×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

انتخاب سردبیری

true
    امروز  جمعه - ۲۴ آبان - ۱۳۹۸  
false
true
«عدل» چوبک، یک مفهوم جهانی

به گزارش آتی نیوز، نشست داستان‌خوانی و نقد «ماتیکان داستان» با حضور نویسندگان و جمعی از منتقدان در «کافه کتاب سلام» مشهد پیرامون نقد داستانک «عدل» صادق چوبک برگزار شد.

وحید حسینی ایرانی، نویسنده و منتقد در ابتدا گفت: داستانک عدل کوتاه‌ترین و معروف‌ترین داستانک صادق چوبک است و داستان یک انتقاد اجتماعی است و هیچ پی‌رنگ خاصی ویژه‌ای ندارد.

وی افزود: چوبک استاد توصیفات ریز است، به شکل دقیقی در تلفیق واژه‌های لهجه جنوبی و فارسی معیار دارد و حاصل کار، زبان صادق چوبک می‌شود.

در همین راستا علی براتی گجوان، یکی دیگر از منتقدین گفت: اگر در داستانی تأویل وجود نداشته باشد آن را داستان به حساب نمی‌آورم؛ داستان‌های چوبک به یک معنی و در یک نگاه تأویلی است، زیرا با بستر، نشانه بر یکایک اشخاص می‌گذارد سعی می‌کند مخاطب خود را به فرامتن خود سوق دهد و همچنین داستان پی‌رنگ مشخصی ندارد، اما داستان به دلیل آنکه بیش از ۴۰ بار بازنویسی شده، احساس و لطافت از آن گرفته شده است.

وی تاکید کرد: داستانک عدل جامعه آن دوران را به اسبی تشبیه کرده است که دستش شکسته است و جمعیتی که فقط ناظر زجر کشیدن اسب هستند و هرکدام نظری دارند، هر یک افرادی با سطح اندیشه‌های مختلفی هستند.

شاهین حق‌گشا، داستان‌نویس در همین راستا ادامه داد: از نظر بنده نقطه قوت این کتاب تیپ‌های متعدد و نمادهایی از افرادند، به شکلی که داستان با اسب شروع می‌شود.

همچنین حسین باقری گفت: نام اثر اهمیتی ندارد، نویسنده می‌تواند هر اسمی که دوست دارد بگذارد و یا حتی گاهی شاعرانگی در نام اثر نهفته است.

*****

مشروح خبر:

به گزارش آتی نیوز، نشست داستان‌خوانی و نقد «ماتیکان داستان» با حضور نویسندگان و جمعی از منتقدان در «کافه کتاب سلام» مشهد پیرامون نقد داستانک «عدل» صادق چوبک برگزار شد.

داستانک عدل صادق چوبک: «اسب درشکه‌ای توی جوی پهنی افتاده بودُ قلم دست و کاسه زانویش خورد شده بود. آشکارا دیده می‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنایی‌اش جابجا شده و از آن خون آمده بود. کاسه زانوی دست دیگرش جدا شده بود و فقط به چند رگ و ریشه گیر بود. سم یک دستش آنکه از قلم شکسته بود به طرف خارج برگشته بود و نعل براق سائیده‌ای که به سه دانه میخ گیر بود روی آن دیده می‌شد. آب جوی یخ بسته بود و تنها حرارت تن اسب یخ‌های اطراف بدنش را آب کرده بود. تمام بدنش توی آب گل آلودی افتاده بود. پی در پی نفس می‌زد. پره‌های بینی‌اش باز و بسته می‌شد. نصف زبانش از لای دندان‌های کلید شده‌اش بیرون زده بود دور دهنش کف خون آلودی دیده ‌می‌شد. یالش به طور حزن‌انگیزی روی پیشانی‌اش افتاده بود دو عمله و یک سپور راهگذر لباس سربازی بی سردوشی تنش بود و کلاه بی‌آفتاب خدمت گردان به سر داشت می‌خواستند آن را از جوی بیرون بیاورند. یکی از سپورها که به دستش حنای تندی بسته بود گفت: «من دمبشو می‌گیرم و شما هر کدومتون یه پاشو بگیرین و یهو از زمین بلندش می‌کنیم. اونوخت آینه که حیوون طاقت درد نداره و نمی‌تونه دسّاشو رو زمین بزاره، یهو خیز ورمیداره. اونوخت شماها جلدی پاهاشو ول‌دین، منم دمبشو ول می‌دم رو سه تا پاش می‌تونه بند بشه دیگه. اون دسش خیلی نشکسّه چه طوره که مرغ رو دوتا پاش واسه این نمی‌تونه رو سه تا پاش واسّه؟»

