شد و میان هم قفسان به کند و کو درآمد.

دست با سنگدلی وخشم و بی اعتنائی در میان آنها به درو افتاد و آشوبی پدیدار کرد.

هم قفسان بوی مرگ آلود آشنایی شنیدند. چندششان شد و پرپر زدند و زیر پر و بال هم پنهان شدند. دست بالای سرشان می‌چرخید و مانند آهن ربای نیرومند آن‌ها را چون براده آهن می‌لرزاند. دست همه جا گشت و از بیرون چشمی چون «رادار» آن را راهنمائی می‌کرد تا سرانجام بیخ بال جوجه ریقونه‌ای چسبید و آن را از میان بلند کرد.

اما هنوز دست و جوجه‌ای که در آن تقلا و جیک جیک می‌کرد و پر و بال می‌زد بالای سر مرغ و خروس‌های دیگر می‌چرخید و از قفس بیرون نرفته بود که دوباره آن‌ها سرگرم چریدن در آن منجلاب و تو سری خوردن شدند. سردی و گرسنگی و سرگشتگی و بیگانگی و چشم به راهی به جای خود بود. همه بیگانه و بی‌اعتنا و بی‌مهر، بر بر به نگاه می‌کردند و با چنگال خودشان را می‌خاراندند.

پای قفس، در بیرون کاردی تیز و کهن بر گلوی جوجه مالیده شد و خونش را بیرون جهاند. مرغ و خروس‌ها از تو قفس می‌دیدند. قدقد می‌کردند و دیواره قس را نوک می‌زدند. اما دیوار قفس سخت بود. بیرون را می‌نمود اما راه نمی‌داد. آن‌ها کنجکاو و ترسان و چشم به راه و ناتوان به جهش خون هم قفسشان که اکنون آزاد شده بود نگاه می‌کردند. اما چاره نبود. این بود که بود. همه خاموش بودند و گرد مرگ در قفس پاشیده شده بود.

همان دم خروس سرخ روی پر زرق و برقی نوک خود را توی فضله‌های شیار کرد و سپس آن را بلند کرد و بر کاکل شق و رق مرغ زیره ای پاکوتاهی کوفت. در دم مرغک خوابید و خروس به چابکی سوارش شد. مرغ تو سری خورده و زبون تو فضله‌ها خوابید و پا شد. خودش را تکان داد و پر و بالش را پف کرد و سپس برای خودش چرید. بعد تو لک کرد. کمی ایستاد. دوباره سرگرم چرا شد.

قد قد و شیون مرغی بلند شد. مدتی دور خودش گشت. سپس شتابزده میان قفس چندک زد و بیم خورده تخم دلمه بی پوست خونینی تو منجلاب قفس ول داد. در دم دست سیاه سوخته رگ درآمده چرکین شوم پینه بسته‌ای هوای درون قفس را درید و تخم را از توی آن گندزار ربود و همان دم در بیرون قفس دهانی چون گور باز شد و آنرا بلعید. هم قفسان چشم به راه، خیره جلوی خود را می‌نگریستند.»

 

قفس، داستانی برای جهان سوم

شاهین حق‌گشا منتقد ادبی درباره داستان «قفس» بیان کرد: طرح داستان، قفسی است که در آن تا چشم کار می‌کند، مرغ و خروس است و به‌یکدیگر چسبیده‌اند، این قفس کثیف است. کسانی که ضعیف‌اند، نوکشان در فضله‌ها است و قوی‌ترها، سرشان بالا است. در این بین دست کثیفی وارد قفس می‌شود که یکی از مرغ‌ها را برمی‌دارد و در آن هنگام مرغ و خروس‌ها به یکدیگر نوک می‌زنند و یکی از مرغ‌ها تخمی می‌گذارد و آن دست کثیف آن تخم مرغ را از قفس بر می‌دارد. چوبک در واقع می‌گوید، کرد، ترک، شرقی و غربی ندارد، همه هستیم و هیچ کس از قلم نمی‌افتد. این داستان را فقط ایرانی نمی‌بینم، این داستان مربوط به جامعه‌های جهان سوم نیز می‌باشد.