یک آقائی که کیف چرمی قهوه‌ای زیر بغلش بود عینک رنگی زده بود گفت: «این زبون بسّه واسه صاحبش مال نمیشه باید با یک گلوله کلّکّشو کرند»

پاسبان همانطور که یک‌طرف لپش از لبوئی که توی دهنش بود باد کرده‌ بود با تمسخر جواب داد: «زکی قربان آقا! گلوله اولنده که مال اسب نیس و مال ذرّه دومنده، حالا اومدیم و همین طور که می‌فرمایین راحتش کردیم، به روز قیومت و سؤال جواب اون دنیاشم کاری نداریم؛ فردا جواب دولتو چی بدم؟ اخه از من لاکردار نمی‌پرسن که تو گلوله تو چه کارش کردی؟» سید عمامه به سری که پوستین مندرسی روی دوشش بود گفت: «ای بابا حیوون باکیش نیست خدارو خوش نمیاد بکشندش فردا خوب میشه دواش یه فندق مومیائیه»

تماشاچی روزنامه به دستی که تازه رسیده بود گفت: «مگه چطور شده؟»

یک مرد چپقی جواب داد: «والله من اهل این محل نیسّم رهگذرم»

لبو فروش سرسوکی، همانطور که با چاقوی بی‌دسته‌اش برای مشتری لبو پوست می‌کند جواب داد: «هیچی، اتول بهش خورده، سقط شده، زبون بسته از سحر تا حالا همین جا تو آب افتاده جون میکنه. هیشکی به فکرش نیس اینو…» بعد حرفش را قطع کرد مشتری گفت «یه قرون» و آن وقت فریاد زد: «قند بی کوپن دارم! سیری یه قرون میدم»

باز همان آقای روزنامه به دست پرسید: «حالا این صاحابم داره؟»

مرد کت چرمی قلچماغی که ریخت شوفرها را داشت و شال سبزی روی گردن داشت جواب داد: «چه طور صاحاب نداره؟ مگه بدون صاحابم میشه! پوسّش خودش دسّ کم پونزده تومن میرزه. درشکه‌چیش تا الان اینجا بود؛ به نظرم رفت درشکشو بزاره برگرده.»

پسر بچه‌ای که دستش تو دست آن مرد بود سرش را بلند کرد پرسید: «بابا جون درشکه‌چیش درشکشو با چی برده برسونه مگه نه اسبش مرده؟»

 

عدل کوتاه‌ترین و معروف‌ترین داستانک صادق چوبک

وحید حسینی ایرانی، نویسنده و منتقد ادبی در ابتدای این نشست گفت: داستانک عدل کوتاه‌ترین و معروف‌ترین داستانک صادق چوبک است. این داستان یک انتقاد اجتماعی است که هیچ پی‌رنگ خاصی ویژه‌ای ندارد؛ چوبک استاد توصیفات ریز است به شکل دقیقی تلفیق واژه‌های لهجه جنوبی و فارسی معیاری دارد و حاصل کار، زبان صادق چوبک می‌شود و همچنین بنده با تأویل مخالف هستم و با تفسیر موافقم.

داستان بیش از ۴۰ بار بازنویسی شده است

علی براتی گجوان، نویسنده، منتقد ادبی و روزنامه‌نگار نیز گفت: برعکس، بنده اگر در داستانی تأویل وجود نداشته باشد آن را داستان به حساب نمی‌آورم. داستان‌های چوبک به یک معنی و در یک نگاه تأویلی است، زیرا با بستر نشانه بر یکایک اشخاص می‌گذارد، سعی می‌کند مخاطب خود را به فرامتن خود سوق دهد و همچنین داستان پی‌رنگ مشخصی ندارد، اما داستان به دلیل آنکه بیش از ۴۰ بار بازنویسی شده، احساس و لطافت از آن گرفته شده است.

وی در ادامه تاکید کرد: موجزنویسی چوبک بسیار فوق‌العاده است، مخصوصاً بازی با نشانه‌ها و ایجاد تصاویر خاص از موقعیت معمولی بی‌نظیر است؛ داستان برایم محترم است، ولی بسیار آن را تأویل می‌کنم.

داستانک عدل جامعه آن دوران را به اسبی تشبیه کرده است

براتی همچنین اظهار کرد: داستانک عدل جامعه آن دوران را به اسبی تشبیه کرده است که دستش شکسته است و جمعیتی که فقط ناظر زجر کشیدن اسب هستند و هرکدام نظری دارند که هر یک افرادی با سطح اندیشه‌های مختلفی هستند و همچنین موج اینگونه نوشتن در داستان‌های اصغر الهی نیز هست. بسیاری اوقات با خواندن کتاب‌های وی تحت تأثیر قرار گرفتم و متوجه شدم که بستر نشانه‌های داستان تأثیر بسزایی در تفهیم مفهوم‌های که در حوزه داستان اتفاق می‌افتد کار را عمیق و بهتر می‌کند و داستان‌هایش به‌شدت تأویلی است

تأویل به داستان هیچ کمکی نمی‌کند

وحید حسینی نیز ادامه داد: بحث تأویل ارتباطی به داستان ندارد؛ تأویل یعنی به معنای اولیه بازگرداندن معنایی که مد نظر نویسنده بوده و یا در اعماق ضمیر فرد وجود داشته است و تأویل به داستان هیچ کمکی نمی‌کند، زیرا به تعداد افرادی که داستان را مطالعه می‌کنند می‌توان تأویل‌های گوناگونی ارائه داد.

وی افزود: تأویل در حوزه علوم اسلامی در مورد قرآن مطرح است و حوزه فلسفه و امروزه بحث هرمنوتیک بسیار به تأویل نزدیک است. در قرآن در حروف نشانه «الف لام میم» قران معنی نمی‌گذارد و مفسران آن را تأویل می‌کنند؛ با توجه به نازل شدن آن آیه و اتفاقاتی که افتاده است و غیره، اما داستان چوبک آن‌قدر صریح است که نیازی به تأویل ندارد و همچنین آنچه که به ما در داستان کمک می‌کند تشریح ابهامات داستان و توضیح بیشتر است که با تفسیر مقدور می‌گردد، تفسیر بر اساس نشانه‌های موجود در داستان و اطلاعات فرد است.

نائینی، داستان‌نویس و منتقد نیز بیان کرد: نویسنده را نمی‌شناختم و از کتاب لذت بردم. این کتاب در واقع برای نقد داستان رد می‌شود، زیرا داستانک است؛ این سبک نوشتاری بسیار ارزشمند است، آیا این داستانک را ارزشمند می‌بینید؟

حسینی پاسخ داد: قطعاً ارزشمند است و این کار داستانک است و قابل مقایسه با داستان کوتاه نمی‌باشد زیرا موقعیت و شخصیت‌پردازی نداریم.

عدل، شخصیت‌پردازی ندارد

نائینی تاکید کرد: در زمانی که کتابی نقد می‌شود دو جمله را بسیار می‌شنویم، اول آنکه داستان نبود و دوم شخصیت‌پردازی نداشت و این بی‌انصافی درباره اثر است

در حوزه نقد تقسیم‌بندی داستان نداریم!

براتی اظهار کرد: در حوزه نقد، تقسیم‌بندی داستان نداریم! یعنی داستان زمانی که خوانده می‌شود ابتدا مشخص نمی‌کنیم که داستان ماهیت یا شخصیت است. زمانی که ما در موضع ماهیت هستیم، شخصیت‌ها فقط تیپ می‌شوند، زیرا خواسته نویسنده آن است که موقعیت برجسته شود و اینگونه اشخاص به صورت کوتاه و در جاهای مشخص مطرح می‌شوند. ما در داستانک عدل شخصیت نداریم، اما مگر اسب شخصیت و موقعیت اول نیست؟ زمانی که از این دیدگاه می‌بینیم متوجه داستانی بودن اثر می‌شویم.