وی افزود: فکر می‌کنم قفس داستان بسیارخوبی است زیرا چوبک در قفس و ماجراهایی را که در آن شرح می‌دهد از جمله کشتن آن جوجه، مرغ و خروس را انتخاب نکرده است؛ مانند فردوسی در ضحاک مار به دوش، آن مارها هیچ‌کدام مغز انسان پیر را نمی‌خوردند بلکه مغز انسان‌های جوان را می‌خوردند. به نظرم داستان بسیار حرفه‌ای است.

موضوع قفس، وضعیت کنونی کشور است

یعقوبی، داستان نویس و منتقد ادبی نیز گفت: برای داستان‌های چوبک باید زمان زیادی گذاشت. این داستان تأویل دارد؛ زیرا دقیقاً موضع داستان وضعیت کشورمان را نشان می‌دهد که همه سرشان در کار خودشان است و کاری انجام نمی‌دهند و نشسته‌اند. هدف چوبک از نوشتن این داستان تنها توصیف قفسی شلوغ نیست، بلکه موضوعی چوبک را رنج می‌داده است؛ از جمله انسان‌هایی که ضعیف هستند و به ضعیف بودن خود عادت کردند و هرکدام به نوبت در حال از بین رفتن هستند، از میان آن‌ها هیچ کس جرات اعتراض کردن را ندارد و تنها صدایی که از آن‌ها بلند می‌شود، صدای ناله‌شان از درد است. اشکال داستان چوبک، این است که توصیف‌های پشت سرهم بسیاری دارد که مخاطب را در پردازش دچار مشکل می‌کند.

بهترین داستان‌های چوبک قابل چاپ نیستند

در ادامه وحید حسینی ایرانی، نویسنده و منتقد ادبی بیان کرد: بهترین داستان‌های چوبک قابل چاپ نیستند و مشمول ممیزی می‌شوند به همین دلیل ناشر آن داستان‌ها را انتخاب نکرده است و داستان‌های ضعیف‌تر و قابل چاپ را انتخاب می‌کند. داستان قفس یکی از داستان‌های بد چوبک است؛ زیرا می‌دانیم موضوع داستان درد کشیدن انسان و موضوعات فلسفی است. زمانی که در داستان مرغ و خروس می‌بینیم و تأیید می‌کنیم که داستان است، باید بپذیریم موضوعی انسانی در دل خود دارد.

وی افزود: در داستان به اندازه‌ای نمادها واضح هستند که نیازی به تأویل وجود ندارد. داستان مشمول جهان سوم می‌شود، این داستان مروبط به اوایل پهلوی دوم و یا اواخر پهلوی اول است و چه در تمام دوران‌هایی که کشور دچار خفقان است. رویکرد تمثیلی چوبک، ضعف او است. در دوران خفقان، ادبیات از صراحت دور می‌شود. در آمریکای لاتین اکثر مواقع خفقان بوده است. اما خلاقیت عجیبی در ادبیات خود دارند؛ زیرا خوب داستان می‌گویند. زبان خاص چوبک ترکیب زبان معیار با اصطلاحات جنوب است که این زبان، نوشته‌اش را پر رنگ می‌کند و باعث می‌شود حضور راوی بیشتر حس شود.

چوبک، استاد موجز نویسی است

در ادامه علی براتی گجوان، نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی اظهار کرد: زمانی که در خفقان اینگونه داستان‌ها نوشته می‌شود، افرادی که آن را کشف می‌کنند، برای‌شان لذت بخش است. در این داستان به شدت حس می‌شود که شخصی دارد داستان را روایت می‌کند و این یکی از ضعف‌های مشهود داستان است. چوبک استاد موجز نویسی است و زمانی که در این داستان کوتاه بتوان مفهوم اصلی را رساند بسیار قابل تقدیر است. چوبک داستان‌هایش را بیش از ۴۰ بار بازنویسی می‌کرده است، که این کار باعث از بین رفتن حس در داستان‌هایش می‌شود.

در پایان یک منتقد ادبی دیگر درباره صادق چوبک گفت: چوبک با توصیافتش می‌تواند از مخالفین نسبت به موضوعات سیاسی اجتماعی‌اش فرار کند. از داستان بسیار لذت بردم و چندین بار آن را مطالعه کردم.

انتهای پیام/۱۰۰۷

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false