داستان یا رویداد محور و یا واقعیت محور است

حسینی اظهار کرد: تقسیم‌بندی شما درست نیست؛ داستان یا رویداد محور و یا واقعیت محور است و در هر دو حالت می‌تواند داستان شخصیت باشد و یا نباشد.

عدل، داستان موقعیت پرور است

براتی افزود: دکتر عشقی چند مقاله ترجمه کرده که یک قسمتش را برای من خواند؛ مکانی که نویسنده داستان را در آنجا می‌نویسد. حال و روحیاتش قابل نقد است، این موارد تأثیرات بسیاری بر روی متن و در نوع زبان، جغرافیا و نوع ایدئولوژی می‌گذارد. عدل داستان موقعیت پرور است که موقعیت‌ها را به نمایش می‌گذارد؛ در عین آنکه شخصیتی ندارد، ولی از دیدگاه من داستان است.

داستان یک مفهوم جهانی دارد

شاهین حق‌گشا، داستان‌نویس نیز بیان کرد: از نظر بنده نقطه قوت این کتاب تیپ‌های متعدد و نمادهایی از افرادند، داستان با اسبی شروع می‌شود که دست‌هایش شکسته است و این اسب چشم‌هایش باز است، بدنش می‌پرد و آرام به همه نگاه می‌کند، پاراگراف آخر داستانک «بخار تنکی از سوراخ‌های بینی اسب بیرون می‌آمد. از تمام بدنش بخار بلند می‌شد. دنده‌هایش از زیر پوستش دیده می‌شد روی کفلش جای یک پنج انگشت گل خشک شده داغ خورده بود. روی گردن و چند جای دیگر بدنش هم گِلی بود. بعضی جاهای پوستش می‌پرید. بدنش به‌شدت می‌لرزید. ابداً ناله نمی‌کرد. قیافه‌اش آرام و بی التماس بود. قیافه یک اسب سالم را داشت و با چشمان گشاد و بی‌اشک به مردم نگاه می‌کرد.» شکستگی دست‌های اسب مانند گرفتن آزادی از یک فرد است، اولین شخصیت‌های داستان دو نفرند، یک سپور و سرباز که هر دو به دولت وابستگی دارند و به نظرم داستان ایرانی نیست، بلکه داستان یک مفهوم جهانی دارد و در هر جای جهان برویم دولت در اولین گام می‌خواهد ما را نجات دهد؛ داستان داری لهجه جنوبی است.

توصیفات دقیق هیچ‌گاه از ذهن نمی‌روند

متبسم، داستان‌نویس و منتقد نیز بیان کرد: در این داستان توصیفات فوق العاده‌اند. ارزش داستان این است که توصیفات دقیق باعث می‌شوند هیچ‌گاه از ذهن ما نروند. چرا اسم عدل برای کتاب انتخاب شده است؟

صادق چوبک داستان را ۶۰ بار ویرایش کرده است

حق‌گشا نیز پاسخ داد: ما می‌گوییم داستانک، نکته‌پردازی و توصیف‌پردازی عالی داشته است و صادق چوبک در کنار عالی بودن داستان را ۶۰ بار ویرایش کرده است و مهم‌تر از همه این موارد گزینش چوبک است، زیرا من می‌توانم ۳۰ شخصیت دیگر به داستان اضافه کنم ولی هیچ‌کدام کاربرد این اشخاص اصلی را نخواهند داشت.

نام اثر اهمیتی ندارد

حسین باقری، نویسنده نیز گفت: علت نام‌گذاری داستان به عدل آن است که از داستان سؤال می‌شود که عدالت است و یا قضاوت؟ و همچنین نام اثر اهمیتی ندارد؛ نویسنده می‌تواند هر اسمی که دوست دارد بگذارد و یا حتی گاهی شاعرانگی در نام اثر نهفته است.

براتی همچنین بیان کرد: در داستان با یکسری فضا و شخصیت‌ها مواجه هستیم، اگر نویسنده بسترهایی در اثر بسازد که به فرا متن برویم، به‌صورت ناخودآگاه درگیر تفسیر و یا تأویل دچار خواهیم شد.

حسینی نیز افزود: برای نام‌گذاری داستان می‌توان از یک جمله از داستان استفاده کرد و یا مفهوم فلسفی «وابسته به مقدار تخیل و پیشرو بودن است».

انتهای پیام/۱۰۰۷

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false